۸ پاسخ

چ مامان نازی🥹🥹😍 بسلامت بغلش کنی 🥹😍

عزیزم انشالله بسلامتی بگذره و دنیا بیاد 😍

راست میگن پسر لیز میخوره گلد نمیزنه

سلام میشه بگید حرکت نینیت چطوره منم پسره

بسلامتی و تندرستی عزیزم بغلش کنی❣️

چقد جذابی چ‌چشمای قشنگی داری مامان جون 🤩🤩🤩

چقد جذابی چ‌چشمای قشنگی داری مامان جون 🤩🤩🤩

ایشالا صحیح و سالم بغلش بگیری عزیزم

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی🐣🩵 مامان جوجه رنگی🐣🩵 هفته سی‌وهشتم بارداری
۹ ماهگی؛ نزدیک‌ترین فاصله تا تو 🤍

امروز وارد نهمین ماهی شدم که تو ، بدون اینکه هنوز دیده باشمت ، تموم قلبم و مال خودت کردی …
نه ماهه که با هر تپش قلبت ، قلب من هم جور دیگه ای می‌زنه ؛
نه ماهه که با هر حرکت کوچیکت ، می‌فهمم عشق میتونه قبل از دیدن ، قبل از لمس کردن و حتی قبل از شنیدن صداش ، این‌ قدر عمیق باشه .
تو این نه ماه ، من فقط منتظر به دنیا اومدنت نبودم ؛
من تو تمام این روزها ، آروم ‌آروم «مامانِ تو» شدم. 🤍
پسر من…
حالا دیگه فاصله‌ ما به اندازه‌ی چند هفته است.
چند هفته تا روزی که برای اولین بار تو رو روی سینه‌ م میزارن و من بالاخره می‌فهمم تمام این انتظارها برای چی بود…
شاید اون روز گریه کنم ،
شاید تموم خستگی این نه ماه از یادم بره ،
شاید فقط نگاهت کنم و با خودم بگم :
«پس تو همون کسی بودی که این‌همه مدت، توی قلبم زندگی می‌کرد…»
ورودمون به ۹ ماهگی مبارک ، پسرِ من . 🥹🤍
آخرین قدم ‌های انتظار رو هم با عشق میگزرونم ؛
چون می‌دونم پشتِ این روزهای آخر ،
قشنگ‌ ترین اتفاقِ تمام زندگی من ایستاده…🤍🧸
۲۹ روز تا دیدار🩵🦢
.
.
.
۳۴ هفته و ۲ روز 🤍
مامان جوجه رنگی🐣🩵 مامان جوجه رنگی🐣🩵 هفته سی‌وهشتم بارداری
چهارده روز مونده تا تو رو ببینم، قلب من…
و هنوز نمی‌دونم قراره وقتی برای اولین بار می‌ذارنِت توی بغلم، چه حسی داشته باشم.

تو ماه‌هاست توی من زندگی می‌کنی؛
با هر تکونت دلم می‌لرزه،
با هر سونوگرافی برای دیدنت ذوق می‌کنم،
و هر شب دستم رو می‌ذارم روی شکمم و با خودم می‌گم:
«این همون پسریه که قراره یه روز تمام زندگی من بشه…»

چه حس عجیبیه مادر بودن…
هنوز صورتت رو درست ندیدم،
هنوز صدات رو نشنیدم،
هنوز دستای کوچیکت رو نگرفتم،
ولی دوست داشتنت برای من از هر چیزی توی این دنیا واقعی‌تره.

تو فقط قرار نیست به دنیا بیای؛
قراره منم با تو وارد یه دنیای جدید بشم.
دنیایی که توش قلبم بیرون از سینه‌م می‌تپه و من هر بار که نگات می‌کنم، می‌فهمم چرا همه‌ی این انتظارها ارزشش رو داشت.

چهارده روز دیگه،
من برای اولین بار «مامان» می‌شم…
و شاید همون لحظه بفهمم بزرگ‌ترین اتفاق زندگی من، فقط روزی نیست که تو به دنیا میای؛
تمام این روزهاییه که بدون اینکه ببینمت،
با تمام وجودم دوستت داشتم. 🤍

فقط چهارده روز مونده پسرم…
چهارده روز تا بغلت کنم، نگات کنم و بگم:
«بالاخره اومدی پیش مامان…» 🥹🤍