قسمت ششم زایمان طبیعی
ساعت ۹ صلح بود که در م زیاد شده بود دو دقیقه یکبار مرتب درد می‌گرفت و ول میکرد ساعت ۱۰ شدید شد و داد زدم که مامان بگو بیاد معاینه م کنه اومد و گفت که آره نزدیکه همون تخت خودم رو درست کردن برای زایمان و ماما آماده شد دو تا دکتر پیشم بود و چند تا پرستار و یدونه خدمه خداروشکر خیلی رسیدگیشون خوب بود
گفت پاهاتو بگیر کنار شکمت و وقتی درد داشتی زور بزن چند بار زور زدم که دیدم نی نی اومد خداروشکر خیلی زایمان خوبی بود ساعت ۱۰ و ربع بود که نی نی رو گذاشتن روی سینه م و دیگه دکتر بخیه م کرد پیش رفتم عاااالی بود بدون بخیه هم بدنیا نیومد ولی خب چون بچه اول بود باید برش میزدن داخلی ۳ تا خوردم و بیرونی هم ۴ یا ۵ تا خداروشکر نب نی هم هیچ مشکلی نداشت و وزنش ۲۵۰۰ بود
من خونه م طبقه دوم بود و پله بالا پایین میکردم از اول بارداری هم رابطه بدون جلوگیری داشتم و پیاده روی هم میکردم
اگه سوال دیگه بود میتونم جواب بدم
ببخشید اگه دیر دیر نوشتم آخه توی بیمارستانم هنوز و اینکه و روزه نخوابیدم همه ش چرت میزنم و نی نی رو شیر میدم😀❤️

۳ پاسخ

مبارکه عزیزم بدون جلوگیری یعتی شرمنده منی رو داخل میریختین ضرر نداره

مبارک باشه عزیزم دست راستت روسرم

امیدوار شدم پیامتون خوندم ظاهرا قابل تحمل بوده خداروشکر ب سلامتی چندهفته زایمان کردین؟

