۳ پاسخ

عزیزم‌منم هیچ ذوقی نداشتم بااینکه بعد ده سال باردارشده بودم.میدیدم بقیه لباس کوچولو رو میخرن ذوق میکنن یا شکمشون تکون میخوره ذوق میکنن من هیچ حسی نداشتم شاید چندششمم میشد.انگارافتاده بودم توی یه مسیر مزخرفی که مجبور بودم بگذرونمش.حتی روز زایمانمم دوسش نداشتم تا وقتی تو اتاق عمل دنیا اومد گذاشتنش رو صورتم داغی صورتشو که حس کردم کللللل وجودم پر شد از عشق بهش.تاحالا اینطور حسیو نداشتم ولی یهو تمااااام وجودم پر شد از محبت به این بچه بی پناه.توام نگران نباش دنیا اومدنی حالت کاملا عوض میشه.بچه نم بزرگه ماشالله نگران نباش.خواهر من تولد دوسالگی دختر اولش دختر دومش ۲روزه بود

من بچه هام ۲سال اختلاف دارن
منم ناخواسته باردار شدم و حالم از تو بدتر بود و هنوز هست
حالا خوبه بچه تو ۵سالشه
ولی پسر بیجاره من به خاطر ندونم کاری من خیلی عذاب کشید
خدا هیچ وقت منو نمیبخشه

حق داری واقعا بچه داری سخته. ولی من مطمئنم وقتی به دنیا بیاد عاشقش میشی. اصلا از نزدیک دیدنش همه چیز رو تغییر میده برات

سوال های مرتبط

مامان اقا يارا مامان اقا يارا ۳ ماهگی
مامان دیانا💗دلارام مامان دیانا💗دلارام هفته سی‌ودوم بارداری
دوستان من الان بیکار بودم خواستم از تجربه هام براتون بگم از بارداری و بچه داری. اول از همه من بارداری اولم 18 سالم بود. و از اول که بیبی چک زدم گفتم دختره تا سونو به وقتش گفت دختره . از همون پنج هفته تا 12 هفته به شدت تهوع داشتم خیلی لاغر و کم اشتها شده بودم و اصلا هم زشت نشده بودم آخرا خیلی تپل و خوشگل شده بودم. شکمم اصلا دیده نمیشد اینارو میگم که دل خوش علایم نباشید که بگید این علایم مال دختره یا پسر. طعم ترش دوست داشتم هم شیرین لواشک میخوردم همش از هفته 18 به بعد همه چی میخوردم سرحال شده بودم و زرنگ. یه چیز مهم بگم چون اول ازدواج مون بود همیشه رابطه داشتیم که من همه نوع عفونت هارو گرفتم توی بارداری داغون شدم . و از اول پیادروی کردم و آمادگی جسمی و روحی گرفتم برای زایمان طبیعی که با آمپول فشار دقیق همون تاریخی که سونو قلب و بهداشت گفت زایمان کردم.1400/10/5 بعد من هیچ کسی رو نداشتم همه کارامو خودم کردم شدم یه مادر قوی . و سر این نی نی بگم که از اول خیلی حالت تهوع دارم شدید تر از شدید از هیچی خوشم نمیاد هیچی هوس نمیکنم از همه چیز بدم بیاد از هر بویی. نه شیرنی دوست دارم نه ترشی زشت هم نشدم عادی هستم لاغر شدم رابطه ندارم و خداراشکر عفونت نگرفتم.. حس نمیکنم. نی نی چی هست🤔😅😐حال روحیم خیلی خرابه خونه نشین شدم کلا همش سردمه. تصمیم به زایمان طبیعی دارم . ولی بنا به دلایلی که عمل تورشن داشتم شاید سز بشم معلوم نیست هنوز دکتر شخصی انتخاب نکردم. دیگه همین شما هم از تجربه هاتون بگید ببینم مثل هم هستیم یا نه. در ضمن دخترم دی ماه میشه چهار سالش و خیلی راضیم که حامله شدم چون دخترم خیلی ذوق داره و دیگه تنها نیست. شرایط مون هم خیلی بهتر شده
مامان تمشک (دیآکو) مامان تمشک (دیآکو) روزهای ابتدایی تولد
دخترا
من همسرم از موقعی که باردار شدم خیلی حساس شده ینی قبلا هم بود اما الان شدتش زیاد شده اونم خیلی
مثلا چند روز پیش داشتم غذا می‌خوردم یا دارم کتاب میخونم یا یه کاری انجام میدم میبینم بهم خیره شده و بغض کرده 😐🫠
میگم چی شده میگه وقتی میبینم اینهمه اذیت شدی ناخودآگاه ناراحت میشم و میبینم هنوزم کلی راه داری و روز زایمان اینا خیلی به هم میریزم
بعد امروز داشتم لباسامو عوض میکنم یهو رفت تو خودش گفت واااای چقدر لاغر شدی ( من کاهش وزن داشتم اول بارداری قدمم بلنده سر همین خیلی لاغر شدم فقط شکمم گرد شده ) گفت وای دلم گرفت اینقدر لاغر شدی و اذیت شدی
آخه یکی نیست بگههههه مررررررررد ، بچه همینه دیگ راحت ک نیست تو که اینقدر میخواستی غصه بخوری واسه من چرا تصمیم گرفتی بچه بخوای 😐🫠
همسرای شمام اینجورن?
من مطمئنم روز زایمان من بیشتر از من حالش بده و ... همش میگ نمیتونم تحمل کنم درد بکشی
😐🫠
آخه مگ میشه ؟
میترسم افسردگی بارداری گرفته باشه بجای من واقعا