کاش این مامان بزرگ‌بابا بزرگا یادمیگرفتن یا یکی یه بار واسه همیشه یادشون میداد توی تربیت نوه هاشون دخالت نکنن و دلسوزی بیجا نکنن
مسائل اعتقادی و مذهبی خودشونم تحمیل نکنن ب ادم حالا از هر دوطرف واقعا فرقی نداره
من پسرم ۴سالشه و من از اول هنیشه قصه های شاهنامه براش خوندم و یادش دادم یه مدته یه سری قصه های شاهنامه رو به روش جدید و با شعر و اهنگ توی یه پیج دیدم خیلی دوست داشت و کم کم داده حفظ میکنه شعرارو بدون اینکه من بخوام بهش یاد بدم چندورز پیش خونه مادرشوهرم بودیم داشت میخوند یهو مادرشوهرم برگشت گفت اینا چیه میخونی بیا یه چیزی نشونت بدم و یه کلیپ از اینا که یه گروه بچه شعر مذهبی میخونن نشونش داد و گفت اینا قشنگه اینارو بخون
من خودمو زدم کوچه علی چپ اهمیت ندادم بهش پسرمم گف نمیخوام میخوام رستمو بخونم 😂😂😂.
این یه نمونه اش بود من واقعا یه وقتا کلافه میشم از این رفتاراشون محبت بیجا و خارج از حد خودشون
مثلا یه بار یه مارپلاستیکی داده بودن پسرم خراب شد دوباره رفتن خریدن براش من میگم اخه چرا ؟؟؟؟؟ خب بچه رو پرتوقع میکنین ک اگه مراقب وسایلش نبود و خراب کرد دوباره باید براش بخریم اینجوری دیگه نظم یاد نمیگیره

۱۷ پاسخ

شاید باورت نشه من هنوز دنیا نیومده نگران این چیزام و نمیدونم باید چ واکنشی نشون بدم

متاسفانه با اینکه تو اینجور میائل حق با ماعه اونا ناراحت میشن و حق به جانب🤦‍♀️

دقیقا میفهمم چی میگی، ما که عاصی شدیم دیگه شوهرم خودش به تنهایی داره باهاشون میجنگه، که آقا تو تربیت بچه من دخالت نکنید

من‌ اگه همچین موردی ببینم همسرم رو در جریان‌میذارم‌جمعشون‌میکنه
خودم کاریشون ندارم‌

عزیزم تو چه پیجی کلیپ های شاهنامه هست؟

واااا اخه مگه چه خبرهههه؟؟ خب ادم ب اندازه باید بخره بچه ک‌همش درحال قد کشیدنه
خوب میکنی تو هم مث منی
من‌ پسردایی شوهرم روحانیه دخترش ۲سالشه هربار میبینمش روسری یا مقنعه سرشه قشنگگگگ میدونم مادرشوهرم دل تو دلش نیس دختر منم اینجوری کنه

یکی مث ت پاز محبت زیادشون زده شدی یکی مث من تشنه محبتشونم ولی دریغ دریغ ملت چیکار کنن ماراضی بشیم🤣

وای دقیقا البت بچم دنیا بیاد بهشون میگم به شما ربطی نداره دخالت نکنید

من تنم داره میلرزه از همین حالا 😂😂 دختر جاریم سه سال و نیمشه ،مادرشوهرم اینا اینقد بهش رو دادن همش داره جیغ میزنه حتی حرف بد میزنه

خودم وقتی بچه بودم همیشه مادربزرگم ک تنها گیرم می‌آورد شرو می‌کرد نصیحت حالا یا با دعوا یا حرف ک مذهبی و ب راه راستم بیاره.هرچی فک میکنم جز شکنجه چیزی نبودن برا ی بچه

من مادر شوهرم خیلی خوبه ولی بعضی وقتا ک پسرم رو دعوا میکنم بچه رو بغل میکنه و طرفش میگیره بدم میاد چون بچه دیگه اینطوری پررو میشه حرف منو گوش نمیده

