۸ پاسخ

من عاشق کتابهای روانشناسی کودکم کتاب نیک سرشت خیلی دوس داشتم وکتاب توخود عشقی باش که درجستن آنی کتاب زیادخوندم خیلی به همشون علاقه مندشدم نمیدونم کدوم بگم اگه به روانشماسی کودک علاقه دارین بگین که بگم چیاخوندم البته اینم اضافه کنم همه طبق معرفی روانشناس خوندم

من عاشق مجموعه آبنبات های مهرداد صدقی ام،نمیدونم خوندی یا نه ولی واقعا شیرینه و با مزست .آبنبات هل دار آبنبات پسته ای آبنبات و دارچینی ونارگیلی و لیمویی😂

من اصن نمی‌تونم چند صفحه ای کتاب بخونم یا یه قسمت سریال ببینم
امید میخونم تا چشمام کور شه 😅

ادبیات و سبک داستایوفسکی عامه پسند نیس و گاهی کتاباش و باید چند بار خوند
من براردارن کارامازوف و یکسال طول کشید خوندم
ابله رو هم خوندم که خوشم اومد
شما چه سبکی دوس دارید؟

خانه ادریسیها از غزاله علیزاده

من اکثر کتاباشو خوندم کتابایی که ازش یادم مونده قمارباز،شبهای روشن،جنایات و مکافات،خانه اموات،بانوی میزبان،ابله و....است من دوست داشتم اینارو

برادران کاراماروف قشنگه. من کلن فرصت نمیکنم کتاب بخونم با. بچه سخت نبود رفتین روسیه. تومسیر پرواز طولانی ازیت نکرد جوجه

من عاشق داستایفسکی‌ام.
ابله، شیاطین، خاطرات خانهٔ اموات و یادداشت‌های زیرزمینی رو خوندم.
چقدر فوق‌العاده که رفتین خونه‌اش رو دیدید

