۳ پاسخ

عزیزم مبارک باشه مرسی ک تجربتو گزاشتی.. بازم ب عقب برگردی طبیعی رو انتخاب میکنی؟
منم خیلی میترسم واقعا🥺

این بخشش خیلی درد داره ؟
زور زدن مگه قلق داره 😑😂

و منی که با خوندنشم دست و پام شل شد😑😂

سوال های مرتبط

مامان دلارا مامان دلارا ۳ ماهگی
پارت ۴
مامانم کمک کرد لباس بپوشم بردنم بخش زایمان دیگه درد من بدتر شد بود نمی‌تونستم تحمل کنم اصلا
اومدن معاینه کردن باز کیسه ابم پاره نشد بود هنوز
سرم اینا وصل کردن
کیسه ابم پاره کردن ساعت شد بود ۸ تا کیسه ابم پاره کردن درد من بیشتر شد جیغ داد میکردم میگفتم ببرین سزارین یک چیزی بزنید درد نداشته باشم اونا میگفتن نمیشه دیگه کم مونده هر موقع احساس فشار کردی زور بزن نفس عمیق بکش احساس فشار میکردم زور میزدم نفس عمیق می‌کشیدم احساس کش اومدن میکردم ولی دردی حس‌ نمی‌کردم بی حس زد برش زد زور میزدم نفس عمیق می‌کشیدم سر بچه که اومد بیرون سری کشید بیرون بچه رو انداخت روی سینه م بچه شروع کرد به گریه کردن دقیق ساعت ۹:۱۰ به دنیا اومد دکترم تند تند زیر شکمم فشار میداد جفتم میکشید که بیاد بیرون یکمی ماساژ داد کشید بیرون مرحله سخت ترش رسید بخیه زدن اولش درد نداشتم اصلا ولی رفته رفته بدتر میشد همش میگفتم کی تموم میشه پس از فشار زیاد دستم پاهام می‌لرزید تا ساعت ۱۱طول کشید بخیه زدن چون خیلی درد داشت یواش یواش میزد بخیه که تموم شد دخترم آوردن گفتن شیر بده بهش
چقدر خوب بود وقتی شیر میخورد داغی لب هاشو حس میکردم قشنگ اومدن باز دلارا رو بردن چون خلط داشت گلوش سخت ترین بخش ماجرا اون درد های بود که می اومد می‌رفت خیلی خیلی بد بود زور زدن اصلا هیچ دردی نداشت بنظرم بخیه زدن از همشون بدتر بود ولی خداروشکر گذشت
مامان باران مامان باران روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
قسمت سوم:
منو بردن تو اتاق زایمان و حالا تازه زور زدن ها شروع شد که خودش چالشی بود، چون اگه فشار آوردن متمرکز روی پایین رحم نباشه فایده نداره، من همراه با زور زدن داد هم میزدم که خب ماما میگفت اشتباهه و فشار رو داری به گلوت وارد میکنی، بالاخره بعد از چند بار زور زدن متمرکز و البته تیغ خوردن بچه به دنیا اومد، و اونجا بود که رها شدم، حس خالی شدن داشتم، بچه رو گذاشتن روی شکمم و خیلی حس خاصی بود وسط گریه ها میخندیدم و هجوم احساسات رو تجربه میکردم، لمسش کردم و نگاش کردم و باورم نمیشد که مادر شدم. بچه رو برداشتن تمیزش کنن و بند ناف رو ببرن، منم در حال طی مراحل بعدی، فشار برای بیرون اومدن جفت، آمپول بی حسی و بخیه خوردن، که همینا هم سخت بودن ولی قابل تحمل. بعد از نیم ساعت مراحل تمام شد و منتقل شدم به یه اتاق دیگه، تو این فاصله بچه رو برده بودن باباش و بقیه ببینن، تو تخت که دراز کشیدم بچه اومد و شروع کردم به شیر دادن به نفسم، اونجا هم حس ضعف و بی حالی شدیدی داشتم و جای بخیه ها درد داشت، ولی خوشحال بودم.
با اینکه زایمان در هر حالتی یکی از سخت ترین تجربه های هر زنی هست ولی هر موقع به اون لحظه های سخت فکر می کنم مثل یه خاطره شیرین به یاد میارم. من از پسش بر اومدم و به نظرم هر زنی واسه این باید به خودش افتخار کنه.
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۲ ماهگی
پارت پنج تجربه زایمان طبیعی
دیگه بچه رو بیرون کشیدن گذاشتن رو شکمم اون لحظه انقد خوب بود که همه دردام رف اصلا هیچ دردی حس نکردم فقط بچم گریه نمیکرد گفتم چرا گریه نمیکنه از اون پوار بینیا زدن پسرم گریه کرد🥹🥹
تنها چیزی که میگفتم فقط خداروشکر میکردم
دیگه بچمو بردن روبه روم تخت نوزاد بود اونجا از پاهاش اثر انگشت میگفتن و لباس تنش میکردن فقط چشمم به اون بود میگفتم زود تموم شه برم بچمو بغل کنم
