۱۵ پاسخ

من امشب اولین شبیه تنهاییم با پسرم خونمون

من همچنان خونه مامانم هستم
هم دوست دارم برم خونه خودم هم میترسم

میتونی
من برا دومی وقتی برگشتم با مسئولیت دوتا بچه داشتم میمردم روانی شده بود زار زار گریه میکردم
آدم واسه اولی تجربه نداره ولی حداقل این که یکی داری همه توانت میزاری براش

من سر دخترم دوس داشتم هرچه زودتر تنها باشم با دخترم 🤣
مامانم نمیذاشت خیلی بغلش کنم دوس داشتم فقط زودتر سرپا شم دیگه تنها باشیم هرحور دلم میخواد نگهش دارم

هعی من حموم میرم زایمان یادم میوفته افسردگی گرفتم فک کنم 😐گریه میکنم چرا شوهرم اینجوری می‌کنه😔خوبه درد کشیدن مو دید

من اومدم خونمون خواستم غذا درست کنم بچه گریه کرد همه کارام بهم گره خورد باز برگشتم خونه مامانم بعد چن روز اومدم خونمون بعدش کم کم همه چی روال خودشو پیدا کرد و الان با وجود دو تا بچه همه کارام و در کنار مادر بودن انجام میدم

من هنوزم خونه مامانم هستم،خیلی برام سخت بود 😕🙄

ولی شوهرت هم باید یه کم دست کمکت باشه

منم اول ها سختم بودخیلی ولی کم کم عادت کردم با این که بچم خیلی گریه میکنه و خواب نداره

یه کم سخته ولی شدنیه که بتونی نگه داری بچه تو روز به روز عادت میکنی

من خونه خودم بود سر هر دو بچم‌
دختر اولم دوروز فقط موندم بعدش آمدم خونه،خونه خودت خیلی راحتری

منم همینجوریم

بیشتر بمون تا مطمئن بشی همیشه که نیاز نداری به کمک خودتو از قید و بند رها کن

منم همین بودم ولی الان زندگیم کامل به روال برگشته

من بعد یکماه فرداشب میخوام برم ماتم دارم 🥲

سوال های مرتبط