میدونم نسخه واحدی وجود نداره.
و احتمالا برای هر مادری فرق داره.یه نفر با غذا نخوردن بچه، یه نفر با بهونه گیری های شدیدش، یه نفر با دائم چسبیدن بچه ش، یه نفر با مریضی و خلاصه برای هر مادری یه لحظه و نقطه عطف هست که به فروپاشی روانی میرسه.
اونجا که برای آسیب نزدن از اتاق میره بیرون، یه لیوان آب میخوره و دوباره سعی میکنه اوضاع رو کنترل کنه.
اما تو تموم اینها اوضاع دردناکه وقتی که همسر و پدر بچه ت درک نکنه، که تو هم انسانی
و بد نیست اگر اون هم یه جای کار رو بگیره.
برای من این اتفاق افتاد، وقتی که از صبح با رز درگیر بودم.
هی سعی کردم قشقرق هاشو کنترل کنم‌.
لحظه ای برای خودم نبودم.
تا اینکه وقتی رفتم دستشویی این بچه چنان پشت در ضجه میزد! و تنها حرکت پدرش این بود که بیا کارت دارم😐
و دیگه نگم که تو مرحله بعد فروپاشی روانیم چه واکنشی داشت.
فقط اینجور که من با گریه و رز با چشمای قرمز از گریه تو کف اتاق نشستیم به بازی کردن.
این همراهی نکردن
این که مادر لحظهای برای خودش نداشته باشه.
این بدترین نوع فروپاشی روانیه.

۹ پاسخ

و منی که مثل خودتم با پوست و گوشت و استخونم درک کردم

دقیقا وقتی شوهرت بگه حیف مادر ک ب تو بگن و تو زبون آدم نمیفهمی و انقدر خر و الاغی و نفهمی هیچی نمیفهمی
وقتی بگه تو ربون نفهمی روانی ای
چاقی اشغالی بیشوری‌گاوی غلط کردی میخوای نفس بکشی و کاری کنی اشغال و بی عرضه و نفهم
وقتی اعتراض کنی بهش سر هرچی بهت بپره و حتی کتک بزنه
و از طرفی باید با بچه‌کنار بیای

🫂🫂🫂💔

عزیزم از شیر گرفتی دخترتو

من شوهرم کارش شهر دیگه‌ست، وقتی خودم تنهایی همه چی رو دارم مدیریت میکنم و حتی نیست که بهش بگم کمک کن، یهو زنگ میزنه باز بحث بچه دوم شروع میکنه🙂

دقیقا منم همینم
و اینکه من بیمار صعب العلاج هستم و واقعا توان جسمی ندادم با این حال همه کارا رو دوش خودمه پسر کلاس اولیم و این فسقل دو ساله که من همه جوره باید بهشون برسم باید خونه تمیز باشه باید خوش اخلاق باشم باید بچم درسش خوب باشه باید غذا خوش مزه هر وعده درست کنم و فقط خدای من میدونه چه میکشم و به خاطر آرامش روان پسرام چیزی نگم باباشون رو خورد نکنم قوی باشم حق ندارم بگم اخ و......😭😭😭😭😭

تو همون نقطه ایستادم و چشمام خیسه از اشکه
واقعا دیگه توان ندارم

دقیقا منم همیشه تجربه اش کردم
مخصوصا دیشب که داشتیم شام می‌خوردیم و آراد همش بهانه می‌گرفت و گریه میکرد
چند تا قاشق خوردم و نفهمیدم چی خوردم
شوهرمم به جایی اینکه حداقل کاری که نمیکنه کمکی نمیکنه چیزی نگه بیشتر صدای اراد و بلند میکرد
با چپ چپ نگاه کردنش به اراد و دعوا کردن😐

واقعا می خواستم فحش بدم واقعا فحش هم لايق این مردها نیست اخه چقدر آدم می تونه تحمل داشته باشه خواهر درکت می کنم خودمم این طوری میشم