جفت هنوز داخل بود میخاست دستشو بکنه داخل جفت در بیاره خودم باز حس زور زدنو داشتم انقد زور دادم جفتم اومد بیرون بعد اون باز دستشونو کردم تو شکمم میگردوند که چیزی نمونده باشه دردش خیلی وحشتاناک بود 😭😭😭
بعدش دیگه شکممو فشار میدادن اونم خیلی بودم چند باری فشار دادن دو تا امپول زدن و بخیه رو شروع کردن بخیه میزد باز خونریزی میکردم شکممو فشار میدادن من ساعت ۱۵:۵ دقیقه نینیم بدنیا اومدد
تا ساعت چهار نیم داشتن بخیه میزدن داخلی ها رو زیاد حس نکردم ولی بیرونیا خیلی درد داشت دیگه خیلی خسته شده بودم بخیه زدن تموم نمیشد دیگه اخرا گفتم ول کن دیگه نمیخام بزنی
ادامه پارت بعدی
مامان تو دلیم💙 مامان تو دلیم💙 ۴ ماهگی
🥰 تجربه زایمان طبیعی 🥰
پارت ۳
خلاصه که چن باری رفتم سرویس آب گرم گرفتم به خودم یکم راه رفتم بار آخر دیدم هم دردم شدت گرفته هم فشار میاد بهم اومدن معاینه کردن ماما گف هر وقت دردت گرف محکم زور بزن وقتی دردت رفت استراحت کن تا انرژی زور زدن داشته باشی تو هر درد گرفتنام ۳،۴ تا زور محکم میزدم ماما میگف هرچی بیشتر زور بزنی زودتر بچه میاد خیلی محکم زور میزدم طوریکه از زور زدن صدام میرف رو هوا درسته تو دردهام سعی می‌کردم جیغ نزنم ولی موقع زور زدن دست خودم نبود و جیغ زدن باعث می‌شد سفت و سخت تر زور بزنم موقع زور زدن سرمو می‌آوردم رو سینه ام و زور میزدم وقتی ماما برش زد متوجه شدم ولی اصلاا درد نداشت چون هم بی حسی زده بود و هم دردم اونقدر زیاد بود که درد اونو شاید متوجه نشدم بعدش دیدم بچه رو کشید بیرون وقتی بیرون آورد انگار بدنم سبک شد راحت شد خیلی حس خوبی بود حس مادر شدن بچه رو گذاشتن رو سینه ام با دوتا دستام بغلش کردم بعد بچه رو بردن اونور ماما گف زور بزن جفتت خارج شه ولی من حال نداشتم چن باری خواستم زور بزنم نشد بی‌حال شده بودم گفتم نمیتونم گف یکم سعی کن ولی عجله نکن اگه نمیتونی چن تا زور یواش زدم جفتمم خارج شد بعد موقع زدن بخیه یکم درد داشتم ولی قابل تحمل بود ولی بدنم کلا میلرزید فک کنم نیم ساعتی بدنم مخصوصا پاهام لرزید که اونم بخاطر زایمان بود بعدش دوساعتی استراحت کردم سردم بود پتو رو کشیدم روم تا چونه ام یکم آبمیوه و کیک خوردم دو ساعت تموم شد اومدن حاضر شدم بردنم به بخش به راحتی بلند شدم و راه رفتم دردی نداشتم اونجا به همه کسانی که دلشون بچه میخواد دعا کردم دامنشون سبز بشه و همه باردارا بسلامتی فارغ بشن🌹❤
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۲ ماهگی
مامان کنجد مامان کنجد ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت چهارم
وقتی رفتم اتاق زایمان دکترم اون پایین اول با کمک سوند ادرار و خالی کرد چون گفتم که سر بچه کیپ کرده بود همه خروجیارو بعد یه امپول نمیدونم ب کجا زد که اصلا دردشو حس نکردم بعد برش داد بازم حس نکردم دردشو بعد پروسه زایمان به زور زدن رسید دو نفر شکمم و فشار میدادن دکترمم از پایین بچه رو هدایت میکرد دومین مرحله زور زدن دکترم گفت. موهاش بیرونه و اخرین باره زور میزنی ازم خواست دعا کنم و من تو اون شرایط فقط میخواستم صحیح و سالم ب دنیا بیاد با زور بعدی بچه دنیا اومد و دکترم شروع کرد به بخیه زدن تو همون مرحله دوبار ماساژ رحمی انجام دادن که هر کی میگه درد نداره الکی گفته خیلی درد داشت به اندازه ای که بار اخر التماس میکرد پرستار انجامش نده
بعد از زدن بخیه که یکم درد داشت یعنی درد نداشت ولی اینکه داره سوزن وارد گوشتت میشه رو حس میکردم ولی درد نداشتم رفتم رو تختم دوباره ماساژ رحمی بعد رفتم دسشویی برای اینکه دیگ مطمئن بشن مشکلی ندارم و بعدش منتقل شدم ب بخش
و اینگونه مشکات خانوم به دنیا اومد و زندگیمون و قشنگ تر کرد....🍭💕✨
مامان معین👼🏻 مامان معین👼🏻 ۳ ماهگی