پارت ۲
بازم هیچی حتی یکسانت باز نبود دهانه رحمم بهم سرم وصل کردن و ماما اومد پیشم بعد بهم دوباره قرص زیر زبونی دادن حالا این ماما بهم ورزش میداد میومد سر سینه هامو ماساژ میداد انقدر فشار میداد که دلم میخاست کله شو بکنم اصلا یک نفهمی بود انقدر باهام بد حرف میزد که نمیخوام از اون بگم خلاصه که هی میومدن معاینه میکردن ولی‌ خبری نبود همون شبش از پیش این دکتر بخش یک نوزاد فوت کرد تو کانال مونده بود و خفه شده بود و یک مادر فوت شده بود واسه زایمان طبیعی اینا رو کفتن استرسم خیلی زیاد شد خلاصه گفتم دیگع از اینجا بیرون نمیام از این طرفم درد نداشتم و استرسم زیاد بود که اگه دردم نگیره چی
صبح روز بعدش ساعت ۷ دکتر اومد و معاینه کرد گفت ۱ سانت شدم خلاصه هر ۴ ساعت بهم قرص زیر زبونی میداد و هی ورزش با توپ اینا میکردم ولی درد نداشتم که نداشتم اونجا مثل خونه خاله بود برام اگه قسمت ماما بد اخلاق رو در نظر نگیرم 😂😂

۲ پاسخ

چقدر تلخ خبر فوت به نوزاد و مادر💔🥲

من که نتونستم طبیعی زایمان کنم بردنم سزارین

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بعد تقریباً سه ماه_پارت سوم_
رفتم بستری شدم و ماما همراه اومد خودشو معرفی کرد گفت که چون بدون درد بستری شدی و دهانه رحمت باز نیست ممکنه طی ۴۸ ساعت هم زایمان نکنی و منم از استرس و نگرانی مردم و زنده شدم
بهم آمپول فشار زدن اینم بگم که ساعت ده و نیم صبح بستری شدم و چون ضربان قلب بچه پایین بود ان اس تی بهم وصل کردن و اجازه ورزش و تحرک نمیدادن
حدود ۳ ساعت دراز کشیدم
بعد ۳ ساعت که با سرم و اینا ضربان قلب بچه درست شد گفتن میتونی ورزش کنی
بلند شدم ورزش کردم حالت سجده میرفتم آب گرم می‌گرفتم رو کمرم و رو توپ حالت دورانی ورزش میکردم ساعت ۳ اومدن معاینه کردن گفتن ۴ سانتی و خوب پیشرفت کردی ماما همراه ک می‌گفت ۴۸ ساعت هم زایمان نمیکنی تعجب کرده بود خلاصه دوباره ب حالت سجده هی ورزش میکردم و اسکات میزدم و اینا ساعت ۵ شدم ۷ سانت
اینم بگم ک تا ۵ سانت دردام خیلی خوب و قابل تحمل بود مثل درد پریودی بعدش بهم گاز اندونکس دادن و میگفتن وقتی دردت اومد نفس بکش با اون و بعد از رو صورتت بردار نفس رو بده بیرون...
مامان 🎀آهو جونم🎀 مامان 🎀آهو جونم🎀 ۸ ماهگی
تجربه زایمان من پارت🩷پنجم🩷

