۵ پاسخ

بسلامتی مامان قشنگم😍😍 سزارینی؟

به سلامتی انشالله دختر کوچولوت رو بغل کنی عزیزم برا ما هم دعا کن ❤️❤️🙏

اسمشو چی گذاشتی

بسلامتی وزنش چقده؟

عزیزم مبارکه بسلامتی زایمان کنی ودختر قشنگت رو بغل کنی

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی🐣🩵 مامان جوجه رنگی🐣🩵 روزهای ابتدایی تولد
چهارده روز مونده تا تو رو ببینم، قلب من…
و هنوز نمی‌دونم قراره وقتی برای اولین بار می‌ذارنِت توی بغلم، چه حسی داشته باشم.

تو ماه‌هاست توی من زندگی می‌کنی؛
با هر تکونت دلم می‌لرزه،
با هر سونوگرافی برای دیدنت ذوق می‌کنم،
و هر شب دستم رو می‌ذارم روی شکمم و با خودم می‌گم:
«این همون پسریه که قراره یه روز تمام زندگی من بشه…»

چه حس عجیبیه مادر بودن…
هنوز صورتت رو درست ندیدم،
هنوز صدات رو نشنیدم،
هنوز دستای کوچیکت رو نگرفتم،
ولی دوست داشتنت برای من از هر چیزی توی این دنیا واقعی‌تره.

تو فقط قرار نیست به دنیا بیای؛
قراره منم با تو وارد یه دنیای جدید بشم.
دنیایی که توش قلبم بیرون از سینه‌م می‌تپه و من هر بار که نگات می‌کنم، می‌فهمم چرا همه‌ی این انتظارها ارزشش رو داشت.

چهارده روز دیگه،
من برای اولین بار «مامان» می‌شم…
و شاید همون لحظه بفهمم بزرگ‌ترین اتفاق زندگی من، فقط روزی نیست که تو به دنیا میای؛
تمام این روزهاییه که بدون اینکه ببینمت،
با تمام وجودم دوستت داشتم. 🤍

فقط چهارده روز مونده پسرم…
چهارده روز تا بغلت کنم، نگات کنم و بگم:
«بالاخره اومدی پیش مامان…» 🥹🤍
مامان جوجو ممد🐣🩷 مامان جوجو ممد🐣🩷 روزهای ابتدایی تولد
امشب… آخرین شبیه که توی دلمی، قشنگِ مامان… 🥹🤍

نه ماهه که خونه‌ات قلب منه؛
نه ماهه که هر شب با فکر تو چشمامو می‌بندم و هر صبح با خیال تو بیدار می‌شم.
نه ماهه که قبل از اینکه ببینمت، عاشقت شدم…
عشقی که هیچ‌وقت نفهمیدم چطور و از کِی این‌قدر بزرگ شد.

امشب دستم رو روی شکمم میزارم و برای آخرین بار با خودم می‌گم:
«عزیزِ مامان، هنوز توی دلمی…»

فردا دیگه صدای قلبت رو از توی شکمم نمی‌شنوم؛
فردا صدای گریه‌ات قراره قشنگ‌ترین صدای دنیا برای من باشه.
فردا دیگه دستم روی شکمم دنبال تکون‌هات نمی‌گرده،
چون خودت رو میزارن توی آغوشم و برای اولین بار لمسِت می‌کنم… 🥹

چه حس عجیبیه…
هم دلم می‌خواد هرچه زودتر ببینمت،
هم دلم برای همین روزهایی که فقط مال من بودی تنگ میشه.

امشب آخرین شبِ نه ماه انتظاره…
آخرین شبِ تو در دلِ منه،
و اولین شبِ دلتنگی برای روزهایی که تو رو هنوز ندیده بودم.

فردا که بیای، دیگه فقط «مامان» نیستم…
من زنی می‌شم که قلبش بیرون از بدنش نفس می‌کشه.

