۶ پاسخ

ای خواهر منکه شهر غریب نیستم
ولی دخترم دقیقا همینه از صبح تااخر شب بکوب بیداره و میگه فقط دورم بدین

همه همینیم عزیزم ظاهرا دنیای مادرا این شکلی من دیشب ۳ نصفه شب تا مرز مردن گریه کردم از غصه اینکه دخترم شیر خودمو چرا نخورد چرا شیرم کم بود من مادر بدیم

میفهمم خیلی سخته ولی اول بدون این روزا و این شرایط گذراست
دوم چهارماهگی ماه پر چالشیه پسرفت خواب داره بیناییش خیلی قوی میشه یهو و اصلا رو زمین نمیمونه میخواد همش اطرافو ببینه
بنابراین باید دورش طی بشه
سوم اصلا عذاب وجدان نداشته باش تو هم انسانی قبل از اینکه مادر باشی یه ادمی
ادم قرار نیس همیشه با حوصله باشه و صد خودشو بذارع واسه بچه
یه روزایی هم حوصلشو نداری عصبی هستی ولی مطمئن باش تو مادر خوب و کافی هستی براش عزیزم
به خودت حق بدع خودتو قضاوت نکن اجازه بده زمان بگذره

باهاش بازی کن سرگرمش کن تا بهونه بغل نگیره

منم همینم والا

مثل منی شهر غریب با سه تا بچه ام خیلی سخته

سوال های مرتبط