۷ پاسخ

سلام عزیزم ی سوال داشتم میگم منم میرم دانایی دیدم شمام اونجا ای وی اف کردین یادتون هس گرید جنین هاتون چند بود ؟

خدا حفظش کنه عزیزم 🥰🥰
خداروشکر که سالم و سلامت بغلش کردی ❤❤

چشمت روشن عزیزم خداحفظش کنه براتون

مبارکه قشنگم دکترت کیه چند هفته بودی کدوم بیمارستان زایمان کردی

رو شکم میشه خوابوند بچه رو؟

پسر منم دیروز بدنیا اومد

جوجه😍

سوال های مرتبط

مامان دنیا💖 مامان دنیا💖 ۵ ماهگی
۱۹ دی ماه روز پر تنش و استرس
پنجشنبه سرد و سرما دختر نازم دلش خواست دنیا بیاد و بغل مامانشو حس کنه
با درد سر معده و تهوو رفتم بیمارستان که یه آمپول معده بزنم راحت شم
تو هفته ۳۷ و ۴ روز بودم که انگار مسمومیت حاملگی گرفته بودم و ختم بارداری دادن
پروتیین دفع کرده بودم تاری دید و دوبینی داشتم فشارم همش داشت بالا می‌رفت یه ذره لرز هم داشتم که آخرین مرحلش تشنج و کما بود
خدارو شکر به اونجا نرسید
همش اشک می ریختم که نکنه بعد نه ماه نتونم صورت ماه دخترمو ببینم بعد این همه انتظار و سختی که کشیدم
تو اتاق عمل همه پرستارا و دکتر هول کرده بودن تا بالاخره عمل انجام شد و نینی مو بهم نشون دادن
خدایا شکرت
خدایا آرزو رو دل هیچ دختری نزار همون ساعت گفتم خدایا هر مصلحتی داری ولی هیشکیو با مادر نشدن امتحان نکن
من خیلی ذوق مادر شدن داشتم در حدی که میگفتم خدایا بهم نینی بده هزار جور دردم بده تحمل میکنم همینجور هم شد همش چالش بود و استرس حتی دنیا اومدنش عشق مامان ولی میرزه
وااایییی برا منی که میگرن دارم بعد عمل زهر مار بود سرم داشت می‌ترکید دو هفته تمام سردرد کشیدم نتونستم از رو بالشت سرم بردارم
ولی خدارو شکر گذشت هنوزم درد هست ولی داره میگذره
مامان اَفرا🤍🥹 مامان اَفرا🤍🥹 ۴ ماهگی
سلام دوستان بالاخره بعد ۱۳روز از زایمانم اومدم تاپیک قبلی یه روز قبل عملم نوشته بودم ۱۰ اسفند ساعت ۷صبح رسیدم بیمارستان ساعت ۹صبح بردن اتاق عمل و ساعت ۹/۲۰ دخترم بدنیا اومد عملم هم خداروشکر خوب بود ولی دخترم رو سریع بردن بیمارستان کودکان و بستری کردن چون دو دور بند ناف دور گردنش بود و اکسیژن به مغزش درست نرسیده بود و وقتی بدنیا اومد صورتش کبود شد ۳ روز تو ان آی سیو بستری بود و دو روز تو بخش و پنجمین روز مرخص شد من خودم فردای روز عملم مرخص شدم و اومدم خونه ولی بچم پیشم نبود خیلی حال روحیم بد بود دلم پیش دخترم بود بالاخره ۴مین روز گفتن من باید برم پیشش شیر بدم یه روز موندم پیشش و شیر دادم با اینکه جای بخیه هام میسوخت و نمیتونستم درست بلند بشم و بشینم ولی اینا به چشمم نمیومد همینکه پیش دخترم بودم و بهش شیر میدادم خوشحال ترین بودم واقعا مادر شدن به حس عجیبی هست خدا همه بچه هارو برای پدر مادراشون حفظ کنه و همیشه سلامت باشن و امیدوارم همه اونایی که چشم انتظارن خدا بهشون یه بچه سالم و صالح بده و به سلامتی بغل بگیرن🤲🤲🤲