اه مشکل من...اول از همه از وقتی فهمیدن حامله ام هنوز نمیدونستیم جنسیتش چیه ب فلان نیت ی اسم انتخاب کرده بودن و بچمو ب اون اسم صدا میکردن وقتی جنسیت رو فهمیدم و اسم انتخابی خودمو گفتم تا ی مدت حرف و داستان از قهر بگیر تا نصیحت ک باید از این دست اسم ها بزارید اون دنیا اینجوره بچه یقه تونو میگیره و هزار حرف دیگه.من نمیگم اون اسم ها بده ولی هرکسی ی سلیقه ای داره بزور هرچیزی تحمیل میکنن انگار ما ی عده کافر خدا نشناس هستیم و اونا راه بلد و ب راه راست هدایت کن ما و ما داریم زندگی بچمون خراب میکنیم

کاش فقط پدر بزرگ مادر بزرگا بودن از نوزادی پسرم تا الان که ۸ سالشه خواهر شوهرم بیچارم کرده از بس دخالت می‌کنه یه دونست فکر می‌کنه اختیار دار زندگی بردارا هم هست

موهات خیلی. خوش رنگ هست شماره رنک موت میگی

متاسفانه این مشکل تو اکثر خانواده ها هست و شده دغدغه مادرها
منم چون با مادرشوهر زندگی میکنم خیلی این رفتار هارو و دخالت هارو میبینم ، الانم که باردار هستم، حساس شدم
متاسفانه شوهرم پشتم نیست
فقط دعا میکنم زودتر خونه حدا بگیریم و مستقل زندگی کنیم
مادرشوهر من بد تیست اصلااا فقط نمیدونم چرا به نظز من تو تربیت بچه احترام نمیذاره
بعد دخترم اختلافام زیاد شده😄
قبلا انقدر خوب بودیما

حالا من مادرشوهرم اهنگ میذاره گوشی میده دست بچه و رقص یادش داده
مشکلم با رقص نیس
مشکلم اینه بچه به جا اسباب بازی عادت کرده گوشی میخواد

وای متنفرم از این کار بزرگ‌ترا
یعنی چی اخه
مثلا ی سری خوراکی ممنوعه میدن بچه ی کارای عجیب میکنن اینا

