۲۰ پاسخ

منم هنوز همین سختیارو ترجیح میدم ب بارداری خیلی بازداری مزخرفه با اینکه باردارس زاحتی داشتم

الهی آمین 🥰😘😘🥰😘🥰😘

ن بابا
بارداری راحت تر بووود
بچه داری و شب بیداری جون ادمو میگیره😢

من فقط می‌خوام بتونم هر وقت دلم خواست قهوه بخورم😩 الان دو سه هفته یه بار می‌خورم

ای جونم انشاالله شاهد عاقبت بخیریش باشی ....🙏الهی آمین✨

وای دقیقااااا
من الان هفته اخرمه
نه خواب دارم ن خوراک ن ارامش
همش درد دارم و سنگینی
تموم هم نمیشه
تا درد میام سراغم دعا میکنم شدید بشه ک زایمان کنم دیگه

اره منم نظرم اینه ک زایمان راحتتره از اواحر بارداری
انشالله بچه ها همه اروم باشنو سالم

دقیقااا برای منم همینه

حتی سعی میکنم دردها رو هم به کسی نگم

منکخ حاضرم همه ی دردها بارداری و بعدش بچه داری رو تحمل کنم خدایا شکرت

وای خدا و شکر بارداری تموم شد ۴ ماه اول نه میخوردم نه میخوابیدم تهوع سردرد بعدش سرما ی شدید خوردم از گوش درد مثل گرگ زوزه میکشیدم اونم دوهفته اون که تموم شد خونریزی کردم ازهفت ماه به بعد یه شبم نخوابیدم الان کمم بخوابم حداقل میخوابم راستش من از بارداری متنفرم الان خوبه که زندگیم پسرم پیشمه

الهی عزیزم چقدر حس خوبی داشت پیامت ایشالا زندگیت همیشه سرشار از حس خوب و مثبت باشه منم سه روز دیگه زایمانمه دعام‌کن بچتو شیر میدی عزیزم تو شب بیدار میشی منم بچمو صحیح و سالم بغلش بگیرم یکم استرس دارم♥️🙏

عزیزممم...❤️ان شاءالله

انشاالله همه مادرا بسلامتی وتندرستی بچشون بغل کنن

وای دقیقا همینه
منم هیچ جوره حاضر نیستم ب قبل برگردم
اون شکم سنگین ک نمیتونستم باهاش تکون بخورمو کارامو بکنم برام کابوسه

الهی آمین ان شاالله

حالا همه الان تا بهت ثابت نکنن بچه داری خیییلی سخته ول کن ماجرا نیستن!

بارداری واقعا پروسه سختی بود...
وقتی آدم یه سختی بزرگ رو درک کنه تحمل سختی های دیگه براش راحت تره
خدهردشکر که برات بخیر گذشت

منم دوست دارم این روزا بگذره بغلم بگیرمش فقط از این جهت که کنارمه خیالم راحته واقعا اونروز انگار دوباره زنده میشم

منم همینو میگم همه میزنن تو ذوقم ک روز خوبت الانه بعدش بدبختی

خداروشکر عزیزم
خداروشکر براتون ب خیر خوشی گذشت
مرسی از دعای قشنگت الهی منم و بقیه مامانای باردار بسلامتی زایمان کنن 🥹🤲

