۱۹ پاسخ

اتفاقا من مژده میدم بهت که بزودی ازین دردای مزخرف جسمی خلاص میشی یه گوگولی مگولی کوچولو میاد پیشت که هرروز بیشتر عاشقش میشی
سخت هست ولی صبح که یه لبخند بهت بزنه کل شب بیداریا یادت میره

والا منم هرشب تا۴بیدار بودم هرکی هم میگف میگفتم من الانم نمیخوابم من الانم درد دارم من فلان بیسار
خدارپشکر الان بچه لبخند میزنه کل سختیارو میشوره میبره
اما تجربه خودم ابنه کاری هم ب شما ندارم ک میخوای چی برداشت کنی حرف دل خودمه...
زایمان ی پروسه سخته که بعدش واقعا خواه ناخواه بدن کم میاره و احتیاج ب استراحت مطلق داره اما تو مجبوری هر دوساعت بیدارشی !!!بدون هیچ استراحتی این چرخه درگردشه یعنی توخوابی۴-۵ساعته نداری
دوساعت دوساعت باید بیدارشی
الان ساعت۵پاشدم شیر دادم تا۶طول میکشه (اگه زود بخوابه اذیت نکنه تا۶)دوباره۷نهاااایت۷:۳۰اقا اصن۸باااید بیدارشی
دوباره از اول
پس اگ کسی چیزی میگه از رو دلسوزیه و جبهه گرفتن نداره و ته دل خالی کردنم نداره دلشون میسوزه چون دقیقا ب منم میگفتن ب تمسخر میگرفتم اما الان حسرت ی خواب درررررست و عمیقم

دسشوری دسشوررییییییی رو نگفتی😂😂هردیقه گشنمونه🥲

دقیقا منم حرف تورو میزدم😂 بچه که اومد فهمیدم بارداری چقدر خووووبببب بودد خبر نداشتم

😅 آقا مادری بدون دردسر نداریم

بیخوابیای الان و دردایی ک یهو میگیرمو نمیخوام وقتی یهو میبینم خدایا دوساعته تکون نخورده بچم دلم میترکه
بعد ک بدنیا اومد شبانه روزی بیدار باشه و نزاره من بخوابم
می ارزه ب تمام سختیش
الان این دلشوره مدام پیرم کرد
برای خودشون میگن دیگه حرفه مایه نداره ک پرداخت کنن ک مفته

به نظرم بارداری خیلی سخته دنیا میاد حداقل بچه رو میبینی کلی حالت اوکی میشه

عزیزم اونایی ک اینجوری میگن واسه اینه ک الان قدر لحظه هاتو بدونی و ازشون لذت ببری نه ک ته دلتو خالی کنن.
همیشه جنبه مثبت حرف ها و توصیه هارو ببینیم واسه حال خودمون بهتره

واییی منم دارم میمیرم از دردای شبانه و حس تنگی نفس و حس جیش داشتن هر نیم ساعت یه بار و دندون درد و پا درد و کمر درد و هزار تا درد عجیب و غریب ک شبا پیداشون میشه از ساعت 2شب بیدارم و پهلو ب پهلو میشم با یه پتو ب کولم توی کل نقاط خونه گشتم ک یجا پیدا کنم خوابم ببره و خوابم نبرد ک نبرد حالام حس میکنم گلوم درد میکنه

اتفاقا زایمان کنی راحت میشی، من الان راحت شب ها میخوابم روزها استراحت میکنم، حاملگی خیلی سخت بود، سبک شدم

ای دوس دارم دست بندازم دهن اینایی رو پاره کنم که میگن الان راحتی بذار بچه دنیا بیاد
مگه میخواد بدتر الان بشه که حتی نفس کشیدن هم دیگه سخت میشه
یا میخواد بدتر الان بشه که ۵ ماه فقط سرم بگیری هیچ غذایی نتونی بخوری از شدت ویار
😂🤦🏻‍♀️نمیتونم کنار بیام با حرفاشون

