۱۷ پاسخ

وای دقیقااااا
من الان هفته اخرمه
نه خواب دارم ن خوراک ن ارامش
همش درد دارم و سنگینی
تموم هم نمیشه
تا درد میام سراغم دعا میکنم شدید بشه ک زایمان کنم دیگه

منم هنوز همین سختیارو ترجیح میدم ب بارداری خیلی بازداری مزخرفه با اینکه باردارس زاحتی داشتم

اره منم نظرم اینه ک زایمان راحتتره از اواحر بارداری
انشالله بچه ها همه اروم باشنو سالم

دقیقااا برای منم همینه

حتی سعی میکنم دردها رو هم به کسی نگم

منکخ حاضرم همه ی دردها بارداری و بعدش بچه داری رو تحمل کنم خدایا شکرت

وای خدا و شکر بارداری تموم شد ۴ ماه اول نه میخوردم نه میخوابیدم تهوع سردرد بعدش سرما ی شدید خوردم از گوش درد مثل گرگ زوزه میکشیدم اونم دوهفته اون که تموم شد خونریزی کردم ازهفت ماه به بعد یه شبم نخوابیدم الان کمم بخوابم حداقل میخوابم راستش من از بارداری متنفرم الان خوبه که زندگیم پسرم پیشمه

الهی عزیزم چقدر حس خوبی داشت پیامت ایشالا زندگیت همیشه سرشار از حس خوب و مثبت باشه منم سه روز دیگه زایمانمه دعام‌کن بچتو شیر میدی عزیزم تو شب بیدار میشی منم بچمو صحیح و سالم بغلش بگیرم یکم استرس دارم♥️🙏

والا من مم میگم، حاضرم 3تا بچه باهم بزرگ کنم ولی وایی از بارداریم😂😂😂😂
همچی سختی خودش داره ولی شیرینی ش بیشتر 😍😍😍

عزیزممم...❤️ان شاءالله

انشاالله همه مادرا بسلامتی وتندرستی بچشون بغل کنن

وای دقیقا همینه
منم هیچ جوره حاضر نیستم ب قبل برگردم
اون شکم سنگین ک نمیتونستم باهاش تکون بخورمو کارامو بکنم برام کابوسه

الهی آمین ان شاالله

حالا همه الان تا بهت ثابت نکنن بچه داری خیییلی سخته ول کن ماجرا نیستن!

بارداری واقعا پروسه سختی بود...
وقتی آدم یه سختی بزرگ رو درک کنه تحمل سختی های دیگه براش راحت تره
خدهردشکر که برات بخیر گذشت

منم دوست دارم این روزا بگذره بغلم بگیرمش فقط از این جهت که کنارمه خیالم راحته واقعا اونروز انگار دوباره زنده میشم

منم همینو میگم همه میزنن تو ذوقم ک روز خوبت الانه بعدش بدبختی

خداروشکر عزیزم
خداروشکر براتون ب خیر خوشی گذشت
مرسی از دعای قشنگت الهی منم و بقیه مامانای باردار بسلامتی زایمان کنن 🥹🤲