سوال های مرتبط

مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
بعد از چند روز عجیب و پر تنش با رز،
امروز از صبح که بیدار شدیم تصمیم گرفتم به همون فرمول همیشگیم برم جلو.
فرق این سنین با نوزادی همینه.
نوزادی هر گریه بچه هزارتا راهکار داره.
اما این روزهاش، یه راهکاری که وقتی حس میکنم داره همه چی از دستم میره و احتمالا چندتا سکته ریز و فروپاشی رو تجربه کردم بهش عمل میکنم‌
و نتیجه شگفت انگیزه!
گفتم دل میدم بهش، اما تو چهارچوبامون‌
صبحونه شو آماده کردم و خودم کنارش چای مو خوردم، گفت پپا گفتم ذستشویی هم بریم بعد.
قبول کرد و بعدش بهش گفتم باهم ببینیم.خودم کنارش دراز کشیدم.
بعدش گفتم باید رختخوابا رو جمع کنم.
حالا با هم چه بازی کنیم؟برو بازی ای که دوست داری رو بیار، با هم بازی کردیم من قهوه خوردم.بازی و بازی و بازی...
این وسط ناهار پختم، بهونه گرفت که پیشم باش و گفت باید پلو مرغ بپزم.
بغلش کردم، بهش پیشنهاد شیر خرما دادم و‌قبول کرد.
غذا آماده شد و رفتیم کتاب خوندیم باهم، منم هی چرت زدم و چشم باز کردم‌
در کمال تعجب بعدازظهرمون با خوشی گذشت، بی بهونه گیری، بی غر و قشقرق.تموم تایم های کیفیمون رو رعایت کردم.دیگه دیدم خودش میره اتاق به بازی و کتاب خوندن.
شب هم با آرامش زودتری خوابید.منم تموم بعدازظهر وقت داشتم چون ناهار رو زیاد پخته بودم.
خلاصه که باز هم فرمول طلایی وقت گذاشتنم به دردم خورد.
و فهمیدم احتمالا تایم کیفی مون خیلی درخور نبوده این روزها، شاید گوشی چک‌ میکردم یا بی حوصله بودم.
گفتم که شما هم بهش توجه کنید❤️
مامان پریزاد مامان پریزاد ۲ سالگی
بحران ۲ سالگی ، خیلی این تاپیک تکرار میشه که از گریه و نق زدن های زیاد بچه هاتون که ۲ سالشونه میگید ، اسمش بحران ۲ سالگی هست ، ممکنه ۱۸ ماهگی اتفاق بیفته ، ممکنه هم مثلا ۲ سالو نیمگی ، بچه با کوچیکترین اتفاق ناراحت کننده ای دچار فروپاشی روانی میشه و چنان اشک میریزه که انگار دنیا تموم شده ، بچه توو این سن داره شخصیت مستقل پیدا میکنه خودش و نیازهاشو میشناسه و تحمل نه شنیدن نداره ، راهکار اینه که تا وقتی قرار نیست به خودش و بقیه اسیب بزنه هی نه و نکن نگید بهش ، باهاش همدلی کنید ، رابطتونو خیلی خوب نگه دارید ، زیاد مسخره بازی درارید بازی کنید بخندید ، بچه ها عاشق بازی و خنده هستن ، مثلا من و دخترم اکثر کارهارو با شعر و بازی انجام میدیم ، مسواک زدن ، پوشک عوض کردن ، خوابیدن ، وقتی لازم باشه بهش نه هم میگم و گریه میکنه اما چون به اندازه نه میگم قشقرق زیاد راه نمیندازه ، با خودتون هم همدلی کنید حق دارین خسته بشین و پر از خشم باشین پس هر وقت عصبانی شدین به بچتون بگید مامان الان عصبانی شده چند تا نفس عمیق میکشم و اب میخورم تا حالم بهتر بشه ، اینجوری بچتون هم راه های کنترل خشم رو یاد میگیره
مامان آیهان مامان آیهان ۲ سالگی
تو ناجی من در همه لحظه های زندگیم هستی .....
خنده ات
اخم بامزه تو
بازی هایت
و حتی نق زدن و گریه هایت
ناجی من در لحظه های بی کسی...
تو نجاتم میدی
وقتی غرق تو فکرم
با یه لبخند
وقتی ساکت محو یه گوشه میشم
با پریدنت رو من
گاهی از تنبلی حاصل از افسردگی نجاتم میدی
وقتی پاتو میکنی تو یه کفش که بریم پارک
تاب بازی
و من از عالم تنهایی کشیده میشم بیرون...
آره جونم
برعکس خیلیا که میگن ناجی بچه مادره
تو ناجی منی
تموم لحظه های با تو رو دوست دارم کوچولوی من
تمومش...
از اون حاملگی پر دردسر بگیر
تا شب بیداری ها
واکسن ها
و زردی و همچی....
حموم رفتنا....
وقتی عین یه کوالا به من میچسبی که آب نریزم رو سرت
یا وقتی شبا میگی بوس و بغل و میچسبی به شکم من میخوابی ...
همشو دوست دارم
وقتایی که میبینی ای وای با گریه به خواستت نمیرسی شروع میکنی خنده ریز زدن تا با دلبری بهش برسی همشو همشووووو دوسدارم
تولدت مبارک عشق من
دو ساله کنارمی
الهی تا زنده ام کنارم باشی و حتی بعدش 💋😍⚘️🤍❤️
مامان سام مامان سام ۲ سالگی
برای مامانای خیلی حساس
از اول و ازل توگوشمون خوندن که مادر فرشته اس، نیکی به مادر و یجور قداست به مادر دادن
بله حاملگی و زایمان از سخت ترین کاراییه که یک زن میتونه انجام بده و خیلی قابل احترامه اما این که تو با زایمان یک نسبت بهت داده میشه برای تو قداست نمیاره ،،پس تو قدیسه نیستی تو یه مادری که با زایمان بچه تبدیل شدی به مادر
پس مامان عزیز انتظارتو از خودت به اندازه ی قدیسه ای که قراره کامل ترین آدم باشه نبر بالا
تو قبل اینکه مادر بشی یه انسان بودی با هزاران ضعف و مشکلات
و قرار نیست یهو با مادر شدن تموم اون ضعف ها تموم بشه و تبدیل بشی ب یه آدم عالی که نه بچشو دعوا میکنه نه سرش داد میزنه و نه خسته میشه و تماما محبته و بقول معروف قدیسه میشه...
قطعا یه تروماهایی در کودکیت داشتی که هنوزم تو وجودت هست و همینکه اونارو ۳۰درصد کم کنی خودش کلی هنره...
همین که اگه‌ ۱۰بار مادرت داد میزده تو ۵بار بزنی و امثالهم یعنی تو مادر آگاهی هستی و در تلاشی برای تربیت خوبه بچت..
به هرحال بچه ها هم گاهی لازمه داد زدن ببینن ،گاهی لازمه دعوا بشن...
پس لطفا کمتر خودتونو اذیت کنید کمتر احساس ناکافی بودن و مادر بدی بودن بگیرید و از جریان و مسیر رشد بچه ها لذت ببرید..
هیچکس کامل نیست و این ناکامل بودن نشونه ی مادربدی بودن نیست...