شبی که بعد از اون تازه معنی زندگی رو فهمیدم،البته! اونقدرام آسون نبود، باز هم می‌گم سر اینکه بفهمم زندگی چیه تقریبا یه ۵ سالی از عمرم ب هدر و پوچی رفت، اینارو میگم واس مامانای ک منو نمیشناسن،چون ی دورانی خیلیا اینجا منو میشناختن، ۱۴ سالم بود دخترم و باردار شدم, و وقتی شوهرم فهمید بچه مون دختره تا روزی که بدنیا بیاد هر روز مونو جهنم کرد با کتکا با فحش ها ، شبی ک دخترم بدنیا اومد مامانمو از خونه انداخت بیرون و منی ک سزارین کردم مجبور شدم دخترمو تنها بزرگ کنم بدون کمک کسی ، با کلی تحقیر از سمت اون بی‌شعور، ولی گذشت هرچی بود گذشت، دخترم ی سالش شد مشغول سالن زدن و کاشت ناخن شدم اونو با خودم می‌بردم میاوردم، ولی هیچ وقت هیچ کسو نمیبخشم اونا ی بار باعث شدن مجبور بشم دیر مای بیبی باران و عوض کنم مشتری داشتم اونم اون ور کلی گریه کرد منی ک اعصابم خورد شده بود فقط داشتم رو بچم داد میزدم ولی اون پاهاش سوخته بود تا مشتری رفت متوجه شدم،تازه همون ساعت هم واکسن ی سالگی شو زده بودم،هیچ وقت ن خودمو ن اونایی ک مجبور ب این کارم گردن و نمیبخشم

۵ پاسخ

آره یادمه پاهای باران بدجوری سوخته بود😔😔

خدا ازشون نگذره🥺

الان کجای دخترت پیشته

آییییی عزیزم خدالعنتشون کنه

چقدر سخت گذشته بهت خدا حفظش کنه دخترتو

سوال های مرتبط

مامان آرشاوین مامان آرشاوین ۳ سالگی
یعنی کی میخواد همه چی رو روال بیوفته
از این ک هر روز صیح زود از خواب این بچه بیدارم میکنه خسته شدم
همیشه عصبیم،همیشه سردرد دارم ،یعنی کل روزمو بهم میریزه یکبار نمیشه من صبح با آرامش چشم از خواب باز کنم ،شبا ک ۱۰ ۱۱ میخوابه من باید ظرفارو بشورم ،یکم مرتب کنم خونرو بیهوش میشم ،چون بعدظهرا وقت خوابیدن ندارم، صبح هم ک دیگه بین ۷ تا۸ بیداره ،یا جیش داده ،یا گشنشه،یا کارتون میخواد ،یا بازی میخواد ،یا الکی جیع و داد میکشه ،موهامو میکشه ،میره آب باز میکنه لباسشو خیس میکنه،الان مجبور شدم بزنمش ،انقد ک روانیم کرده، یعنی با هرلحنی میگم آرشاوین بیا لباستو عوض کنم نمیاد ک نمیاد اولش با ناز و آرامش یکم بعد تند اصلا گوش نیمده حالا اگه باباش بود عین فرفر سریع میومد ،
احساس میکنم باید ی مدت جایی باشم دور از بچه و شوهر، وگرن زود نابود میشم، همیشه هم مثل افسرده هام حوصله جواب دادن تلفن ندارم حوصله صحبت طولانی ندارم منی ک عاشق گردش بودم ۱روز نمیتونستم تو خونه بمونم اصلا دلم نمیخواد پامو تو حیاط بزارم چ برسه بیرون،
بعضی وقتا میگم ناشکریه خدا بهم بچه و همسر سالم داده ناشکر نباشه اما گاهی میبینم دیگه خودمی وجود نداره چون صدمو گذاشتم تو زندگی ولی ب چشم نمیاد، یعنی شبا با درد پا کمرو گردن میخوابم صبحا هم با این دردا از خواب بیدار میشم 😮‍💨😮‍💨😮‍💨😮‍💨😮‍💨😮‍💨
مامان 🩵Alireza&baby مامان 🩵Alireza&baby هفته نوزدهم بارداری
طبیعیه من آنقدر ب دلم افتاده کوچولوم دختره
از یک هفته پیش ک درد داشتم و شک داشتم ب باردار بودنم مدام با خودم میگفتم وای فکر کنم ی دختر مو طلایی تو راهه 😢✨️🤎
وقتی رفتم تست بگیرم برخلاف همه این مدت ک بالای بیستا تست گرفتم و سفید بود این یکی صورتی بود(البته قبلا هم صورتی دیدم )😁🤣
رفتم لباس بگیرم اصلا دستم ب لباس پسرونه نرفت هرچی دوستم میگفت این دخترونه برندار باز ی چیز دخترونه  میدیدم دلم قیلی ویلی میرفت و می‌گفت وای این چ نازه 🥹😍
آخرم سر اینکه متوجه نشه خودم باردارم برا نی نی خودم میخوام تقریبا اسپرت برداشتم جنسیت مشخص نشه
بعد به همسرم گفتم ب دلم افتاده دختره عصرش همسرم گفت میدونستی امروز ولادت حضرت زینب 🥹🤩
امروز اومدم شاه چراغ رفتم چادر بگیرم اومدم یدونه سر دستی بردارم مسئولش اومد گفت ن وایسا ی سبز دارم بدم بهت هرچی همکارش گفت دادیم رفته گفت ن میدونم هست ☺️
تا دیدم سبزو باز یادم افتاد ب ولادت حضرت زینب و اینکه ب دلمه بچه دختره
رفتم بازار بعدش ی دختره ی ساله فکر کرد من مامانشم اومد چسبید به پام
اقا من توهم دختر داشتن زدم همه رو تعبیر می‌کنم یا واقعا شما هم حس میکنید خبریه 😁😁