من اوایل بارداری ویار شدید داشتم
هردفعه حالم بد میشد بهم میگفتن این که خوبه حال بذار ماه های آخر برسی معده درد، بیخوابی,پادرد و... کلافه ات میکنه

شدم ۱۷ هفته بیخوابی هام شروع شد بهم گفتن این که خوبه صبر کن بچه بدنیا بیاد حسرت ی خواب راحت به دلت می مونه، حالا من خواب راحتم ۳ ساعت در کل شبانه روزه

خداشاهده هنوز منتظرم ببینم این معده درد ، پادردو گرفتگی عضله و... که اینا میگفتن چیه
نکه ندارما اتفاقا دارم ولی صبر و تحمل شو تا الان خدا بهم داده، باهاش کنار اومدم

همدیگه رو نترسونیم، حتی اگه از سر دلسوزی باشه
بالاخره مادر شدن تصمیمیه که فرد گرفته ،پس پیِ همه چیو به تنش مالیده

به نظر من با تموم سختیاش وقتی بچه به دنیا بیاد بهتره تا زمانی ک تو شکم مادره اونجوری تو بچت کنارته هر سختیم ک باشه تحملش راحت تره استرتش کمتره
در کل از بازداری تا تولد سخته
مادر شدن کلن سخته مادر میشی با یه دنیا مسئولیت ولی شیرینی های خودشو داره در کنارش ک قند تو دلت آب میشه

بارداری همراه با درد و تهوع و استرس وزن و حرکت و چه بدونم هزار تا چیزه همراه اینا یدونه توانایی های حرکتی کم میشه و بی خوابی
ولی خب بچه داری فقط بیخوابیه و یه کوچولو استرس اونم اوایلش بعد چندماه همه چی میفته رو غلتک

عزیزم واقعا خب راست میگن همه می‌دونن که مادرشدن ینی خدافظ من سابق ،منم همین حرفا میزدم😁ولی واقعا سخته مخصوصا شبا که خوابت میاد تو چرتی باید بیدار بشی یا شیر بدی یا جا عوض کنی ،درکل انشالله بسلامتی فارغ بشی و نی نی بگیری بغل🫶🏻💗

سلام دخترا شما تازه تجربه بچه اول دارید این سختی ها نهایت تا س یا شش ماهه .من مادر ۴ تا بجه هستم و الان باز دوقلو باردارم . ..

کلا بدن خودشو اماده میکنه که کم‌بخوابه‌منم تو بارداریم اصلا خواب نداشتم شبا

سرویس رفتن هر یه ساعت هم هست😂

چه حرف درستی 👍آدم رو از وقتی بچه بیاد میترسونن که وای بچه بیاد نه خواب داری نه خوراک
ما همون تقریبا می‌دانستیم که تصمیم به بارداری و بچه داری گرفتیم با همه سختی هایش انجامش بدیم

سوال های مرتبط

مامان آدوین🩵🐳 مامان آدوین🩵🐳 روزهای ابتدایی تولد
۹ ماهگی؛ نزدیک‌ترین فاصله تا تو 🤍

