۸ پاسخ

بسلامتی زایمان کنی عزیزم دعا کن ماهم بسلامتی برامون بگذرع

چه قشنگ نوشتییی😭
ایشالا به سلامتی زایمان کنی عزیزم❤️

وای احساساتی شدم ی عالمه گریه کردم. تا الان همش میگفتم کاش ب دنیا بیاد دیگه خسته شدم حالا ک اینو خوندم دارم ب خودم میگم کاش حالاحالاها تو دل خودم میتونستم نگهش دارم.

چقدرررر متنت قشنگ بود
امیدوارم به خوشی زایمان کنی
برای منم دعا کن به سلامتی نینیمو بغل کنم❤️

چقد زیبا نوشتی.ان شالله که بسلامتی باشه.ولی دلت واسه این روزا تنگ میشه مخصوصا صدای قلبش.من پسرم ۲سالشه خیلی وقتا شده سرمو گذاشتم رو سینش صدای قلبشو بشنوم فقط به یاد اون روزا

ان شالله به سلامتی بغلش بگیری

امشب اخرین شبیه ک تورو با خودم همه جا میبرم 😂
داداش کلا باید باخودت دیگ همه جا ببریش 😂✌️

🥺🥺چقدر زیبا نوشتی بسلامتی زایمان کنی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان جوجو ممد🐣🩷 مامان جوجو ممد🐣🩷 روزهای ابتدایی تولد
امشب… آخرین شبیه که توی دلمی، قشنگِ مامان… 🥹🤍

نه ماهه که خونه‌ات قلب منه؛
نه ماهه که هر شب با فکر تو چشمامو می‌بندم و هر صبح با خیال تو بیدار می‌شم.
نه ماهه که قبل از اینکه ببینمت، عاشقت شدم…
عشقی که هیچ‌وقت نفهمیدم چطور و از کِی این‌قدر بزرگ شد.

امشب دستم رو روی شکمم میزارم و برای آخرین بار با خودم می‌گم:
«عزیزِ مامان، هنوز توی دلمی…»

فردا دیگه صدای قلبت رو از توی شکمم نمی‌شنوم؛
فردا صدای گریه‌ات قراره قشنگ‌ترین صدای دنیا برای من باشه.
فردا دیگه دستم روی شکمم دنبال تکون‌هات نمی‌گرده،
چون خودت رو میزارن توی آغوشم و برای اولین بار لمسِت می‌کنم… 🥹

چه حس عجیبیه…
هم دلم می‌خواد هرچه زودتر ببینمت،
هم دلم برای همین روزهایی که فقط مال من بودی تنگ میشه.

امشب آخرین شبِ نه ماه انتظاره…
آخرین شبِ تو در دلِ منه،
و اولین شبِ دلتنگی برای روزهایی که تو رو هنوز ندیده بودم.

فردا که بیای، دیگه فقط «مامان» نیستم…
من زنی می‌شم که قلبش بیرون از بدنش نفس می‌کشه.

بیا عشقِ کوچولوی من… 🤍
بیا و تمام خستگی‌های این نه ماه رو با یک نگاهت از یادم ببر.

امشب تو آخرین شب مهمونِ دلمی؛
فردا برای همیشه مهمونِ قلب و آغوش منی.

دوستت دارم، قبل از دیدنت…
قبل از شنیدن صدات…
قبل از لمس کردنت…
مادرانه، بی‌انتها، برای تمام عمر. 🤍🫀🥹
مامان نلا
 😍 مامان نلا 😍 ۲ ماهگی
⁨ ⁨ امشب…
امشب، آخرین شبیه که قلبمون اینقدر نزدیک به هم می‌تپه…
باورم نمی‌شه این همه انتظار، این همه ذوق، این همه دعا، به آخرش رسیده.
سادات کوچولوی من…
من مادر شدنو با تو یاد گرفتم …. امشب آخرین شبیه که خونه‌ات قلب و وجود منه…
از فردا، همه‌ی دنیا خونه‌ی توئه، و آغوش من امن‌ترین پناهت
امشب شاید آخرین باره که دستم رو روی شکمم می‌ذارم و منتظر لگد کوچولوت می‌مونم…
آخرین باره که باهات بی‌صدا حرف می‌زنم و فقط خودمون دو نفر معنی حرف‌هامونو می‌فهمیم.
فردا…
دیگه دلتنگ این روزها می‌شم.
دلتنگ روزایی که تمام دنیام، زیر قلبم نفس می‌کشید.
اما دلتنگیم ارزشش رو داره…
چون قراره برای اولین بار ببینمت،
ببوسمت،
و اسمت رو با صدای بلند صدا بزنم…
«دخترِ من…»
اگر فردا اشک بریزم،
از ترس نیست…
از بزرگیِ معجزه‌ایه که خدا بهم هدیه داده.
تا چند ساعت دیگه،
دیگه هیچ فاصله‌ای بین آغوش من و تو نمی‌مونه…
و من،
برای اولین بار،
کامل‌ترین نسخه‌ی خودم می‌شم…
«مامانِ تو.» 🤍⁩⁩
برام دعا کنین خیلی محتاج دعاتونم مامانا🤍
مامان تـابـان🩷🌙 مامان تـابـان🩷🌙 ۱ ماهگی
امشب، آخرین شبِ توست در آغوشِ امنِ دلم…
آخرین شبی که میان من و تو، تنها دیواره‌ای به نازکیِ پوست فاصله است.

