خانوما یه درد دل دارم باهاتون و البته ب کمکتونم نیاز دارم
من قبل اینکه ازدواج کنم مشهد زندگی میکردیم و تا اینکه ازدواج کردم و دوران عقد تموم شد و عروسی گرفتیم اومدم خونه خودم مامان بابامم رفتن شهرستان واسه زندگی و منو تنها گذاشتن
الان یه ۶سالی میشه ک میگذره
از جایی هم ک داییم با دختر عموم ازدواج کردن الان یه ۱۰سالی میگذره
ولی متاسفانه باردار نمیشه دختر عموم با تلاش های زیاد و چندبارر ای وی اف ولی موفق نشدن و متاسفانه داییم مجدد ازدواج کرد فقط ب خاطر بچه و الان زندگیش ب هم خورده و دارن طلاق میگیرن💔🖤
الان زندگی مامان بابامم خونه ب خاطر این ها هر روز دعوا هر روز جر و بحث
و متاسفانه عمه از این ور دخالت میکنه بابامو پر‌میکنه و خاله هام مامانمو و اینا میان خونه و دعواشون میشه🖤💔
هر چقدر هم داییم با مامان و بابام حرف میزنه میگه بابا زندگی ماب شما ربطی نداره شما چرا تلخین باهم ؟؟؟
ولی متاسفانه دخالت و دخالت بقیه ..........
و حتی مامانم و زنعموم و دختر عمون و عمه هام و مادربزرگم باهم‌قهرن چزا ؟؟؟
چون طرف داداش مامانم بوده در حالی ک مامانم خیلی نصیحتش میکرد ک ازدواج نکن و فلان ......
ولی همخ از چشم مامانم میبینن
و اصلااااا رفت و امد تدارن و قهرن با مامانم
دعوتی گرفتن خونه عموم و زنگ‌زدن ب بابام و داداشم دعوتش کردن
روز بعدش مامانم رفته جایی ب مشکل برخورده و نتونسته تا بعدش بیاد خونه و این ها ب محض اینکه فهمیدن مامانم خونه نیس همشون اومدن خونه بابام‌مهمونی و از اوت روز زندکیشون تلخ تر شده ک بابام ادعا داره ماهم باید طلاق بگیریم
ب تظرتون دعایی چیزی کردن ؟؟؟
ممنون میشم راهنماییم کنین
راهم دوره نمیتونم برم خونه مامانم اعصابمم خورده

۳ پاسخ

چقد بد ازدواج فامیلی همینه دیگه شما با مامان و بابان صحبت کن و راضضیشون کن بیان ازون شهر بیرون آخه مگه اینا مسئول زندگی بقیه هستن که الان باید جواب پس بدن

دلمم میخواد واسه همیشه بیان مشهد ک کنارمم باشن و دور از اونا تا دخالت هاشون تموم بشه چون من تو شهر غریب ک هیچکسو ندارم زندگی واقعا واسم سخته

ازدواج های فامیلی همینش بده دختر عمه منم زن اون یکی پسر عمم شد بعد طلاق گرفتن الان سالیان دوتا عمه هام قهرن

سوال های مرتبط

مامان Delarose🎀🫧 مامان Delarose🎀🫧 ۱ سالگی
مامانا شما از روازای اول زایمانتون خاطره خوب دارید یا بد 🤕!!!
من خودم روز زایمانم خیلی قشنگ بود خیلی حس خوبی بود برام
جوری ک دوسدارم هر روز تجربش کنم حسی قشنگتر از اون لحظه من تو زندگیم ندیدم و همیشه دلتنگ اون روز هسم 🫧🤍
ولی….. فردای اون روزی ک اومدم خونه..
امان از آدمایی ک هیچ درکی هیچ فهمی هیچ شعوری ندارن…
یادمه وقتی اومدم خونه اطرافیان ک عیادت میومدن از دخترم ایراد میگرفتن ک وای چرا بچه اینقد ریز و لاغره وای تیره پوستش
برای منی ک اولین باااره مادر شدم اولین تجربه زندگیمو خراب کردن قشنگترین حس مادرانمو ازم گرفتن منی ک شب و روزم شده بود گریه بعد از رفتنشون حتی دلم نمیخواس ب بچم نگاه کنم
یادمه یکی از آشنای شوهرم ک مثلا تحصیل کرده بود میگف
وای نگاه کن چرا اینقد درازه ،پاهاش دختر بچه بزرگ بشه سایز کفش براش چی
بعد این حرف دیگ بغضمو جلوی مامانم شکوندم زدم زیر گریه ب هق هق اوفتادم مامانم همینجوری با من گریه میکرد میگف نمیبخشم این آدم و ک اینجوری دل بچمو شکوند ک اولین بااره مادر شده
من تا اونجا رسیدم ک ب مامانم میگفتم ب شوهرم میگفتم بچه رو از خونم ببرین من نمیخوامش دیگ 🥲