من تا صبح فقط داروی عفونت میگرفتم و صبح ساعت ۷ و خورده ای اومدن و سوند رو درآوردن و چک کردن سه سانت شده بودم به مامانم گفتن که برو ی صبحانه بیار بخورع میخوایم سرم فشار وصل کنیم مامانم رفت و بابام آش آورده بود با خودش برام اش آورد و من چند لقمه تنها تونستم بخورم حدود ساعت ۹ و خورده ای ۱۰ بود که ماما شیفت صبح که ی خانم خوش اخلاق بود اومد و سرم فشار رو برام وصل کرد و بهم چند تا ورزش گفت و یکی از پرسنل رو فرستادن که هی انقباضات من رو با تنطیم کردن سرم فشار کنترل کنه و ضربان قلب جنین رو کنترل کنه
من توی فکر گرفتن ماما همراه بودم که ماما شیفت گفت ببین بهتره بگیری من ماما کل بخش هستم الان و نمیتونم هی بیام چکت کنم
منم زنگ زدم و گفت اول پول رو بریز چهارسانت که شدی زنگ بزن بیام
بعد از وصل کردن سرم توی یک ساعت چهارسانت شدم و زنگ زدم ماما اومد خدا میدونه اگر اون ماما نبود معلوم نبود چ بلایی سر من بیاد آخه سر بچه بد اومده بود توی لگن ماما بهم چندتا ورزش میداد و باهام صحبت میکرد قسمت خنده دار ماجرا اینجا بود من رو جیش امون نمیداد😂
من هر دقیقه میرفتم جیش ماما بهم گفت اینقدر هی رفتی جیش هی سرم رو بستی داری به سرم مقاوم میشی زیر انداز یکبار مصرف میندازم روی تخت همینجا جیشتو کن😂😂🤦‍♀️

بارداری.فرزندپروری.سونوگرافی
مامان زیبای کوچک🎀🤍 مامان زیبای کوچک🎀🤍 ۱۱ ماهگی
پارت ۳
خلاصه ساعت ۲ بعدازظهر دکتر شیفت عوض شد که شانس من یک دکتر خوبی خدا خیرش بده اومد گفت این از دیروز چرا بستریه چرا درد نداره زود بهش امپول فشار تزریق کنید که اونجا بهم امپول فشار زدن بعد امپول ۲۰ دقیقه بعدش دردام کم کم شروع شد شد ساعت ۴ بعدازظهر که دیگه نمیتونستم تحمل کنم هر ۳ دقیقه درد داشتم و کیسه ابم خود به خود پاره شد هی به خودم می پیچیدم از درد زیاد روی تخت طاقت نداشتم هی راه میرفتم بدتر دراز میکشیدم بازم دردم بیشتر میشد معاینه کردن ۵ سانت بودم انقدر درد داشتم همش میرفتم دستشویی فکر میکردم دستشویی دارم ولی خبری نبود و درد امونم رو بریده بود ساعتای ۷ نیم بود که درد میگرفت خود به خود زور میزدم دست خودم نبود فقط زور میزنم هر چی دکتر میومد میگفت زور نزن نفس عمیق بکش خونریزی میکنی خطرناکه دست خودم نبود از درد زیاد زور میزدم که خلاصه از زور زدنای زیاد افتادم به خونریزی که دکتر اومد و پرستارا ریختن بالای سرم و روند زایمان شروع شد
مامان ابرا🫀 مامان ابرا🫀 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳ 🎀
رسیدیم ییمارستان و کارای بستری رو انجام دادیم و ساعت ۲:۳۰ شب بود و چون بیمارستان تازه ساخت بود فکر میکنم فقط من اونجا بودم، خیییلی خوابم میومد ، پرستار اومد سرم زد و دستگاه nst رو وصل کرد و گفت با ماماهمراهت هماهنگ کردیم ساعت ۸ میاد ، تقریبا ساعت ۳ شب بود که یه دردایی داشت میومد نمیزاشت بخوابم فهمیدم دردام داره شروع میشه و پرستاره برام امپول فشار زده بود ولی نمیدونستم چقدر میخواد طول بکشه.😩
ساعت ۸ صبح شد و من دردام شدید شده بود ، ماما همراهم اومد و خیلی پر انرژی بهم خیلی امید داد🥲
چک کرد که ببینه چقدر دهانه رحمم باز شده که با شوک گفت هنوز ۱ سانت و نیمی دختر😟 سر بچه هم بالاس هنوز نیومده پایین ، برام توپ اوورد و گفت رو این بالا پایین شو یه سری ورزش داد انجام بدم هر یک ساعت چک میکرد ولی به سختی شدم دو سانت ، خیلی وحشتناک دردام شروع شده بود.
از هر یه ربع که ۳۰ ثانیه شکمم میگرفت شده بود هر ۲ دیقه ۵۰ ثانیه میگرفت ، صبحونه نخورده بودم و ضعف داشتم ، ماما همراه اومد و بهم خرما میداد با شربت زعفرونی که از قبل گفته بود اماده کنم . اینا نبود من زنده نمیموندم 😶‍🌫️
خیلی تشنم بود یه لیوان یه بار مصرف دستم گرفته بودم همش به ماما همراه میگفتم اب میخوام ، با یه لیوان سیر نمیشدم😣 اینقدر درد داشتم گریه میکردم داد میزدم به ماما همراه التماس میکردم یه چیزی بزنه من اروم شم ، نمیتونستم بشینم هر سری که چک میکرد ببینه چقدر باز شدم زیاد پیشرفت نمیکردم😭 به زور رسیدم به ۴ سانت ، التماس میکردم میگفتم تروخدا منو سزارین کنید بیشتر از این نمیکشم
فرزندپروری رفلاکس شیردهی عکاسی پوشک کولیک بی خوابی زایمان سزارین طبیعی نوزاد بارداری
مامان ترنم⁦♡⁩ مامان ترنم⁦♡⁩ ۷ ماهگی
پارت ۲ :

