۳۹ پاسخ

سلام گلم آخی چ قشنگ نوشتی خیلی خوب و کامل توضیح دادی😍🌹👏🏻👏🏻👏🏻
خدارو شکر که زایمانت خوب بود مرسی از راهنمایی های خوبت👏🏻🌹👏🏻🌹

مبارک باشه قدمش 🌹

خداروشکر که زایمان راحتی داشتی
من زایمان سومم از قبلی خیلی سال گذشته یعنی میگی منم راحته زایمانم ؟؟؟

خدا کمکم کنه میخوام تا ۴۰هفته برسونم، مثلا اگه از ۳۹ هفته ورزش شروع کنم بازهم تاثیر داره ؟؟

سلام مامان ارشاد خوبی با اینکه تاپیکت مال دو ماه قبل هست اما من الا دیدم
باید بگم پسرت به شدت شبیه پسر من هست و وجالبیش اینجاست لحظه تولد پسر منم دقیقا لباساش همین شکل و رنگ بود واااای از پسرت عکس گرفتم یکم شوهرمو اذیت کنم ببینم تشخیص میده

خدا نگهش داره برات و سلامت و نامدار باشه
از چند هفته برم ورزش بنظرت؟

عزیزم....😍😍😍

😍😍😍😍 خدا حفظش کنه عزیزم . انشالله موفقیت هاشو جشن بگیرین 😘😘😘😘 خیلی ممنون از تجربه شیرینت

مامان ارشاد عزیزم شما زایمانت طبیعی بوده ؟راضی بودی؟

کدوم بیمارستان رفتی

عزیزم کدوم بیمارستان بودی ؟

اپیدورال یا بی حسی نزدی؟؟

واییی عزیزدلمم🥹💙
مبارککک باشه عزیزدل خواهر🫂❤️
خداروشکر که به خوبی گذشت...
چقدد این پسمل جیگرههه ماشااللهه😍

خوشحالم زایمان راحتی داشتی🥲
منکه دلم میخواست بمیرم از درد .
وحشتناک بود واقعاً

عزیزدلم خوش اومدی جوجو خاله😍😍
عشقم نینی چن کیلو بود

ماشاالله خدا حفظش کنه برات💋

منم از زایمان طبیعی وحشت دارم اما میدونم میتونم امیدوارم زایمان منم مثل زایمان شما باشه ❤️🫠

مبارکه💖چقدر عالی من زایمان اولم ک یادم میاد برا الآنم استرس میگیرم. امیدوارم ایندفعه آسونتر بگذره برام😑

مبارکه عزیزم انشاالله قدمش پرخیر و برکت باشه

ماشاءالله بهتون عزیزم 😍❤انشاءالله منم همینقدر خوب زایمان کنم واقعا خسته شدم

ماشاالله خدا حفظش کنی 😍😍

خدا حفظش کنه عزیزم

الهی شکر🥰🥰😍😍

خدا حفظش کنه عزیزم😍😍منم چیزی به زایمانم نمونده هم خوشحالم هم استرس زایمان دارم حس عجیبیه

ای عزیزم قدمش پر برکت باشه اشکم در اومد کی میشه منم زایمان کنم خیلی اذیتم

مبارکه عزیزم انشالله قدمش پرخیروبرکت باشه براتون🥺❤️

خداروشکر ک راحت زایمان کردی قدم نورسیده مبارک قشنگم انشالله قسمت من

ای جان چشمت روشن چه نازه

ماشالله چه خوشگله خدا برات ببخشه

ای خدا چقدر هم نازه خداحفظش کنه

خدا حفظش کنه ،مبارکت باشه عزیزم 🥰💐💐

خداحفظش کنه عزیزم مبارک باش 🥹😍

مبارکه به سلامتی🥰😘

نامدارباشه عزیزم ،زایمانتون طبیعی بود؟میشه راجع ب درداش توضیح بدین برای کسایی ک مثل من میترسن؟؟

چندهفتگی زایمان کردید ؟
شیاف گل مغربی تأثیر داشت براتون؟

مبارکه عزیزم انشالله دومادی شو ببینی😅❤

مبارکهههه
انشالله پاقدمش خیرباشه براتون

ای جااان چه حس خوبی گرفتم
چقدرقشنگ گفتی
وچقدررباآگاهی وآمادگی کامل رفتی برازایمان
چقدرقوی بودس آفرررین

