هیچ وقت برای همسر هاتون مادر نباشید درکشون نکنید آدم بی درک بی منطق زندگی بهتری داره تا میتونید پول بگیرید برا خودتون ارزش قائل بشید که مرد جماعت لیاقت هیچ خوبی ندارد من خودم خیلی درکش کردم خیلی کمک حالش بودم ولی الان دارم میبینم که چقدر پرو شده این کارهارو وظیفه می‌دونه تو بارداریم خیلی دل نازک شدم با کوچیک تریم چیز می‌شکنم گریه ام میگیره بابام دیشب عیدیم داد گفت همه چی داره گرون میشه برو هرچی دوست داری بخر از الان باهاش کلی ذوق کردم صبح دیدم شوهرم پیام داده ی تومن از اون پول تو بده به من قرض تا فردا هرموقعه میبینن من پول دارم که مال خودمه براش نقشه می‌کشه گفتم نمی‌دم مخوام برم فلان چیز بخرم آنقدر گفت گفت تا مجبورم کرد براش بفرستم منم نشستم کلی گریه کردم از اجبار متنفرم از اینکه مجبورم کنن کاری غیر میلم انجام بدم سرم درد می‌کنه چرا من نباید ی چیز برا خودم داشته باشم آخه

۱۰ پاسخ

هییییییع فقط میتونم بگم خدا قوت بهت

واقعا ما زن ها خیلی بدبختیم از دل نازکی ما مردها سو استفاده میکنن

حرفات درسته واقعا ، تا میتونید رو ندید ، خودشونو عن خاصی میدونن اون موقع ، جو ورشون میداره

دقیقا حرفت باید با طلا نوشت
چهارسال خرج نکردم لباس نخریدم کهنه پوشیدم نخریدم نخوردم گفتم جمع کنیم پس انداز کنیم
دیدم شوهرم دور برداشته الان دیگه ب خودم میرسم پول خرج میکنم ابروهام میکرو کردم دندونام روکش کردم و ....
ب این مردا خوبی نیومده اصلا هر چقد بیشتر خرج کنی بیشتر ب دل میشینی

دقیقا با حرفات موافقم من الان بابت کارایدمادر شوهرم قلب درد و دست چپم درد داره استرس عصبی شدن برهم ممنوعه با ۲۱ سال سن اینطوریم حقم نیست خونه بابام از گل نازک‌تر بهم نمی‌گفتن ازدواجم عاشقانه بود ولی مامانش دیوونم کرده یه مدته فقط فقط واسه خودتون ارزش قائل باشید به خودتون برسید توروخدا واسه حال خودتون ارزش قائل باشید هیچکس ارزش حال بدتون نداره حتی همسرتون

عزیزم باید اصلا به شوهرت نمیگفتی بزا خودت پسنداز میکردی
همیشه میگن آدم باید نصف همه چیو به شوهرش نشون بده یعنی این دیگه
هرکس با شوهرش صادق بود بدبخت شد رفت
منم خودمم از تو بدتر نمیتونم نگهدارم دهنمو ولی دارم تلاش میکنم

من بودم نمیدادم

خب چرا بهش گفتی پول داری

دقیقا راس میگی

میگفتی خرجش کردم

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان هفته سی‌وپنجم بارداری
خیلی گرفته میخام یکم درد و دل کنم 🥲
من از اول بچه اروم و با درک خونه بودم از ۱۶سالگیم مستقل شدم و همه هزینه هامو خودم دادم جهیزیه خریدم حتی همه خریدای داماد اینا رو خودم کردم پدر‌ومادرم کار زیادی نکردن برام هیچ وقت هم گله نکردم براشون تا الان هم مهم نبود برام واقعا ولی نمیدونم از هو مون هاس یا چی این روزا خیلی خستم با اینکه بارداری سخت و ویار سختی داشتم حمایت نشدم از هیچ طرف فک میکردم ندارن یا همینجوریع اخلاقشون تا اینکه بعد من زنداداشمم باردار شد اون بچه دومش من بچه اول هر دو پسر الان یجوری برای اون محبت میکنن ارزش میدن چرا برا من نمیکنن پس بخدا منی که شبو روز کار میکردم الان کم اوردم خیلی ناراحتم احساس میکنم از با درک بودنم سو استفاده میکنن ولی اخه اون مادر خودمه و من تنها دخترشم😔مثلا برا من سیسمونی کم گرفتن در حد‌توانشون بخدا دور از چشم همسرم خیلیاشم‌خودم پولشو دادم اللن مامانم میگه برا بچه داداشمم میخان بگیرن اخه لامصب برا من خیلیاشو خودم گرفتم تو داری برا بچه دوم پسرت بازم میگیری بچه اول هم کلی خرید کردن براش چرا چون میگن برا تو خریدیم اون ناراحت میشه😂
یه ذره بیشتر فک کردم دقیقا مادرشوهرمم همین رفتارو بامن داره جاریم ۹ماه بارداری خونه مادرشوهرم خورد‌خوابید من از اول بارداریم تا الان ۵بار هم نهار یا شام دعوت نکرده حتی دریغ از یه کیلو میوه حتی باهم میریم باغ من جلوش خم راست میشم انگار اون حاملس واقعا از اینهمه قوی بودن و دم نزدن خیلی ناراحتم میخام یه تغییر اساسی تو رفتارام بدم تا حالا انقدر دقت نکرده بودم