سوال های مرتبط

مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان های قشنگ
امروز یه کتاب آوردم براتون. اسمش "گورخر کوچولو و مامانش" است. انتشارات شهر قلم منتشر کرده و اشکال رو به بچه‌های زیر سه سال آموزش میده. داستان یه بچه گورخره که میخواد برای تولد مامانش کادو بخره. به مغازه‌های مختلف میره و هر کسی بهش یه چیزی پیشنهاد میده: گردنبند دایره ای، قاب عکس چهارگوش، ساعت سه گوش و... گورخر کوچولو همهٔ این پیشنهادها رو رد میکنه و آخر برای مامانش یه بالش قلبی می‌خره. تصویرگریش واقعا خوبه. آبان از مدت‌ها پیش عاشق این کتابه. اشکال رو از روی این یاد گرفته. وقتی به صفحه‌ای می‌رسیم که شکل‌های مختلف توش هست (عکسش رو تو کامنت‌ها براتون میذارم) میگه ازت بپرسم (یعنی ازم بپرس). منم ازش شکل‌ها رو میپرسم و اونم نشون میده. حتی مکعب هوش رو هم با همین کتاب یاد گرفت درست بندازه.
ما خودمون این کتاب رو نخریدیم، یکی از دوستامون که پسرش دیگه الان کلاس دومه، این رو برای آبان آورده. بنابراین قیمتش رو نمی‌دونم. قیمت پشت جلد نسخه ما ۹۵۰۰ است که با توجه به اینکه کتاب جلد سخته برای الان خیلی کمه و حتما افزایش داشته.
مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
میدونم نسخه واحدی وجود نداره.
و احتمالا برای هر مادری فرق داره.یه نفر با غذا نخوردن بچه، یه نفر با بهونه گیری های شدیدش، یه نفر با دائم چسبیدن بچه ش، یه نفر با مریضی و خلاصه برای هر مادری یه لحظه و نقطه عطف هست که به فروپاشی روانی میرسه.
اونجا که برای آسیب نزدن از اتاق میره بیرون، یه لیوان آب میخوره و دوباره سعی میکنه اوضاع رو کنترل کنه.
اما تو تموم اینها اوضاع دردناکه وقتی که همسر و پدر بچه ت درک نکنه، که تو هم انسانی
و بد نیست اگر اون هم یه جای کار رو بگیره.
برای من این اتفاق افتاد، وقتی که از صبح با رز درگیر بودم.
هی سعی کردم قشقرق هاشو کنترل کنم‌.
لحظه ای برای خودم نبودم.
تا اینکه وقتی رفتم دستشویی این بچه چنان پشت در ضجه میزد! و تنها حرکت پدرش این بود که بیا کارت دارم😐
و دیگه نگم که تو مرحله بعد فروپاشی روانیم چه واکنشی داشت.
فقط اینجور که من با گریه و رز با چشمای قرمز از گریه تو کف اتاق نشستیم به بازی کردن.
این همراهی نکردن
این که مادر لحظهای برای خودش نداشته باشه.
این بدترین نوع فروپاشی روانیه.
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام قشنگ‌ها
کتاب آوردم برای کوچولوها. این یه کتاب خیلی ساده است برای آموزش مفهوم کوچیک و بزرگ به اسم "کلاه کیه؟" برای گروه سنی بالای ۲ سال، با تصویرگری حرفه‌ای. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرده، کاغذش گلاسه ست و قیمتش ۷۰ تومن.
اینطوریه که باد یه کلاهی رو میندازه رو درخت. چن‌تا حیوون (خرگوش، موش، زرافه و فیل) میان و کلاه رو امتحان می‌کنن. بعد مثلا خرگوش میگه این کلاه برای من کوچیکه. موش میگه این کلاه برای من خیلی کوچیکه و...
چیزی که به نظر من جالبه معرفی "قید" به بچه است: خیلی. یعنی کلاه می‌تونه کوچیک باشه یا می‌تونه "خیلی" کوچیک باشه. آخرش هم یه مرد میاد و کلاه میذاره سرش و میگه این کلاه اندازهٔ منه و کتاب با این جمله تموم میشه: حالا تو بگو این کلاه مال کیه؟ آبان همیشه در پاسخ به این سؤال میگه مال موشه😃 اصلا نتایجی که من می‌خوام رو از کتاب‌ها نمی‌گیره 😃.
یه عکس از صفحه‌های داخلی کتاب هم تو کامت‌ها میذارم براتون.
اون پازلی هم که تو عکس می‌بینید، یه پازل یه تکهٔ چوبیه که ما از اون هم برای تمرین مفهوم کوچیک و بزرگ استفاده می‌کنیم. همینطوری گذاشتم.
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان‌های قشنگ
ما امروز با یه کتاب جدید اومدیم. آبان چند ماهی میشه که شروع به شناخت احساساتش کرده. من سعی می‌کنم احساساتش رو حدس بزنم و نامگذاری کنم. مثلا تو موقعیت‌های مختلف ازش می‌پرسم الان عصبانی شدی؟ الان ترسیدی؟ الان غمگینی؟ درواقع دوست دارم کمکش کنم که بتونه احساساتش رو بشناسه، نامگذاری و حالا تا حدی مدیریت کنه. تو این مدت خیلی دنبال کتاب‌هایی با این موضوع گشتم ولی خیلی چیز دندون‌گیری پیدا نکردم. این کتاب هم... هی بدک نیست. اسمش هست "مونی مامانی ۳ / من می‌ترسم" درواقع جلد سوم از یه مجموعه برای شناخت احساساته که نشر افق (که بخش کودکش میشه کتاب‌های فندق) منتشر کرده. جلد سخته، قیمتش هم ۲۳۵ تومن.
