مامانا مادر شوهرم خیلی اهل اینه اینو چشم زدن اونو چشم زدن اونا به ما حسادت می کنن اینا به ما حسادت می کنن و... از وقتی دخترم به دنیا اومده تا الان یه حرز داده به ما هی اونو حضور غیاب می کنه


منم مشکلی با حرز امام جواد ع ندارم دستش هم درد نکنه. البته که اینکه حتما همراه شخص باید حرز باشه رو قبول ندارم. خود امام حسن عسکری ع می فرماید بالاترین حرز برای شما ولایت ماست. لازم نیست حالا حتما دعا ببندیم و... خلاصه مادر شوهرم هر دفعه می پرسه حرز بچه باهاشه. منم وقتی دخترم رو حاضر می کنم حتی وقت نمیکنم پالتو خودمو بردارم بپوشم. تند تند آماده میشیم و بچه گریه می کنه و وسایل بچه رو بردار و... حالا این وسط یه حرز رو هی از این لباس به اون لباس جابه جا کنیم یادم نمی مونه.
همیشه هم می بینه حرز باهاش نیست ناراحت میشه. انگار از کل بچه داری فقط اینو بلده که به حرز باید بزنیم بهش. هربار اینو صدبار میگه. امشب اومده خونمون حرز بچه رو لای یه دونه از این پارچه سبزا پیچیده دوخته بعد با یه سنجاق بزرگ زده به لباس دخترم روی شونه اش. به هیچ صراطی هم مستقیم نیست این سنجاق خطرناکه می‌ره توی جون بچه . منم گفتم عیب نداره یه شبه . رفت درمی‌ارم تهش رفتیم مهمانی می زنم به لباس. اومدم به بچه شیر بدم . سنجاق به اون سفتی روی گیجگاه بچم رد انداخته. من میگم این بچه حین شیرخوردن هی گریه می کنه . جیگرم براش کباب شد. به شوهرم گفتم گفت دربیار حرز رو .‌حالا فردا داستان داریم . بیدار میشه و شروع می کنه چرا درآوردید‌ . هیچی هم قبول نمی کنه. گرفتاری شدما

۴ پاسخ

اشتباه تایپیه نوشتم اینکه میگن چشم طرف شوره این بده اینه که معنی ندارد و خزعبله نه چشم زخم. به هر حال از چشم زخم بدور باشی عزیزم

خدا ب دادت برسه

ببین از نگرانیش میگه ، مامان منم همینه
قصد و نیت بدی که نداره، دلواپسِ
مادرشوهر من از وقتی زایمان کردم یه بار زنگ زد تبریک گفت و تمام، حتی نیومد ببینه بچه رو انقد بی تفاوته...
حرز امام جواد واقعا تاثیر داره اصلا شک نکن
خیلی سفارش شده، بچه کوچیک هم واقعا در معرض چشم زخمِ
الان که کلی قاب های خوشگل واسه حرز هست، میتونی از اونا بگیری بزنی لباسش

🤣🤣🤣🤣وای چه چیزا چشم زدن چیه

سوال های مرتبط

مامان هومان مامان هومان ۳ ماهگی
مامانا نمی دونم من خیلی حساس شدم یا انتظار زیادی دارم یا نه واقعاً بقیه برام کم کاری می کنن !
مامان من هی می گفت بچه بیار خودم کمکت می گیرم ، بچه من به دنیا اومد و مامانم گفت بچه ات سنگینه برای من سخته بلندش کنم کمردرد دارم ! پنج روز اومد خونم موند هی گفت پسرت خیلی گریه می کنه ، خیلی زور می زنه من روز پنجم گفتم برو خودم بچه ام رو می گیرم ! من چهل روز اول که سخته بدون کمکی بچه ام رو خودم نگه داشتم تو این شرایط گربه ام رو از دست دادم و خیلی ام تحت فشار بودم !!
حالا پسرم واکسن زده شوهرم که دیشب خوابید و من تا صبح بیدار بودم صبح خواستم دو ساعت بدمش شوهرم و بخوابم گفت باید برم فلان جا بابات نیست گفته من برم !!!
من خیلی ناراحت شدم مامانم الان اومد خونم گفت والله شما هم بچه بودید اذیت نمی کردید مگه اینکه مریض می شدید !! منم گفتم مامان بچه منم اذیت نمی کنه الان واکسن زده شما جای اینکه کمک کنید واسه من کارم می تراشید بابا چرا روزی که بچه من واکسن زده رفته تفریح که شوهر من جاش بره کارش رو انجام بده !؟ من دست تنها بودم پدرم درومده ، گفت می یومدی بچه رو به من می دادی شوهرت نبود گفتم مرسی تو همین طوری هی می گی بچه ات بداخلاقه من از پس بچه خودم بر می یام شما برام کار نتراشید .
ناراحت شد رفت ، ولی منم ناراحتم من و داداشم رو مامان بزرگام دو ماه نگه داشتن مامانم نفسش از جای گرم بلند می شه من یه کمکی ندارم خودم تنهام بهم نمی گه خرت به چنده ؟! آشپزی می کنم بچه ام رو نگه می دارم از بچه ام ایراد می گیره دیگه زورم می یاد😑