سوال های مرتبط

مامان هدیه حضرت رقیه مامان هدیه حضرت رقیه هفته سی‌وسوم بارداری
سلام به همه 💖
من یه مامان اولی هستم مثل خیلیاتون، یه مامان اولی دهه هشتادی☺️ با کلی استرس واسه زایمان که روز به روز داره بیشتر میشه و سعی میکنم کنترلش کنم‌🥴.
یه مامان با کلی برنامه واسه بعد زایمان. خیلیا میگن بعد زایمان نمیتونی و وقتش رو نداری به کارای دیگت رسیدگی کنی🙃. حرفشون بیشتر از اینکه منو بترسونه عصبیم می‌کنه. من یه مادرم اما دلم میخواد در کنارش شغلم رو داشته باشم من یه مادرم و می‌خوام با ارشد بخونم من یه مادرم و دلم میخواد بعد زایمان به اندام مناسب برسم و کلاس های ورزشی برم . من یه مادرم اما در کنارش یه آدمم یه زنم یه دخترم😇. من یه مادرم و دوست دارم پیشرفت کنم . من یه مادرم که کلی ترس توی وجودم دارم از درد زایمان گرفته تا هزینه هاش . مخصوصا از این پوستم شل بشه یا حتی نتونم از دست زایمان بر بیام. فارغ از همه ی این ها من هم آینده ای دارم که دوست دارم پیشرفت کنم دوست دارم به خودم برسم و این به این معنی نیست که مادر بدی باشم یا کم کاری کنم. من یه مادرم و پسرم رو خیلی دوست دارم و پیشرفت من به پیشرفت پسرمم کمک می‌کنه و مطمئنم در آینده بابتش ازم تشکر می‌کنه 🤍💖🩵
مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 ۳ ماهگی
دخترم بدنیا اومد تا مدتی هیچ حسی بهش نداشتم انگار یه موجود از یه سرزمین دیگه گذاشتن تو بغلم و میگن بزرگش کن.. حالم از نظر روحی داغون بود.. من که تو خونه بند نمیشدم الان انگار اسیر شده بودم و یه وزنه سنگین بستن به پام و برا هر کار کوچیکی باید هزار بار بالا پایین میکردم تا بشه انجامش داد دخترم بزرگتر میشد ولی این من بودم که داشتم بزرگ میشدم.. خودمو گم کرده بودم تا مدتها دنبال خودم میگشتم ولی اشتباهم این بود که دنبال همون دختر بی دغدغه ی قبل میگشتم ولی الان یه مادر بودم کم کم شیرینی بچه رفت زیر زبونم کم کم یاد گرفتم از مادر بودنم لذت ببرم شرایطم رو قبول کردم و همراه دخترو بزرگ شدم.. یه تیکه از وجودم رو پیدا کردم و عاشق دخترم شدم.. میتونم جونمو رااحت براش بدم... حالا دنیای شیرین دخترم پر از صورتی ها و چین چینی ها و تور توری و پرنسسی و قرتی طوری ها رو بلدم دخترم فوق العاده زیبا و با احساسه موهای لختش وقتی برس میکشم دیوونم میکنه و محبت هاش قند تو دلم اب میکنه... ولی هر چی به زایمانم نزدیک میشم ترس برم میداره که اینبار دوباره یه دنیای جدید رو ببینم.. زندگیم که خیلی راحت شده بود و روتین های روزانم دوباره قراره به فنا بره.. ولی اینبار قوی ترم...
مامان فائز مامان فائز ۸ ماهگی
نزدیکای زایمان شده و من گاهی استرس اینو میگیرم که اطرافیان که میخوان بیان خونه مون و نظر میدن، من چطور خودمو کنترل کنم🙄
قبلا فک میکردم مهم نیست برام ولی الان حس میکنم واقعا عصبی میشم از نظراتی که بی پایه و اساس باشن. مثلا بگن نبات بده، فلان بده، فلان کارو بکن.
من مامانم با اینکه سه تا بچه بزرگ کرده ولی خب واقعا یه چیزایی رو نمیدونه. مثلا یه بار راجب شیر دادن موقع حواب میگفت، گفتم خب نباید بچه رو همینجوری دراز کش شیر داد، باعث رفلاکس میشه، باید یه ذره شیب بدی تو بغلت بعد شیر بدی. بعدشم آروغشو بگیری، ماساژ بدی. این ماساژ اینا واسش جدید بود.
حالا شوهرمم میگه دیگه هر کی هر چی گفت تو قد بازی در نیار اونا بهتر بلدن تا تو که تجربه نداری😐 نمیگم همه چیو بلدم ولی خب واقعا الان خیلیم بی تجربه نیستیم ماها چون هر روز از اینور اونور داریم تجربه های بقیه رو میبینیم و میخونیم.
حالا باز آدم به خونواده خودش میتونه یه جوابی بده، بقیه فامیل و خونواده شوهرو چیکار کنیم🥴
من دوس دارم یه جوری شرایطو بچینم که تا یه هفته خونه مامانم باشم، بعد مراسم هفته دیگه برگردیم خونه مون و کسی پیشمون نباشه. واقعا ادم به خلوت نیاز داره یه کم خودشو میدا کنه بفهمه چی به چیه. حس مبکنم اونموقع آدم هنوز تو شوکه، تا یه مدت تنها نباشه از شوک در نمیاد و نمیفهمه چی به چیه.