بلاخره نامه زایمان رو گرفتم ۱۰/۲۹ هفته ۳۶ با نشتی کیسه آب و قند بالا و عفونت

صبح ساعت ۵ راهی بیمارستان شدم ( زایشگاه سینا مشهد دکتر ملیحه محمودی نیا) تا رفتم زایشگاه و تریاژ پرونده ام رو نگاه کردن با دکتر شیفت صحبت کردن و بعد با دکترم تماس گرفتن و چندبار قبل از اینکه بستری شم معاینه کردن شد ساعت ۸/۳۰ صبح .


توی تریاژ که معاینه کردن گفتن دهانه رحمم کامل بسته و سفته و عقبه بعداز اون لباسامو عوض کردم با همسرم و مادرم خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاق زایمان یک اتاق بود چهار تخت داشت و اونجا ازم ان اس تی میگرفتن و اولین آمپول فشار رو زدن و یک قرص زیر زبونی هم دادن و سه بار معاینه شدم حدود ساعتای ۹-۹/۴۵ بود که درد پریودی رو احساس کردم و ترشحات موکسی کمی داشتم
ساعت ۹/۴۵ دقیقه بود که معاینه شدم و گفتن ۳ سانت باز شده و رفتم اتاق زایمان که یک اتاق کاملا مجزا و خصوصی بود از یخچال تا تلویزیون و..... تنها توی اون اتاق بدون گوشی و همراه درد هم داشتم شدید و داشتم دیوونه میشدم هر یک ساعت دقیق ماما خود بیمارستان میمومد و معاینه میکرد در حدی معاینه محکم بود که ترشحات موکسی رو بیرون میاورد

فقط می‌تونستم مایعات و خرما بخورم چون دکترم گفته بود چیزی نخورم

از درد بگم : کمر و لگنم به شدت تحت فشار بود زور زدن هام شروع شده بود سرم به شدت درد میکرد دائم راه میرفتم و سرم به دست سرویس بهداشتی بودم ورزش توپ رو انجام میدادم خونریزی شروع شد و درد هم همینطور دیگه ساعتای ۱ بود که ماما همراهم اومد و شروع به ورزش های بیشتر کردیم ساعت ۲ بود دهانه رحمم رسید به