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۷ ماهگی
مامان آریان مامان آریان ۶ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان بشه🤍✨ مامان بشه🤍✨ ۶ ماهگی
ماما گفت چند تا درد رو طی کنی میریم اتاق زایمان و من اصلا باورم نمیشد داره تموم میشه انقد از زایمان طبیعی چیزای وحشتناک شنیده بودم فکر میکردم اون درد وحشتناکی که میگن هنوز مونده😅
خداروشکر همکاری نی نی خیلی خوب بود و به قول ماما چندتا زور خووب نیاز بود تا بچه سون شه بیرون 😂🤌
من چون خوب خوب بلد نبود زور بدم مرحله زور زدم تقریبا زیاد طول کشید ولی باز انقدی سخت نبود 🥲👌
همینطور دو سه تا دردو طی کردم و گفتم دیگه نمیتونم سرش داره میاد بیرون
توی مدت زور زدم ماما همش بهم میگفتی باریکلا شیر زن آفرین مامان همش بهم انرژی میداد که من تونستم اون مراحل طی کنم 🥺
ماما نگاه کرد و گفت دیگه کرون کردم و بریم اتاق زایمان 😍🤍
زود سوار ویلچرم کردن نمیشد پیاده برم ممکن بود نی نی وسط راه دنیا بیاد😂
زود رفتم رو تخت زایمان اونجا مامای مسئول پایین تخت وایساده بود
کلا پنج دقیقه فکر کنم طول کشیدن یا کمتر چند تا زور خیلی محکم زدم و قشنگ حس میکردم سرش داره خارج میشه
یدونه زور که زدم یهو همه دردم رفت حس کردم خالی شدم هیچی دردی نداشتم اون لحظه دیدم دختر نازم دنیا اومد جسم داغشو انداختن رو شکمم چقد ناب بود حسش😭
زود محکم بغلش گرفتم صفت چسبیدمش هی قربون صدقش میرفتم 😍😅
نمیزاشتم برش دارن ببرن کاراشو کنن🥲
پرستارو میگفتن عشق بازیتو بزار واسه بعدا 😂
بخیه هم خوردم ولی کم آمپول بی حسی هم دردی نداشت نسبت به درد زایمان😅👌
برا بخیه وقتی میزدن خیلی کم یه چیزایی حس میکردم ولی خیلی نبود دردش چون من اصلا گل حواسم پیش نی نی بود 😁
قسمت بدش فقط فشار دادن شکم خیلیی برا من حس بدی داشت😮‍💨
چون من خودمم صفت میکردم بدتر دردم داشت ..
اگه برگردم عقب طبیعی انتخابمه💓
اینم بگم هر بدن فرق می‌کنه من خداروشکر لگنم مناسب بود .
مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱۰ ماهگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 هفته بیست‌وپنجم بارداری
مامان ماهلین✨️❤️ مامان ماهلین✨️❤️ ۷ ماهگی
خب خانما تجربه زایمان طبیعیم رو میگم...
پریشب درد داشتم ۸ ۹ دقیقه یکبار می اومد ول میکرد ولی زیاد نبود گفتم حتما کاذبه دیگه صبحش خوب شدم عصری بازهم درد داشتم دیگه دیروز رفتم پیش دکترم معاینه کرد گفت ۳ سانتی برو بیمارستان منم باور نمیکردم ساعت ۲ شب رفتم بیمارستات دو تا ماما گفتن دوسانت هم ب زوری😂😂دیگه رفتم خونه بخاطر معاینه تا خود صبح ۵ ۴ دقیقه یکبار درد داشتم و اصلا نخابیدم صبح امروز ساعت ۱۱ رفتم دردام شدید بود ولی بازهم ۲ سانت دیگه ماما دزدکی کیسه ابمو پاره کرد گفت پیش همکاران بگو خودش پاره شده بستری شدم از ساعت ۱۲ تا ۳.۵ ب زور شدم ۴ سانت دردام ی هویی می اومد شدید بود ولی چون میرفت و ول میکرد قابل تحمل بود زیاد زور نداشتم پیاده روی کنم ولی مدام رو پا بودم و خم میشدم لگنمو چرخش میدادم بعد نیم ساعت یه هویی گفتن فول شدی زور بزن و این مرحله برا من سخت بود یک ساعت تمام زور زدم گل ب روتون ۳ بار مدفوع کردم سر بچه کاملا مشخص بود ولی نمی اومد پایین بچه م دیگه دور از جونش داشت خفه میشد هی میخاستن بخیه نخورم ولی دیگه برش زدن و بچه اومد حالا من خندیدم گفتم آخیش تموم شد ولی جفت مونده بود پاکسازی رحمممم و کلا درد داشت بعدش هم مرحله زور زدن یکم درد داره واقعا ولی خب مجبوریم تحمل کنیم....
پارت بعدی بقیه شو میرارم
مامان روژان و رویا مامان روژان و رویا ۶ ماهگی
تجربه زایمانم براتون بگم تا جایی میتونید ورزش کنید پیاده روی و شیاف گل مغربی و قرض گل مغربی شربت خاک شیر گلاب فراموش نشه واقعا زایمان راحتی داشتم سر شب فقط پایین شکم انقباض بدون درد داشتم اصلا درد احساس نمی‌کردم فقط انقباض شام خوردم خونه مرتب کردم هنوزم انقباض داشتم فکر کردم از خستگی زیاده ولی همینجور ادامه داشت بدون کوچیک ترین نشونه زایمان شروع کردم مرتب کردن خونه گفتم اگه زایمان کنم خونه مرتب باشه ساعت های ۱۱همسرم گفت بریم بیمارستان گفتم آخه درد ندارم برو بخوام اگه دردم گرفت بیدارت میکنم آخه سر دختر اولم شب ساعت یک ارو آروم درد داشتم فردا ساعت ۳عصر زایمان کردم بخیال موقع دخترم بودم کارام تموم شد و هنوز درد نداشتم ساعت های یک فقط یه زره درد از پریودی کمتر احساس کردم ساعت های ۲مثل پریود شد وکمرم هم درد میکردم شروع کردم ورزش پیاده روی میخواستم دوش بگیرم گفتم برم بیمارستان ببینم چند سانت شدم که خداروشکر نرفتم دوش بگیرم درد هام زیاد شده بود احساس فشار میکردم که همسرم بیدار کردم ساک لوازم و خرما واسه خودم برداشتم درد هام دیگه خیلی شدیدتر شده بود که توی ماشین درد هام بیشتر شده بود ۴:۳۵رسیدم بیمارستان و تالباس عوض کردم و رفتم توی بخش ماینه کرد گفت ۸سانتی هنوزم راه میرفتم بغل تختم احساس فشار داشتم نمی‌تونستم نفس بکشم ولی با تکنیک تنفس درد هام بهترشد تا مامااومد کیسه آب پاره کرده کرد و سریع منوبرد برای زایمان ساعت ۵:۱۰دقیقه زایمان کردم نی نی گذاشت بغلم خداروشکر هم نی نی هم خودم حالمون خوب بود با اسرار خودم بخیه هم زدن تمام 😍خیلی خیلی زایمان راحتی بودحتی خودم باورم نمیشد زایمان کردم انشاءالله قسمت همه مامانا یه زایمان راحت