۱۰ پاسخ

چقدر بیشعور

وای ادمای مزخرف فضول😒

ببخشیدولی خندم گرفت😂😂😂

مامانش کم بود دخترشم اضافه شده

من بودم میگفتم از امشب پیش داییت بخواب تا مطمعن باشید اتفاقی نیفته والا اعصاب ندارم


من خواهر شوهر انترم با اینکه خودش دوتا داره سر دومی اومد گفت وایی چه خبره دیگه بسه والا بچه منم چون شوهرش افغانیه گفتم باز خوبه ما ایرانی میارین اونا ک افغان اضافه میکنننن چی دهن گوهشو بست

عزیزم محلش نده زایمان طبیعی خدایی دل شیر میخواد این نمیدونم از کجا سوخته ک اینو گفته

میگفتی عزیزم تو اگه میتونستی ده ده تا می آوردی خدا میدونه به کی بچه بده الکی خودتو خسته نکن که یکی آوردم راحتم بعضیا چه رویی دارن😏😏😏

میگفتی عمین امشب برا بعدی اقدام میکنم تو خوشحال بشی

میگفتی پولو باید داییت میداد نه من

وا! جواب نمیدادی

سوال های مرتبط

مامان حبه قند🫀 مامان حبه قند🫀 ۸ ماهگی
پارت دوم
حتی پمپ دردم نگرفتم و با شیاف اوکی بودم البته بدن با بدن خیلی فرق داره
همش منتظر بودم که بهم بگن پاشو راه برو شنیده بودم که میگن خیلی سخته ولی لینجوری شو دیگه نه به پرستار گفتم کی میاید منو راه ببرید گف میخای راه بری گفتم اره اومد سوند و کشید و ببین وقتی بلند شدم چنااااااان فشارم افتاد از درد که پاهام سر شد پرستار گف چیزی خوردی گفتم نه گفت پس چرا گفتی بلندت کنم گفتم من چه بدونم خب شما باید بگیر که من چیزی بخورم یا نه تن تن سرپا به من چیزای شیرین میدادن بخورم تا بتونم وایسم بخیه هااااام میسوختاااااا نمیتونسم پا بندازم راه برم پرستار گفت دردت همین بود دیگه تموم شد دو قدم دیگه راه برو خوب میشی.و واقعا هم همین بود و پرستار بهم گفت شکمتو با دستت جمع کن راه برو دیگه راحت راه میرفتم گف هرچه قدر بیشتر راه بری زود تر خوب میشی و همونم شد برای سختش همین بود و الان راحت همه کارامو میکنم ولی خب استراحت میکنم و چیزای مقوی میخورم تا بعدا اذیت نشم ولی در کل میگم نترسید خیلی راحته خیلی😘❤️