سوال های مرتبط

مامان دخترمون🇮🇷 🩷 مامان دخترمون🇮🇷 🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت آخر تجربه زایمان 💢 شرمنده بابت تاخیر
خلاصه دیگه اونشب طولانی ترین شببب عمرم بود ، هرچی میگذشت صبح نمیشد ، من گیج بودم
دوتا خانم توی اتاق ما بودن که سز اختیاری شده بودن و به من چپ چپ نگاه میکردن
ولی فرداش دیدم و خدارو شکر کردم که تونستم طبیعی بچمو به دنیا بیارم
شکم های اونا خیلی بزرگ بودددد
انگار بچه هنوز توی شکمشونه ،و موقع راه رفتن خم خم راه میرفتن ، یه عطسه گریشونو در میاورد
کلا زایمان سخته چه طبیعی باشه چه سزارین
کلا مادرشدن سخته ولی الان که بچم توی بغلمه خیلی خوشحال تر از وقتی ام که باردار بودم
بیخوابی شب های بارداری خیلی بیشتر اذیتم میکرد
الان واسه بیدار شدن دلیل دارم و با عشق از خواب بیدار میشم و اصلا ناراحت نیستم ، سینه هام زخم شده هربار شیر دادن خیلی برام سخته ولی دوسشون دارم این دردا رو
یه چیزی که میخواستم به همه کسایی که بین طبیعی و سز گیر کردن بگم
اینه که اگه زایمان طبیعی رو انتخاب کردین حتماااا حتماااا اپیدورال رو بگیرین و ماما همراه
همین که اونجا یکی هست باهات صحبت میکنه و توی دردا بهت امید میده که چیزی نمونده آفرین ، تو میتونی ، چقدر وقت دیگه بچت توی بغلته
ادامه تاپیک
مامان آوین مامان آوین ۲ ماهگی
سلام اومدم تجربه مو در مورد زایمان بگم
من تا ۳۴ هفته تصمیمم زایمان طبیعی بود و باهاش کنار اومده بودم ولی طی یه اتفاقاتی که یه دکتر بی عقل منو ترسوند و چن باری که رفته بودم زایشگاه اخلاق و رفتار پزشک و پرسنل رو دیدم و اینکه این اواخر بارداری من هر کی زایمان طبیعی کرده بود یه بلایی سر خودش یا بچش اومده بود من یهو تصمیم گرفتم سزارین کنم و ۳۵ هفته رفتم دکتر گرفتم سزارین اختیاری انجام دادم خلاصه دکترم خیلی عالی بود بیمارستان شهرمون کلن زیاد جالب نیست ولی قابل تحمله و اینکه تجربه از عمل من سوند خیلی اذیتم کرد یعنی اونقد که سوند منو اذیت کرد درد بعد از عمل اذیت نکرد با اینکه وزنم زیاده بعد عمل وقتی بلند شدم دردش خیلی قابل تحمل بود حتی وقتی بلند شدم راه رفتم نصف دردم رفت هر بار که بلند میشدم راه میرفتم خیلی حالم بهتر میشد خلاصه به نظر خودم سزارین برام خیلی خوب بود امیدوارم بهتر بشم که پشیمون نشم چون اطرافیانم و خانوادم همه میگفتن سزارین نکن من گوش ندادم بیشترم بخاطر اینکه بعد از هشت سال انتظار بچه دار شدم و نمیخاستم برای بچم مشکلی پیش بیاد و خداروشکر تا اینجا هر دوتامون خوبیم
ببخشید طولانی شد
مامان پرنسا 🩷🌸 مامان پرنسا 🩷🌸 ۲ ماهگی
خانما خیلی ممنونم بابت تبریک های که گفتید و نشد جواب بدم
از زایمانم خلاصش رو میگم من فشارم بالا بود رفتم بیمارستان دیشب معاینه کرد گفت سه سانت باز شدی بستری کردن به ماما همراهم زنگ زدن اومد باز معاینه کردن 5 سانت شدم کلی ورزش با ماما همراهم انجام دادیم تا 7 سانت قابل تحمل بود برام ولی بعدش خیلی سخت شد واقعا از ساعت 11 شب رفتم تو فاز فعال زایمان یعنی درد شدید میگرفت تا 2:20 شب که زایمان کردم خیلی خوب بود واقعا اصلا سخت نبود مثل زایمان اولم من زایمان اولم مرگ رو با چشام دیدم ولی این زایمان کلا فرق میکرد البته به لطفه ماما همراهم دیگه زایمان کردم ولی به خونریزی شدید افتادم هرکاری میکردن خوب نمیشد دکترا ترسیده بودن انقدر شکمم رو فشار دادن یعنی کرتاژ دستی شدم خیلی اون لحظه سخت بود
ولی در کل الان خوبیم دخترمم 37هفته 3 روز بود با وزن 2600 سالم بود دیگه خدارو شکر بعد بیمارستانش هم واقعا عالی بود سوم شعبان اینم از تجربه زایمانم انشاالله همه خانمای باردار به سلامتی زایمان کنن