اوخی 😍مبااااارکه

😍ماشاالله. خدا حفظش کنه برات❤️

خدا حفظش کنه مبارک باشه انشالله منم مثل تو تجربه خوبی داشته باشم من بچه دومم استرس دارم

خداحفظش کنه
خداروشکر

سوال های مرتبط

مامان طاها💙 مامان طاها💙 ۱ ماهگی
سزارین دوم پارت چهارم
بالاخره بعد ۹ ماه صدای عشق مامان رو شنیدم و اون لحظه رو برای همه آرزو کردم و بهترین و زیباترین ثانیه های عمرم بود همه میگفتن مژه هاش به کی رفته اینقدر بلنده 😁❤️آوردند ش پیش من و من دلیل اون همه سوزش معده مو دیدم که موهای گل پسرم چقدر زیبا و پرپشت. دکتر گفت یه مشکل دارم برام دعا کن گفتم خانم دکتر من مشکلی دارم گفت نه یه دعا کن برای کشورمون دعا رو گفتم و بعد پرسیدم چسبندگی که ندارم؟ گفت نه خدا رو شکر فقط اسکار سزارین قبلی خییلی نازک شده اگه خواستی بچه بیاری ۶ سال دیگه بیار منم تو دلم گفتم قلط بکنم بچه بیارم 🤣🤣 و خانم دکتر رفت بیرون من موندم کادر اتاق عمل که داشت بخیه میزد خیلی دختر خوبی بود گفت برام دعا کن به عشقم برسم برای اونم دعا کردم😜 داشتم میلرزیدم به شدت ولی وقتی خودمو شل میکردم لرزم کمتر میشد بالاخره از بخش ریکاوری اومدن دنبالم و من رو از تخت دوست داشتنی😄 اتاق عمل جدا کردن و بردن ریکاوری توی ریکاوری پسرم توی تختش کنارم بود و داشت دستاشو میخورد چند بار از پرستار خواستم که بزاره رو سینم شیر بدم بهش ‌ولی همش بهونه میاورد. بعد ۲۰ دقیقه بالاخره اومد تو اون مدت منم رحمم رو آروم ماساژ می‌دادم از ترس ماساژ شکمی خودم کم کم ماساژ دادم تا جمع شد و همین که پرستار اومد دست گذاشت روی شکمم گفت رحم جمع شده ماساژ نمیخواد بعد ۴۵ دقیقه بردنم بخش همش درخواست شیاف میکردم که دردم شروع نشه ولی بی‌حسی م نمی‌رفت خیلی خوب بود بعدش خودشون مدام می اومدن مسکن تزریق میکردن و دردم خیلی کم بود در مقایسه با زایمان اولم خیلی راضی‌تر بودم .
مامان ملوری🦢 مامان ملوری🦢 هفته هفدهم بارداری
#تجربه سزارین