سوال های مرتبط

مامان دخترمون🇮🇷 مامان دخترمون🇮🇷 ۶ ماهگی
پارت آخر تجربه زایمان 💢 شرمنده بابت تاخیر
خلاصه دیگه اونشب طولانی ترین شببب عمرم بود ، هرچی میگذشت صبح نمیشد ، من گیج بودم
دوتا خانم توی اتاق ما بودن که سز اختیاری شده بودن و به من چپ چپ نگاه میکردن
ولی فرداش دیدم و خدارو شکر کردم که تونستم طبیعی بچمو به دنیا بیارم
شکم های اونا خیلی بزرگ بودددد
انگار بچه هنوز توی شکمشونه ،و موقع راه رفتن خم خم راه میرفتن ، یه عطسه گریشونو در میاورد
کلا زایمان سخته چه طبیعی باشه چه سزارین
کلا مادرشدن سخته ولی الان که بچم توی بغلمه خیلی خوشحال تر از وقتی ام که باردار بودم
بیخوابی شب های بارداری خیلی بیشتر اذیتم میکرد
الان واسه بیدار شدن دلیل دارم و با عشق از خواب بیدار میشم و اصلا ناراحت نیستم ، سینه هام زخم شده هربار شیر دادن خیلی برام سخته ولی دوسشون دارم این دردا رو
یه چیزی که میخواستم به همه کسایی که بین طبیعی و سز گیر کردن بگم
اینه که اگه زایمان طبیعی رو انتخاب کردین حتماااا حتماااا اپیدورال رو بگیرین و ماما همراه
همین که اونجا یکی هست باهات صحبت میکنه و توی دردا بهت امید میده که چیزی نمونده آفرین ، تو میتونی ، چقدر وقت دیگه بچت توی بغلته
ادامه تاپیک
مامان نی نی نقلی🩷 مامان نی نی نقلی🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت 5
منم تو اون فاصله واسه همممممه دعا کردم و بعد به تایم کوتاه صدای گریه دخترمو شنیدم🥹
همشون بهم تبریک گفتن و منم اشکام بند نمیومد
یکم بعد تمیزش کردن و گذاشتن رو صورتم،آخ نفسای آروم و کوچولوش به صورتم میخورد انگار رو ابرا بودمممم😭
در کل تایم سزارین خیلی کوتاه بود و زود انجام شد
و من روزای آخر واقعا همه چی رو سپردم به خدا و گفتم خدایا هرررررچی برام بهتره همون رو واسم رقم بزن
ممنونم ازش🥲❤️
من نتونستم تجربه زایمان طبیعی داشته باشم
ولی همه ی سختی سزارین برای من اولین بلند شدن و راه رفتن بود
به شدددددت سخت بود واسم،احساس میکنم خیلی قوی بودم که از پسش بر اومدم🥲
اینو واسه اونایی میگم که قراره سزارین کنن،حتما نیم ساعت قبل اولین بلند شدنتون دوتا شیاف از پرستارا بگیرید بذارید تا راحت تر بتونید پاشید
من پمپ درد هم داشتم ولی قبل راه رفتن برام قطعش کردن گفتن ممکنه سرگیجه بگیری
و حتما قبل بلند شدن چیزای شیرین و مقوی بخورید که قندتون نیفته،هم بخاطر فشاری که بهتون میاد هم ترس هم خون زیادی که از دست دادید
و در نهایت از خدا میخوام همممممه مامانای باردار به لطف خدا و با کمک خودش زایمان خوب راحتی داشته باشن❤️
مامان پرنسس کوچولو🎀 مامان پرنسس کوچولو🎀 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت۸

من ساعت۲۱:۱۵دیقه زایمان کردم و تا۴صبح باید چیزی نمیخوردم خیلی گشنم بود ولی چاره ای جز تحمل نداشتم بااینکه زیر سرم بالش نبود ولی اصلا برام سخت نبود حتی کلی سرمو چرخوندم و بلند کردم ولی خداروشکر سردرد نشدم سزارین از اون چیزی که فکر میکردم برام راحت تر بود
درد داشتم ولی دردام با شیاف قابل تحمل بود
ساعت۴صبح با نسکافه و کمپوت گلابی شروع کردم به چیزی خوردن ساعت۶صبح هم سوند رو برام کشیدن که بازم هیچ دردی نداشت یه مسکن برام زدن و گفتن کم کم شروع کن به راه رفتن با کمک همراهام نشستم روتخت خیلی درد داشتم احساس میکردم بخیه هام داره میترکه ولی میدونستم این فقط حس منه و اتفاقی نمیوفته وقتی پاشدم چند دور سالن بیمارستان رو رفتم و اومدم بااینکه اولین راه رفتنم بود اصلا خمیده راه نمیرفتم و صاف قدم برمیداشتم از ترسم جرئت نمیکردم دوباره روتخت بخوابم اخه بلند شدن خیلی سخت بود ولی همه ی اینارو تحمل میکردم هرچی بود از درد طبیعی برام بهتر بود😅از لحاظ رسیدگی بیمارستان همه چیز عاالی بود حتی کاچی هم برام اوردن
غذاهاشون خیلی خوب بود تمیزی اتاقا و نحوه برخورد پرسنل هم که دیگه حرف نداشت خلاصه تجربه زایمانم بجز اون نیم ساعت درد طبیعی که کشیدم همه چی خیلی خوب پیش رفت و راضی بودم انشالله این حس قشنگ بزودی قسمت همه ی چشم انتظارا و مامانای باردار❤️