بیا عشقِ کوچولوی من… 🤍
بیا و تمام خستگی‌های این نه ماه رو با یک نگاهت از یادم ببر.

امشب تو آخرین شب مهمونِ دلمی؛
فردا برای همیشه مهمونِ قلب و آغوش منی.

دوستت دارم، قبل از دیدنت…
قبل از شنیدن صدات…
قبل از لمس کردنت…
مادرانه، بی‌انتها، برای تمام عمر. 🤍🫀🥹
مامان delin❤️ مامان delin❤️ هفته سی‌وهشتم بارداری
دختر کوچولوی من…
فقط هشت روز دیگه مونده تا بیای و دنیای منو برای همیشه عوض کنی… 🥹🎀
هنوز ندیدمت، هنوز دستای کوچولوت رو نگرفتم، هنوز صدای گریه‌هات رو نشنیدم؛ اما باورم نمی‌شه چطور می‌شه کسی رو قبل از دیدنش این‌همه دوست داشت…
تو از همین حالا عزیزترین اتفاق زندگی منی. ❤️
هشت روز دیگه قراره بیای و خونه‌مون رو با نفس‌هات، قلبمون رو با خنده‌هات و تمام روزهامون رو با بودنت پر کنی.
دخترم، شاید نتونم قول بدم دنیا همیشه برات مهربون باشه، اما قول می‌دم تا وقتی نفس می‌کشم، آغوشم برات امن‌ترین جای دنیا باشه.
می‌خوام بدونی قبل از اینکه ببینمت، دوستت داشتم؛
قبل از اینکه بغلت کنم، دلم برات می‌لرزید؛
و قبل از اینکه صدات رو بشنوم، قلبم با فکر بودنت می‌تپید. 🥹❤️
هشت روز دیگه، وقتی برای اولین بار چشمام به چشمات بیفته، احتمالاً همه‌ی دنیا برای چند لحظه ساکت می‌شه…
و من فقط بهت نگاه می‌کنم و با خودم می‌گم:
«پس تو همون فرشته‌ای هستی که این‌همه مدت منتظرش بودم…»
فقد اینو میخواستم بهت بگم که خیلی خیلی دوستت دارم ❤️❤️🤲🤲🥹🥹
بارداری
زایمان
سزارین
مامان آبنبات(یسنا)🍭 مامان آبنبات(یسنا)🍭 ۶ ماهگی
۲۷ بهمن پایان هفته ۳۶…
امروز یکی از شیرین‌ترین روزهای انتظارم بود. بالاخره نشستم کنار کمد کوچولوی تو… کمدی که تا همین چند وقت پیش فقط یک وسیله ساده بود، اما حالا پر شده از رویاهای من برای تو.
لباس‌های کوچولوت رو یکی یکی تا می‌کردم…
هر کدوم به قدری ظریف و کوچیک بودن که باورم نمیشد قراره تن فرشته من بشن.
بوی لباس‌های نوت… بوی تمیزی… بوی آرامش… انگار بوی خودت بود. هر بار که نفس عمیق می‌کشیدم، قلبم تندتر می‌زد و بیشتر دلتنگ دیدنت می‌شدم.
جوراب‌های کوچولو، کلاه ناز، دستکش‌های ظریف…
همه رو با عشق سر جاشون گذاشتم.
هر طبقه کمد، یه گوشه از قلب من شد.
با خودم حرف می‌زدم و می‌گفتم:
«عزیز دلم… زودتر بیا… مامان دیگه طاقت این همه انتظار رو نداره… همه چیز برای اومدنت آماده‌ست…»
امروز بیشتر از همیشه حضورت رو حس کردم.
نه فقط توی شکمم… بلکه توی تمام خونه… توی تمام نفس‌هام…
فقط چند هفته دیگه مونده تا برای اولین بار بغلت کنم…
و من هر روز، هر لحظه، بیشتر عاشقت می‌شم… 🤍