۹ ماهگی؛ نزدیک‌ترین فاصله تا تو 🤍

امروز وارد نهمین ماهی شدم که تو ، بدون اینکه هنوز دیده باشمت ، تموم قلبم و مال خودت کردی …
نه ماهه که با هر تپش قلبت ، قلب من هم جور دیگه ای می‌زنه ؛
نه ماهه که با هر حرکت کوچیکت ، می‌فهمم عشق میتونه قبل از دیدن ، قبل از لمس کردن و حتی قبل از شنیدن صداش ، این‌ قدر عمیق باشه .
تو این نه ماه ، من فقط منتظر به دنیا اومدنت نبودم ؛
من تو تمام این روزها ، آروم ‌آروم «مامانِ تو» شدم. 🤍
پسر من…
حالا دیگه فاصله‌ ما به اندازه‌ی چند هفته است.
چند هفته تا روزی که برای اولین بار تو رو روی سینه‌ م میزارن و من بالاخره می‌فهمم تمام این انتظارها برای چی بود…
شاید اون روز گریه کنم ،
شاید تموم خستگی این نه ماه از یادم بره ،
شاید فقط نگاهت کنم و با خودم بگم :
«پس تو همون کسی بودی که این‌همه مدت، توی قلبم زندگی می‌کرد…»
ورودمون به ۹ ماهگی مبارک ، پسرِ من . 🥹🤍
آخرین قدم ‌های انتظار رو هم با عشق میگزرونم ؛
چون می‌دونم پشتِ این روزهای آخر ،
قشنگ‌ ترین اتفاقِ تمام زندگی من ایستاده…🤍🧸
۲۹ روز تا دیدار🩵🦢
.
.
.
۳۴ هفته و ۲ روز 🤍

تصویر
۷ پاسخ

منم امروز دقیقا وارد ماه نهم شدم😍

عزیزم این چه سونوگرافیه که رفتی اینقدر واضح و مشخصه ؟؟

چون من 35هفته و4روز استم طبق گهواره 31روز به زایمانم مونده البته من طبیعی استم

گلم اول ازهمه انشاالله به سلامتی گل پسرت رو ده آغوش بگیر بعد 29روز گفتی مونده یعنی سزارینی استی

آیدای عزیز ايشالا این هفته ها ی آخر بارداری برات به خوبی بگذره گلم و به موقع بچه به دنیا. زایمان راحتی داشته باشی عزیزم

چه بامزه دختر من که ناز میکرد دستاشو آورد بود جلو صورتش قصد بر داشتنم نداشت بازور یه دستشو برداشت 😂

چه قشنگه😻

سوال های مرتبط

مامان جَوونه یِ نارنج مامان جَوونه یِ نارنج هفته سی‌ویکم بارداری
ماه هشتمِ عشق من 🤍
از همون روزهای اول… وقتی هنوز فقط اندازه‌ی یه جوانه‌ی کوچولو بودی، هر هفته عکس‌هات رو نگاه می‌کردم و با خودم می‌گفتم: «کی میشه برسم به این هفته؟ کی بزرگ‌تر میشی؟ کی لباسای کوچولوت رو تنت می‌کنم؟» 🥹🤍
و حالا رسیدیم… به ماه هشتم؛ به روزهایی که دیگه شمارش معکوس، دورقمی شده و فقط حدود ۶۰، ۷۰ روز مونده تا بالاخره بغلت کنم… تا صورتت رو ببینم و باور کنم تمام این ماه‌ها، تمام این انتظارها، برای رسیدن به تو بوده. 🥹🩷
این روزها بیشتر از همیشه لباسای کوچولوت رو نگاه می‌کنم، لمسشون می‌کنم و توی دلم هزار بار تصور می‌کنم که تنت کردم و تو رو توی آغوشم گرفتم…
دختر کوچولوی من، مارالِ جانم… 🌸
تو از یک جوانه‌ی کوچولو، شدی تمام دنیای من.
و حالا من فقط منتظرم…
منتظر اون لحظه‌ای که برای اولین بار صدای گریه‌ات رو بشنوم و بگم:
«بالاخره اومدی عشقِ مامان…» 🥹🤍
ماه هشتم بارداری‌مون مبارک، دختر قشنگم…
دیگه خیلی نمونده تا دیدنت.
مامان دلش برای بغل کردنت پر می‌کشه… 🩷👶🏻✨
مامان کارن🩵👶 مامان کارن🩵👶 ۸ ماهگی
۱۴۰۴/۰۹/۰۵
عزیزترین دارایی من🥹
پسر با ارزش من کارنم🩵
نه ماه همراه من بودی و هر ضربان قلب قشنگت و هر حرکت کوچک تو به من امید زندگی میداد💙
امیدی که پارسال تیرماه بخاطر از دست دادن خواهر کوچولوت که هنوز ندیده بودیمش و نیمه راه ما رو تنها گذاشت از دست داده بودم❤️‍🩹
زمانی اومدی تو دلم و شدی ذوق من برای ادامه زندگی که از همه چی نا امید بودم❤️
تو ذوق من و بابایی برای زندگی شدی کوچک تو راهی من🫀
اونقدر عزیزی که ما همه عمر بابت وجود تو،تو زندگیمون سپاسگزار خداییم✨️🤍
نفس مادر نه ماه تو و مادری کردن برای تو رو تصور کردم و فردا با دیدنت و شنیدن گریه تو مادری کردن من برای تو شروع میشه😍
من و بابا همیشه کنارتیم جان دلم🫂
خیلی چیزا برای دیدن و تجربه کردن تو این دنیا وجود داره قشنگ مادر منتظرم بیای تا همه چی رو با هم تجربه کنیم🌱
عشق کوچولوی پاییزی من اولین دیدار ما فردا ۶ آذر ۱۴۰۴ است زیباترین تاریخ زندگی من و بابایی🍂🍁

با عشق برای تو کارن جانم🩵
از اخرین شبی که تو دل منی🥹
دلم برای حرکت هات تنگ میشه پسرکم💋

امیدوارم تمام مامان های باردار با دل خوش نی نیشون رو بغل بگیرن و اونایی که در انتظار مادر شدن هستن به زودی این حس قشنگ رو تجربه کنن✨️🤍