امشب، آخرین شبِ توست در آغوشِ امنِ دلم…
آخرین شبی که میان من و تو، تنها دیواره‌ای به نازکیِ پوست فاصله است.

نه ماهه که با هر تکونت، قلبم جور دیگه‌ای می‌تپه
با هر لگدت لبخند زدم،
با هر غلت زدنت دستمو روی شکمم گذاشتم
و با خودم گفتم:دخترکم، اینجایی… نزدیکِ من.

امشب اما دلم عجیب گرفته…
دلم برای همین لگدهای کوچیکت
برای کش و قوس اومدنت،
برای اون لحظه‌هایی که یک سمت شکمم را سفت می‌کردی
و من با ذوق دنبالت می‌گشتم، تنگ میشه🥹

فردا دیگه صدای قلبت را از دستگاه نمیشنوم
صدای گریه‌ات را از نزدیک میشنوم
دیگر دستم را روی شکمم نمیذارم تا پیدات کنم؛
دستامو دور تنت حلقه می‌کنم.

امشب برای آخرین بار میگم:شب بخیر، دخترکم…
راحت بخواب، که فردا می‌خوام برای اولین بار
تمامِ دنیام رو در آغوش بگیرم.» 🤍

تابانِ من،
تو نه ماه مهمانِ قلبم بودی،
و فردا صاحبِ تمامِ قلبم می‌شوی.

امشب، آخرین شبِ تو در دلم است؛
فردا، اولین شبِ تو در آغوش من.

بخواب دخترکم…
فردا دنیا منتظرِ آمدنِ توست. 🥹🩷🌙


به وقت ۳۷ هفتگی
دوشنبه 2بامداد
1405/6/16

تصویر
۱۰ پاسخ

چقد قشنگ بود عزیزم
ایشالا بسلامت بری و به خوشی بادخترگلت برگردی

ای جانم انشاءالله صحیح و سالم بدنیا بیاد دختر نازت❤️❤️

منم فردا میرم. اتاق عمل

چقدر زیباااا و دلنشین.قدمش مبارک باشه واستون

فردا نور یه عشق خاص به زندگیتون میتابه به امید خدا🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻قدمش مبارک🎊🎊🎊🎊

بسلامتی بغلش کنی جوجتو عزیز🩷
لطفا منم دعاکن بچمو بغل بگیرم🙂

وااایییی خواهر 😭😭😭
ایناچیه نوشتی اخه بالشتم خیس شدالان خفه میشم

عزیزدلم بسلامتی بغلش کنی گلم چه اسم قشنگی

کپی از متن کردم چون خیلی قشنگ بود
راضی باشی🥲

چقدر زیبا 🥰🥰
انشالله به سلامتی کوچولوت رو بغل بگیری عزیزم
برا منم دعا کن 🙏🙏

سوال های مرتبط

مامان تپلی مامان تپلی ۳ ماهگی
نامه‌ای برای دختر کوچولوی دلم، آلا
آلای من، دختر نازنینم…
نمی‌دانی چقدر قشنگ است حس بودنت، حتی وقتی هنوز ندیدمت. هر روز که می‌گذرد، تو بیشتر در دل و جانم ریشه می‌دوانی، و من بیشتر از همیشه عاشق‌تر می‌شوم؛ عاشقِ کسی که هنوز در آغوشش نگرفته‌ام اما قلبم با تپش‌های او یکی شده.
آلای من، هر تکان کوچکت در دلم، مثل نغمه‌ای است که به من می‌گوید «مامان، من اینجام». هر شب که دستم را روی شکمم می‌گذارم، با خودم خیال می‌کنم داری لبخند می‌زنی یا با مهربانیِ کوچک خودت با من حرف می‌زنی.
باورت نمی‌شود، اما گاهی فقط با فکر کردن به چشمان کوچکت، اشک شوق روی گونه‌ام می‌نشیند.
دخترم، تو برای من نشانه زندگی‌ای تازه‌ای. نشانه امید، نشانه فردایی روشن‌تر. از وقتی فهمیدم در وجودم هستی، دنیا رنگ دیگری گرفت. هر چیزی که قبلاً عادی بود، حالا با فکر تو بوی عشق می‌دهد.
آلا جانم، دلم می‌خواهد بدانی از همان لحظه اول، عاشقت بودم. قول می‌دهم هر کاری از دستم بربیاید بکنم تا در آرامش، شادی و مهر بزرگ شوی.
من و تو، از همین حالا با همیم… و هر بار که نفسی می‌کشم، انگار تو را در آغوش می‌گیرم.
منتظرم، عزیز دلم… منتظر آن لحظه‌ای که چشمانت را باز کنی و برای اولین بار در آغوش من بی‌قراری کنی.
آن روز، تمام جهانم می‌شود لبخند تو.
تا آن روز، در دلم آرام بخواب دخترکم، آلا…
با عشق بی‌پایان مادرت 💗

۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
۳۵ هفتگی
مامان لنا 😍 مامان لنا 😍 ۱ ماهگی
⁨ ⁨ امشب…
امشب، آخرین شبیه که قلبمون اینقدر نزدیک به هم می‌تپه…
باورم نمی‌شه این همه انتظار، این همه ذوق، این همه دعا، به آخرش رسیده.
سادات کوچولوی من…
من مادر شدنو با تو یاد گرفتم …. امشب آخرین شبیه که خونه‌ات قلب و وجود منه…
از فردا، همه‌ی دنیا خونه‌ی توئه، و آغوش من امن‌ترین پناهت
امشب شاید آخرین باره که دستم رو روی شکمم می‌ذارم و منتظر لگد کوچولوت می‌مونم…
آخرین باره که باهات بی‌صدا حرف می‌زنم و فقط خودمون دو نفر معنی حرف‌هامونو می‌فهمیم.
فردا…
دیگه دلتنگ این روزها می‌شم.
دلتنگ روزایی که تمام دنیام، زیر قلبم نفس می‌کشید.
اما دلتنگیم ارزشش رو داره…
چون قراره برای اولین بار ببینمت،
ببوسمت،
و اسمت رو با صدای بلند صدا بزنم…
«دخترِ من…»
اگر فردا اشک بریزم،
از ترس نیست…
از بزرگیِ معجزه‌ایه که خدا بهم هدیه داده.
تا چند ساعت دیگه،
دیگه هیچ فاصله‌ای بین آغوش من و تو نمی‌مونه…
و من،
برای اولین بار،
کامل‌ترین نسخه‌ی خودم می‌شم…
«مامانِ تو.» 🤍⁩⁩
برام دعا کنین خیلی محتاج دعاتونم مامانا🤍
مامان ܩَــہ🌙ـوا🐣✨️ مامان ܩَــہ🌙ـوا🐣✨️ روزهای ابتدایی تولد
بالاخره شروع ۳۸ هفته … 🥲💗
فقط ۵ روز مونده تا لحظه‌ای که تمام این انتظارها، نگرانی‌ها، اشک‌ها و دعاها به قشنگ‌ترین آغوش دنیا ختم بشه…
دختر کوچولوی من، مهوا جانم،
از روزی که فهمیدم مهمون قلب و جانمی، همه‌چیز برای من رنگ دیگری گرفت.
روزهایی بود که ترسیدم، خسته شدم، بی‌قرار شدم و فکر کردم این روزها هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند؛ اما هر بار دستم را روی شکمم گذاشتم و حرکتت را حس کردم، یادم افتاد برای چه چیزی دارم صبر می‌کنم. ✨️🤍
حالا رسیدیم به آخرین قدم‌های این مسیر…
آخرین شب‌هایی که تو زیر قلب منی،
آخرین تکان‌هایت، آخرین سکسکه‌هایت و آخرین روزهایی که تو را فقط از روی شکمم می‌شناسم.
دخترم،
۵ روز دیگر قرار است برای اولین بار صورتت را ببینم، صدایت را بشنوم و تو را در آغوشم بگیرم…
نمی‌دانم آن لحظه چه حسی خواهم داشت، فقط می‌دانم تمام خستگی این ۹ ماه را با یک نگاه به تو فراموش می‌کنم. 🥹💕🤍
خدایا شکرت که منو تا اینجا رسوندی…
برای تمام روزهایی که از من و دخترم مراقبت کردی، برای تمام ترس‌هایی که به آرامش تبدیل کردی و برای اینکه بالاخره به آخر این مسیر رسیدیم، هزاران بار شکرت.💗🌸
1405.6.10💕🤰👼