امروز وارد نهمین ماهی شدم که تو ، بدون اینکه هنوز دیده باشمت ، تموم قلبم و مال خودت کردی …
نه ماهه که با هر تپش قلبت ، قلب من هم جور دیگه ای می‌زنه ؛
نه ماهه که با هر حرکت کوچیکت ، می‌فهمم عشق میتونه قبل از دیدن ، قبل از لمس کردن و حتی قبل از شنیدن صداش ، این‌ قدر عمیق باشه .
تو این نه ماه ، من فقط منتظر به دنیا اومدنت نبودم ؛
من تو تمام این روزها ، آروم ‌آروم «مامانِ تو» شدم. 🤍
پسر من…
حالا دیگه فاصله‌ ما به اندازه‌ی چند هفته است.
چند هفته تا روزی که برای اولین بار تو رو روی سینه‌ م میزارن و من بالاخره می‌فهمم تمام این انتظارها برای چی بود…
شاید اون روز گریه کنم ،
شاید تموم خستگی این نه ماه از یادم بره ،
شاید فقط نگاهت کنم و با خودم بگم :
«پس تو همون کسی بودی که این‌همه مدت، توی قلبم زندگی می‌کرد…»
ورودمون به ۹ ماهگی مبارک ، پسرِ من . 🥹🤍
آخرین قدم ‌های انتظار رو هم با عشق میگزرونم ؛
چون می‌دونم پشتِ این روزهای آخر ،
قشنگ‌ ترین اتفاقِ تمام زندگی من ایستاده…🤍🧸
۲۹ روز تا دیدار🩵🦢
.
.
.
۳۴ هفته و ۲ روز 🤍
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۴ ماهگی
منم به هشتک #صبح_تا_شب پیوستم تا از یه عادت خوبی که روزانه انجام میدم بگم براتون 🤰✨️

از اونجایی که نوشیدن آب 🍶 همیشه برام معضل بود، وقتی دکترم 👩‍⚕️ گفت در دوران بارداری باید ۸ الی ۱۰ لیوان و حتی بیشتر آب بخوری، از اون روز به بعد تصمیم گرفتم یه برگه یادداشت 📝 به در یخچال بزنم و برای هر روز به تعداد لیوان های آبی که میخورم روی اون برگه ضربدر بزنم.
رکوردم رو یه روز با ۱۳ لیوان🎖زدم و کمترین میزان هم در این چند ماه ۶ لیوان بوده.
بجز شیر و چایی و باقی نوشیدنی ها.

اوایل تا ساعت ۱۰ شب هم آب میخوردم تا تعداد روزانه رو تکمیل کنم. ولی طی مطالعه 📚 و تجربه ی شب بیداری ها 🚾 متوجه شدم بهتره تا قبل ساعت ۸ شب میزان آب مورد نیاز رو بخورم.

از طرفی قبلا روی توالت های بیرون از خونه حساس بودم 🚷 ولی دیدم ناچارم و نمیتونم تو این شرایط کم آب بخورم یا خودمو نگه دارم تا به خونه برسم پس تصمیم گرفتم حساسیتم رو کم کنم و به شکلی که بنظرم بهداشتی تر هست و باهاش راحتم حتما از سرویس های بیرون هم در صورت نیاز استفاده کنم.

حالا امیدوارم این عادت خوب بعد از بارداری هم با من بمونه 😍🙏
#بارداری #زایمان #طبیعی #سزارین #رشد
مامان دل‌یار☘️ مامان دل‌یار☘️ ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت اخر

شب اول برای من خیلی سخت بود چون بچه از اخرین باری که ساعت یک و نیم شیر خورده بود خوابید تا نه و نیم شب و خیلی سخت بیدار میشد و سینه رو نمیگرفت و من همش نگران بودم که قندش بیفته ولی بعد متوجه شدم اون اغوزی که اولش خورده اونقدر چرب و غلیظ هست که چند ساعت نگهش داره ولی خب تا خود صبح خودم و همراهم نخوابیدیم و فشار روانی زیادی داشت برام. این که بچه بیاد زیر سینه و شیر نخوره و‌گریه کنه خیلی سخت تو روزای اول، ولی شب اول تو حتی نمیتونی خودت به تنهایی پاشی و بغلش کنی و یه حس غم عجیبی داشت برای من .
فرداش با وجودی که شب قبلش اصلا نخوابیده بودم ولی از تصور این که قرار برم خونه حالم بهتر بود صبحش با هر سختی بود پاشدم یه کم آرایش کردم و موهام رو صاف کردم تا برای عکاسی اماده بشم و همین که یه کوچولو به خودم رسیدم حس خیلی خوبی داد بهم.
خداروشکر بچه زردی قابل توجهی نداشت و همون روز هر دو مون مرخص شدیم .

اگر سوالی دارید حتما بپرسید❤️