۶ سانت و......
مامان کارن مامان کارن ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
همش دستگاه ان اس تی بهم وصل بود وقتی سروم فشار و باز میکردن ضربان قلب بچه افت میکرد و چند قطره سرم که میومد قطع میکردن و یه سروم دیگه میزدن که ضربان قلب پسرم خوب بشه بعد اون دوباره سروم فشار و باز میکردن همین مشکل روند زایمان منو خیلی طولانی کرد ساعت ۱ بود دکتر اومد معاینه کرد گفت ۴ سانتی و سوند و دراورد میگفت انقباض داری مه میگفتم نه واقعا هیچ دردی نداشتم دکتر تعجب میکرد میگفت دستگاه داره انقباض نشون میده و حرف منو باور نمیکرد😂منم با خیال راحت ناهار خوردم و خوراکی هایی که برام اورده بودن خوردم خیلی ریلکس بود تنها مریض داخل زایشگاه من بود خلوت خلوت بود دکتر ساعت ۴اومد ۶ سانت بودم و خدایی بازم درد نداشتم😂 دردای من از ساعت ۶ غروب شروع شد درد زیادی نداشتم به اندازه درد پریودی کم کم دردام داشت زیاد میشد ولی قابل تحمل بود مامایی که اونجا بود کلی باهام ورزش کرد خیلی بود بود و بهم گاز انتونوکس دهانی داد گفت وقتی دردت شروع شد بزار داخل دهنت یه نفس بکش دردت همون لحظه قطع میشه و این گاز کمک خییییییلی زیادی بهم کرد ساعت ۱۱شب فول شدم بر خلاف تصور دکترم که میگفت حداقل تا ۵ غروب زایمان میکنی ۱۱ونیم شب زایمان کردم چون سروم فشار با دردسر زیادی وارد بدنم شد هنگام زایمان بخیه خوردم زایمان خییییلی راحتی داشتم ولی قسمت بد ماجرا این بود که پسرم وقتی ب دنیا اومد بخاطر کمبود اکسیژن سریع بردنش ان ای سیو و یک هفته بستری بود
اینم از تجربه من بنظرم اصلا نترسید بدن با بدن فرق میکنه یکی زایمانش راحته یکی سخت اصلا خودتونو مقایسه نکنید
مامان 🎀آهو جونم🎀 مامان 🎀آهو جونم🎀 ۸ ماهگی
تجربه زایمان من پارت🩷ششم🩷

۶ سانت شدم که بدون اینکه بهم بگه کیسه آب رو ترکوند گفت میخوام ببینم چند سانتی که شده بودم ۶ سانت و من گفتم وای یچی ازم ریخت😂
بعد از اومدن ماما خصوصی فقط اون توی اتاق پیشم بود و همه چی رو چک میکرد گاهی بقیه پرسنل اصلی میومدن برای اینکه ببینن چند سانتم ۷ سانت بودم دکتر اون شیفت اومد بالای سرم و معاینه کرد و گفت ی طرف دهانه رحمش خوب باز نشده ماما همراهم بهش گفت که سر بچه هم بد اومده توی لگن گفت اره و شروع کرد ی کم ور رفتن با دهانه رحمم برای باز کردنش و بعدش هم دکتر و تمام پرسنلی که یکدفعه با دکتر ریخته بود بالا سرم از اتاق خارج شدن باز من موندم و ماما همراهم و کم کم دردام شدت گرفتن چون کل آب دور جنین اومده بود رفته بود
ماماهمراهم بهم گفت هر وقت دردت گرفت پاهاتو جمع کن توی شکمت و سرتو بیار توی سینت و زور بزن تا سر بچه رو بیارم توی لگن و با کمک خدا و ماماهمراه تا هشت سانت سر بچه اومد توی لگن