زایمان من اختیاری بود با اینکه زایمان دوم بود ولی زیر میزی دادم
روز زایمان خیلی استرس داشتم با همسرم و خواهرم رفتیم بیمارستان چون مادرم بچه هامون و نگه داشته بود اول همسرم کارای بستری رو انجام داد بعد من رفتم بلوک زایمان لباسامو عوض کردم بهم سرم زدن خیلی از سوند میترسیدم ولی درد نداشت فقط حس بدی بهم میداد مثل کلافگی رفتم طبقه بالا اتاق عمل خیلی ترسیده بودم سردمم بود بعد از پرسیدن چندتا سوال مثل گروه خونی و نداشتن بیماری بردنم اتاق شماره ۲ البته من فیلمبردارن داشتم و مدام از همه جام داشت فیلم و عکس میگرفت🤣نشستم روی تخت اتاق عمل اومدن برام امپول بی حسی بزنن یه لحظه حس کردم برق از توی پام رد شد به ثانیه نکشید بی حس شدم اون حس بد سوندم از بین رفت واقعا اونقدر درد و ترسی که میگفتن نداشت سریع خوابوندنم روی تخت یه پرده کشیدن جلوم از ترس شروع کردم به گریه کردن ولی همه دلداریم میدادن که نترس چیزی حس نمیکنی واقعا هم چیزی حس نکردم فقط انگار یکی داشت شکممو ناز میکرد حس خوبی داشتم یه دفعه صدای گریه دخترم اومد وای بهترین لحظه عمرمو برای بار دوم تجربه کردم اوردنش پیشم کلی بوسش کردم بعد از بخیه شکممو دوبار فشار دادن که بازم دردی حس نکردم بعد بردنم ریکاوری بعد از ۱۰ دقیقه بردنم توی اتاقم تا ۸ ساعت باز ناشتا بودم فقط سرم بهم میزدن بعد از ۸ ساعت گفتن مایعات فقط بخور بعدم اومدن سوندمو کشیدن من بلند شدم راه رفتم اولین بلند شدن واقعا یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود
مامان آرن مامان آرن ۱ ماهگی
#پارت سوم تجربه سزارین
بعد از اینکه بچم دنیا اومد چند ثانیه تمییزش کردن و آوردن نشونم بدن برای تماس پوستی که من رو هوا بودم و قشنگ ترین لحظه زندگیم ثبت شد یکی دو دقیقه مشغول دیدن بچم و ابراز احساسات و گریه بودم که بردنش فکر کردم الان میخوان بخیه بزنن که دکتر گفت خوب بخیه هاتم تموم شد ببریدش ریکاوری با پسرش
باورم نمیشد با سرعت نور کار انجام میداد من هیچییییی نفهمیدم
خلاصه با پسرم رفتیم ریکاوری چون زود دنیا اومده بود یه ساعتی زیر دستگاه اکسیژن بود و منم فقط نگاهش میکردم و شکر میکردم از اومدنش تو ریکاوری دوبار ماساژم دادن که هیچی حس نکردم و بردن بخش منو
اما بعد از اینکه بی حسیم رفت دردام شروع شد که با مسکن کنترل کردن چند باری هم تو بخش ماساژ دادن که درد داشت اما درحد چند ثانیه بود و قابل تحمل بود
بعدش نوبت راه رفتن رسید که سخت ترین قسمت ماجرا همین بود به معنای واقعی مردم و زنده شدم دردام شدید بود و ناتوان ترین حالت خودم بودم کل مسیر که راه برم خپن ازم ریخت چند باری دیگه راه رفتم و فرداش ترخیص شدم اما واقعا راه رفتن عذاب آور ترین کار دنیا بود اصلا دردش قابل توصیف نیست تمام بخیه هام میسوخت حتی اومدم خونه ام تا ۲۴ ساعت وضعم همین بود که به دکترم زنگ زدم گفت حتما باید شیاف استفاده کنی بعد از مصرف شیاف ۸۰ درصد دردام رفت و خیلی حالم بهتر شد
من اگه بازم برگردم عقب همچنان سزارین رو انتخاب میکن
م
مامان آقا کیان مامان آقا کیان ۱۷ ماهگی
پارت ۴:
نمیدونم چطوری توصیف کنم ی حس عجیبیه ک حاضرم هزار بار دیگه به اون لحظه برگردم عالی ترین حس بود 🥺
اومدن صورت پسرمو چسبوندم به صورتم و من بوسش میکردم و قربون صدقش میرفتم چقد داغ بود صورتش🥲
ببینین من ساعت ۱۰ و۲۰ دقیقه وارد اتاق عمل شدم ۱۰ ونیم بچم بدنیا اومد یعنی هرچی از تبحر و دست سبک دکتر عزیزم بگم کم گفتم 🤌
بعد پسرم و بردن و دکترم شکممو بخیه زد و فرستادنم ریکاوری
اونجا نیم ساعت بیشتر نموندم خداروشکر حالم اوکی بود فقط یکم میلرزیدم خیلی کم
ساعت ۱۲ من اومدم توی بخش و یکم بعد بچمو اوردن کنارم عین ماه بود
اثر بی حسی من خیلی زود رفت و من پامو تکون میدادم یعنی اینکه گفتن تو بی حسی تا چندین ساعت حس نداری برای من دروغ بود
هرچند ک دردام با شیاف قابل کنترل بود
فقط نگم از اون لحظه ای ک اومدن شکممو فشار دادن یبار تو ریکاوری یبارم توی بخش ک من هردوبار رو حس میکردم و درد داشتم اون ماساژ رحمی توی بخش منو کشت یعنی جیغ میکشیدم خونم با ی شدت زیاد ازم میریخت ،درسته به نفع خودمونه این ماساژ ولی مرگو جلو چشام دیدم
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۱ ماهگی