۴ پاسخ

منم همینطوری شدم... انقدر ناراحتم که حد نداره
امروز گرفتمش تو بغلم، لپاشو بوس کردم گفتم مامان من خیلی دوستت دارم... داشت نفسم بند میومد از ناراحتی اینکه از فشار جسمی این روزا انقدر انتظارم ازش زیاده... اون فقط سه سال و نیمه شه ولی من توقع دارم نه گریه کنه نه غر بزنه نه لوس کنه خودشو چون خودم حوصله ندارم...
همون چیزی که ازش میترسم از الان داره اتفاق میفته، میترسیدم از اینکه با بچه دوم فکر کنم بچه اول خیلی بزرگ شده و انتظارم ازش زیاد بشه!
از خدا میخوام کمکمون کنه با آرامش و حال خوب مادری کنیم🥲این روزا به خیر بگذره

منم همینطور دخترم ۱سال نیمشه هی دعواش می‌کنم بعدا عزاب وجدان میگیرم 😢😢

منم این مشکلو دارم راهکاری پیدا کردی به منم بگو😐

استراحت کن یکم
تو بهترینی فقط خسته ای

سوال های مرتبط