بارداری.فرزندپروری.سونوگرافی
مامان جوجه کوچولو😍 مامان جوجه کوچولو😍 ۱۶ ماهگی
#تجربه زایمان‌ طبیعی عالی
#زایمان با آمپول فشار
سلام خانما ببخشید دیر شد من اصلا وقت نمیکردم بیام تجربمو بنویسم‌
ولی عهد کردم با خودم که حتما بیام و بگم که بقیه اینقدر از زایمان طبیعی و مخصوصا با امپول فشار نترسن‌ اصلا اونطوری که میگن سخت و وحشتناک نیست فقط بزرگ نماییه‌ .
من از هفته‌ی ۳۶ یهویی‌ فهمیدیم‌ نی‌نی‌م آی یو‌جی‌آر شده و داخل شکمم‌ رشد نمیکنه بدون هیچ دلیلی ۳۸ هفته‌ و ۴ روز بودم دکتر گفت دور کمرش یک ماه عقب مونده باید زایمان‌ کنی با آمپول‌ فشار برگه‌ی بستریمو‌ داد برای سه روز بعدش توی این سه روز من همش پیاده روی‌ میکردم روزی دو ساعتی بدون استراحت‌ خونه رو تمیز میکردم جارو دستی میکشیدم میخواستم دردم بگیره چونکه خیلی میگفتن زایمان با امپول فشار سخته و منو میترسوندن ولی خب فکر نکنم ۳ روز رو کسی بخواد جواب بده روز موعود رسید و رفتم بیمارستان بدون درد بستری شدم‌ دهانه رحمم یک سانت باز بود ولی خدا خیرش بده دکترمو بهم امپول فشار نزد یه نصفه قرص زیر زبون دادن بهم. ساعت ۹ بستری شدم تا ساعت ۲ اینا هیچ دردی نداشتم‌ کلافه بودم همش میگفتم بیاید بهم امپول فشار بزنید من هیچ دردی ندارم خونوادم از شهرستان اومدن چقدر منتظر بمونن‌ آخه میدیدم‌ کسایی رو که ۲ . ۴ روز اونجان و زایمان نمیکنن‌. مامانم‌ پیشم بود باهم قرآن میخوندیم‌ و صلوات میفرستادیم‌ از ساعت ۲ یه حسایی‌ اومد سراغم کم کم تا ساعت ۴ که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ سانته‌ زنگ بزنید ماما‌ خصوصیش‌ بیاد ماما‌ خصوصی کع اومد شد ساعت ۴‌ و نیم دیگه مامانم‌ و فرستادن‌ بیرون ساعت ۴ و نیم‌ دردام‌ بیشتر شد ولی اصلا اینطور نبود که غیر قابل تحمل باشه مثل پریودی‌ سنگین‌. ادامه پارت بعدی
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۶ ماهگی
#پارت۱۰
قبل اینکه ماما خودم برسه دکتر شیفت که از صبح تا شب تایم کاریش اومد معاینم کرد ولی وحشی بی عصاب خوابالو ، اینقدر دردم گرفت از معاینش که از دردی که داشتم میگرفتم از انقباضاتم بهم گفت چخبرته خانم مثل سوسولا ، بهش گفتم چه طرز حرف زدنه نمی‌بینی مگه درد دارم توام میای محکم دست تو می‌کنی داخلم دهنش و بست که نخواد دهن به دهن بشه رفت پیش یه دختر دیگه ای اونم مثل من شیکم اولی بود ولی اون کیسه آبش نشتی داشت معاینش کرد ۴ سانت و نیم بود .
ماما خودم رسید لباس عوض کرد اومد خیلی خوش برخورد یکم ژل زد معاینم کرد آروم که دردم نگیره گفت ۲ سانت و نیمی خیلی خوبه یکم با دستش ته مونده کیسه ابمو و خالی کرد بعد رفت انژیوکت برام زد خونم رو گرفت ، بهش گفتم این دکتره هم هست گفت آره گفتم اگه این بیاد بالا سرم من عمرا زیر دست این زایمان کنم من اینو نمی‌خوام گفت باشه پس زودتر با روش هایی که میگم باهام همکاری کن تا نیاد😂دوباره این دکتره با ریخت خابالوش اومد به مامام گفت من یعنی چون کیسه ابم پاره شده بود زودتر از اون یکی دختره که کیسه آبش نشتی داشت زایمان میکنم. مامام بعدشم بهم گفت بیا بریم تو تختت استراحت کن بخواب تا زودتر زایمان کنی خلاصه ساعت ۱۰ رب رفتم تو اتاق خودم مامام تمام وسایلمو چید لباس زایمان و تنم کرد میز آرامش رو چید عود دستگاه بخور شمع خوراکی هامو چید آب میوه آناناس ، آجیل ، آب ، موز ، کیسه آب گرمم و رفت آب گرم کرد اومد روغن بادوم بوی شیرین که خریده بودمم گذاشت رو میز به شوهرم اون سرم هایی که نیاز داشتمم نوشت رفت برام آورد سرمم وصل کرد ولی هیچ آمپولی نزد یعنی آمپول فشار اصلا برام نزد چون من انقباضاتم داشت شدید میشد منم با تکنیک نفس کشیدن و فوت کردنی که بهم میگفت درد هامو کنترل میکردم...