۱۰ پاسخ

به نظر من مردی که ناهار میبره خیلی راحت تره.
من کلا روزی یه وعده غذا میپزم، شام میپزم، ناهار همسرمو‌ میذارم، ناهار خودمونم میمونه.

حالا فرض کن صاحبکارش نده بدبخت گشنه بمونه ؟؟

نهایت برگردوند هم داغ کن شب بخورید بخدا هیچی نمیشه

من خودم قبلا شوهرم غذا می‌برد گاهی یا نمی‌خورد با صاحبکارش میداد پس میآورد شبش میخوردیم

این اعصاب خوردی ندارع بزرگش می‌کنی

آره سخته مخصوصا که سخت گیر باشه بابت غذا و هر غذایی و نخوره دیگ بدتر🫠

من کامل درکت میکنم من همسرم تو کارخونه کار میکنه ناهار بهشون میدن ولی پسرم ناهار میبره مهد هرشب باید برنجی باشه غذامون یه وقتم که چیزی دیگه بخوام بخوریم که نونی باشه براش نون باگت و کتلت و اینا درست میکنم میبره هر جا هم بریم مهمونی قابلمه شو با خودم میبرم 😃

من پسرم با اینکه تایم صبح هست مدرسه ولی چون کیف در مدرسه گذاشتمش تا 3 مدرسه اس مجبورم شب ها ناهار فردا بپزم ببره باخودش بخاطر پسرم هر شب شام میپزم تا نصف شب صبح 6 پا میشم صبحانه براش میزارم و چند لقمه کلا دوتا ظرف غذا یکی صبحانه یکی ناهار و 4 لقمه زنگ تفریح دیگه خواب برام نمونده انگار میره پیک نیک ن مدرسه😮‍💨

تصویر

من همیشههه ناهار میدم واسه فرداش
۷ ساله
الان که واسه بچه ها هم میذارم
تازه خودمم شاغلم

آقا منم میخوام😍🥺😋 برام بفرست طرز پختت رو

آره شوهر منم غذا می‌بره سرکار🤦🏻‍♀️ آدم میمونه چی بزاره من که دیگه کلافه شدم

وای دقیقن منم همین مشکلو دارم شوهرم باید ناهار ببره الان گوجه بادمجون داشتیم باز فردا میگه برام همبر سرخ کن الان ک حسش نبود گفتم صب سرخ میکنم بیزارم این کارر😫😫

اره شوهر منم همیشه میبره😫😫😫😫

سوال های مرتبط

مامان نگار مامان نگار ۵ سالگی
خانما توروخدا بیاین بهم بگید کار درست چیه اونایی ک تاپیکای قبلیمو خوندن مسدونن همون اقاعه دخترشو میفرسته خونمون همش رابطه دخترمو دخترش خیلی خوب شده دختر منم میره پیش اون باباش بهش میگه برو هرچیم من میگم میگه عیب نداره دختر اونم میاد بزار بچه راحت باشه بعد من رفتم دم در ک پسرم ک کوچیکه دور نشه از خونه اخه بدموقعست این مرده ام اومد دونه بهم داد برا پرنده هام هرچی بهش گفتم نه احتیاجی نیس زیر بار نرفت منم ب ناچار گرفتم بعد گف انقد بچه هاتو صدا نزن بزار راحت باشن دوبا ه بعد چند دقیقه بهش گفتم پسرمو لطفا بیارین دوباره شروع کرد ب تعارف ک ولش کن بزار راحت باشن بدون شام خوردن برن ناراحت میشمو از این حرفا منم بهش گفتم نه میخوام ببرمش دستشویی دیدم دوباره خودش رف اوردش ی لقمه کبابم گرفت سمت من گف حتما باید بخوری گفت نه ممنون من شام خوردم یه سره اصرار کرد تا پسرم از دستش گرفت خیلی حس بدی دارم نمیدونم واقعا تو عالم همسایگی اینطوره یا کلا ادم خوبی نیس