اینطوریه که تو یه صفحه مونی مامانی از یه چیزی می‌ترسه و تو صفحهٔ بعد مامانش (یا حالا کس دیگه‌ای، مشخص نیست) میاد و براش توضیح میده که اون موقعیت ترسناک نیست. چیزهایی که مونی مامانی ازشون می‌ترسه عبارتند از😃: عنکبوت/ تاریکی/ بلندی/ صدای رعد و برق/ موش. من به شخصه مثلا ترجیح میدم بچه‌ام از عنکبوت و موش بترسه!
به هر حال ولی آبان این کتاب رو دوست داره و با حس ترس رو شناخته. مثلا قبلا تو اتاق تاریک نمی‌رفت و وقتی می‌گفتیم چرا؟ چیزی نمی‌گفت. الان قشنگ جواب میده: آبان از تاریکی می‌ترسه :)
صفحه‌های مربوط به ترس از تاریکی رو تو کامنت‌ها براتون میذارم.
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام سلام
ما امروز یه کتاب جدید آوردیم. اسمش هست "خوراک زرافه با سالاد لاک‌پشت". داستان یه دختر کوچولوئه که ماکارونی دوست نداره و مامانش ناهار ماکارونی پخته. اونم میگه من هیچوقت این غذا رو نمی‌خورم. مامانش میگه ولی این که ماکارونی نیست. خوراک زرافه‌ست. و با ماکارونی یه زرافه تو بشقاب دختر کوچولو درست میکنه (عکس اون صفحه رو تو کامنت‌ها میذارم براتون) دختر کوچولو هم غذاش رو تا آخر میخوره. همین داستان با سالاد و لاک‌پشت هم اتفاق می‌افته.
جملات کتاب کم و کوتاه‌اند و تصویرهاش ساده و دلنشین با رنگ‌های ملایم. کاغذش هم گلاسه‌اس. انتشارات طوطی که بخش کودک انتشارات فاطمی است، کتاب رو منتشر کرده.
آبان خیلی دوستش داره. هر غذایی رو که خوب نمی‌خوره سریع به این کتاب ارجاع میدیم و سعی میکنیم با غذای تو بشقابش یه شکلی درست کنیم. معمولا جواب میده و چن‌تا قاشق می‌خوره. گذشته از اون عاشق ماکارونی هم شده. هر روز میاد میگه مامان ماکارونی دُسُت کن :)
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان‌های گل
بازم کتاب معرفی کنم؟ خسته که نمی‌شید ها؟
امروز یه کتاب آوردم برای وروجک‌هامون در ستایش دوستی. اسمش هست "به کرگدن بگو بره!" ۲۴، ۲۵ صفحه ست اما متنش کلا سه تا جمله‌ست: به کرگدن بگو بره! / می‌ترسم / به کرگدن بگو بیاد
کتاب کاملا بصریه و با نقاشی‌هاش که خیلی هم پر رنگ و لعابن داستان رو تعریف می‌کنه. قصه، قصهٔ یه کرگدنه که می‌خواد با یه جوجه دوست بشه اما جوجه ازش می‌ترسه. کرگدن هی تلاش می‌کنه و برای جوجه کادوهای مختلف میاره. اما جوجه راضی نمیشه باهاش دوست بشه. آخر کرگدن ناامید میشه و میره. جوجه که تنها مونده حسابی غمگین میشه. و بالاخره میگه: "به کرگدن بگو بیاد" کرگدن هم میاد و با هم دوست میشن.
کتاب رو انتشارات طوطی زده (بخش کودک انتشارات فاطمی)، کاغذش گلاسه‌ست و صحافی‌اش هم محکمه. قیمتش وقتی من خریدم ۶۵ تومن بود. یه عکس از داخل کتاب هم براتون تو کامنت‌ها میذارم.
اینکه روایتش کلا با تصویره قدرت تخیل و داستان‌گویی خودتون و کوچولوتون رو حسابی تقویت میکنه. از معدود کتاباییه که آبان میاره و خودش برای خودش می‌خوندش :) اگر دلبندتون با بقیهٔ بچه‌ها خوب ارتباط نمی‌گیره هم این کتاب می‌تونه گزینهٔ خوبی براش باشه.
مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
بعد از چند روز عجیب و پر تنش با رز،
امروز از صبح که بیدار شدیم تصمیم گرفتم به همون فرمول همیشگیم برم جلو.
فرق این سنین با نوزادی همینه.
نوزادی هر گریه بچه هزارتا راهکار داره.
اما این روزهاش، یه راهکاری که وقتی حس میکنم داره همه چی از دستم میره و احتمالا چندتا سکته ریز و فروپاشی رو تجربه کردم بهش عمل میکنم‌
و نتیجه شگفت انگیزه!
گفتم دل میدم بهش، اما تو چهارچوبامون‌
صبحونه شو آماده کردم و خودم کنارش چای مو خوردم، گفت پپا گفتم ذستشویی هم بریم بعد.
قبول کرد و بعدش بهش گفتم باهم ببینیم.خودم کنارش دراز کشیدم.
بعدش گفتم باید رختخوابا رو جمع کنم.
حالا با هم چه بازی کنیم؟برو بازی ای که دوست داری رو بیار، با هم بازی کردیم من قهوه خوردم.بازی و بازی و بازی...
این وسط ناهار پختم، بهونه گرفت که پیشم باش و گفت باید پلو مرغ بپزم.
بغلش کردم، بهش پیشنهاد شیر خرما دادم و‌قبول کرد.
غذا آماده شد و رفتیم کتاب خوندیم باهم، منم هی چرت زدم و چشم باز کردم‌
در کمال تعجب بعدازظهرمون با خوشی گذشت، بی بهونه گیری، بی غر و قشقرق.تموم تایم های کیفیمون رو رعایت کردم.دیگه دیدم خودش میره اتاق به بازی و کتاب خوندن.
شب هم با آرامش زودتری خوابید.منم تموم بعدازظهر وقت داشتم چون ناهار رو زیاد پخته بودم.
خلاصه که باز هم فرمول طلایی وقت گذاشتنم به دردم خورد.
و فهمیدم احتمالا تایم کیفی مون خیلی درخور نبوده این روزها، شاید گوشی چک‌ میکردم یا بی حوصله بودم.
گفتم که شما هم بهش توجه کنید❤️