نه ماهه که با هر تکونت، قلبم جور دیگه‌ای می‌تپه
با هر لگدت لبخند زدم،
با هر غلت زدنت دستمو روی شکمم گذاشتم
و با خودم گفتم:دخترکم، اینجایی… نزدیکِ من.

امشب اما دلم عجیب گرفته…
دلم برای همین لگدهای کوچیکت
برای کش و قوس اومدنت،
برای اون لحظه‌هایی که یک سمت شکمم را سفت می‌کردی
و من با ذوق دنبالت می‌گشتم، تنگ میشه🥹

فردا دیگه صدای قلبت را از دستگاه نمیشنوم
صدای گریه‌ات را از نزدیک میشنوم
دیگر دستم را روی شکمم نمیذارم تا پیدات کنم؛
دستامو دور تنت حلقه می‌کنم.

امشب برای آخرین بار میگم:شب بخیر، دخترکم…
راحت بخواب، که فردا می‌خوام برای اولین بار
تمامِ دنیام رو در آغوش بگیرم.» 🤍

تابانِ من،
تو نه ماه مهمانِ قلبم بودی،
و فردا صاحبِ تمامِ قلبم می‌شوی.

امشب، آخرین شبِ تو در دلم است؛
فردا، اولین شبِ تو در آغوش من.

بخواب دخترکم…
فردا دنیا منتظرِ آمدنِ توست. 🥹🩷🌙


به وقت ۳۷ هفتگی
دوشنبه 2بامداد
1405/6/16
مامان افرا❤️ مامان افرا❤️ روزهای ابتدایی تولد
امشب،آخرین شبِ توست در آغوش امنِ دلم...
آخرین شبی که میان من و تو،تنها دیواره‌ای به نازکیِ پوست فاصله است.

نه ماهه که با هرتکونت،قلبم جور دیگه‌ای می‌تپه
باهرلگدت لبخند زدم،
باهر غلت زدنت دستمو روی شکمم گذاشتم
و با خودم گفتم:دخترکم،اینجایی...نزدیکِ من.

امشب اما دلم عجیب گرفته...
دلم برای همیت لگد های کوچیکت
برای کش و قوس اومدنت،
برای اون لحظه‌هایی که یک سمت شکمم را سفت می‌کردی
و من باذوق دنبالت میکشتم،تنگ میشه🥹

فردا دیگه صدای قلبت را از دستگاه نمیشنوم
صدای گریه‌ات را از نزدیک میشنوم
دیگر دستم را روی شکمم نمیذارم تا پیدات کنم؛
دستامو دور تنت حلقه می‌کنم.

امشب برای آخرین بار میگم:شب بخیر،دخترکم...
راحت بخواب،که فردا می‌خوام برای اولین بار
تمامِ دنیام رو در آغوش بگیرم..))🤍

اَفرایِ من،
تو نه ماه مهمانِ قلبم بودی،
وفردا صاحبِ تمامِ قلبم می‌شوی.

امشب،آخرین شبِ تو در دلم است؛
فردا،اولین شبِ تو در آغوشِ من.

بخواب دخترکم...
فردا دنیا منتظرِ آمدنِ توست.🥹🫀🌙


به وقتِ چهل هفتگی
سه شنبه 2و40دقیقه بامداد
1405/07/14