از بس از بعدازظهری غصه خوردم جوش زدم گریه کردم چشمم درد میکنه من وقتی زیادی غصه بخورم چشمم بقول خودمون گلمژه میزنه خیلی درد میکنه
خواهر من فقط ور گردش رفتن و تیپ زدن آماده ی با دوستاش بره بیرون گوشی این از زنگ خوردن نمیفته از بس همه بهش زنگ میزنن ساعت ها پیاممیده زنگمیزنه ولی وقت نمیکنه حال منو بپرسه.فقط بلده آبرومو ببره
ولی من جای تو بودم قید همرو میزدم و زندگیمو میکردم دیگه با کسیم کاری نداشتم بیشتر به شوهرم و بچم اهمیت میدادم تا به اونا
دیگه تموم شد اون روزایی محبت میکردم خودمو براشون میگشتم دیگه اون آدم قدیمی رو خاک کردم فاتحشو خودم تموم شد بسه هر چی دل سوختمو محبت کردم و نتیجه ای نداشت
خداروشکر مادرشوهر و خانواده شوهرت فهمیده ان ولی تو هم این روزهارو یادت نره با هرکسی مثل خودش باش عزیزم، الانم جای اینکه غصه بخوری پاشو یک لیوان اب بخور جیگرت حال بیاد و به خودت بگو خداروشکر تنم سالمه نیازی به کسی ندارم😘
من داداشم چند ماه پیش قلبشو رفت فنر زد بالن زد چند وقت بستری بود میدونید دیگه یکی مشکل قلبی داشته باشه نباید از تختش بیاد پایین یکم مادرم میرفت میموند دوسه روزی بعد با خواهرم جابه جا میشدن اون میرفت که خسته نشن یکبار یکیشون دهن از روی هم باز نکردن بگن ما خسته شدیم 😭😭تا زمانی مرخص شد یک هفته ای شد شوهرم همش زنگ میزد به برادرم میگفت داداش پول نمیخای اگر گیر کردی بگو خودم برات جور میکنم غصه نخوری.چند بار رفتم پیشش هر بار دسته گل بردم میوه بردم وقتی هم مرخص شد با دسته گل رفتم دیدنش براش یک و نیم لیتری آب سیب خریدم بردم کاری به پولش ندارم .ولی من مریض شدم بستری شدم یکیشون زنگی به شوهرم نزدن بگن تو پول میخوای خرج بیمارستان بکنی حتی به احوالمم نیومدن حتی زنگی هم نزدن بگن چطوری خوبی بهتری قندت اومده پایین یا نه به مادرم گفتم همونجا تو بیمارستان از همشون گله کردم مادرم خبر برده بود برادرم زنگ زد گفت مگر چطور بودی که بیاییم پیشت یا زنگت بزنیم رفتی یه قندی کنترل بکنی کار خاصی که نداشتی منم گفت هم کار خاصی نداشتم خواهرم زنگ زده دعوا مادرم مریض کردی بگو بیاد وظیفش نیست بمونه ؟
آخرش صدتومن رو از من گرفت گفت پول بده قند بگیرم گفتم مادر دیدی ندارم که خودت داری حداقل گذاشتم یه شارژی بگیرم برای خودم گفت به من چه دوشب اومدم پات موندم بجایی یه عالمه وسیله برام بخری بخورم نخریدی حالا کارتت بده میخام قند بخرم .خدا شاهده کارتمو گرفت رفت ۶۰,تومن قند خرید ۳۰تومن هم به چیز دیگه شد ۹۰تومن حتی پول یه شارژ دیگه نداشتم اینقدر گریه کردم خدا میدونه .
بعد از اون ور خواهرم زنگزده بهم ها الکی رفتی خودت بستری کردی مادرم مریض کردی بگو مادرم بیاد خونه مگه وظیفه مادرمه بمونه کنارت وظیفه مادر شوهرته بیاد.کدوم قانونی گفته کادر شوهر وظیفشه بره کنار عروسش اگر اون یه محبتی در حق من کرده که نمیشه اسمش گذاشت وظیفه این وظیفه اونجاست نه مادر شوهرم
چند روز پیش بخاطر قندم بستری شدم کلا ۲شب بستری شدم مادرم گفت خودم میام .خدا شاهده اگر تو بیمارستان یه لیوان آبی بهم نداد خودم کارای خودمو میکردم .یه لحظه انقباض گرفت منو به حدی که فکر کردم درد زایمان دارم خیلی درد داشت سریع دکتر اومد دستگاه آوردن من سزارینی ام ولی گقت معاینه میکنم ببینم رحمت باز شده اگر باز شده اورژانسی میفرستمت عمل.وقتی معاینه کرد باز نبود گفت شاید یه چیزی خوردی سردیت کرده یه عرق نعنا بخور ببین خوب میشی اگر نشدی باز میام .من کلا صد تومن تو کارتم داشتم حقوق شوهرمم هنوز نداده موجودی کارت مادرم سه ملیون بودگفتم مادر یه عرق نعنایی برام میخری بعدش پولش میدمت گفت نه من پول ندارم کارتت بده برات بخرم گفتم ندارم کلا صدتومن دارم خدا شاهده برام نخرید به حضرت فاطمه برام نخرید زنگ زدم به مادر شوهرم از شهر ما تا بیمارستان تقریبا ۴۰دقیقه ای میشه تا برسی گفت مادر من داستانم اینه عرق نعنا میخام مادرم نخرید برام میخری برام بیاری با لباس های بچه رو هم بده بیارن گفت باشه دخترم غصه نخوری جوش نزنی میدم به پدر شوهرت بیاره غصه نخوری قندت میره بالا طوری نیست نخرید خودمون میاریم.خداشاهده پدر شوهرم ماشین برادرش گرفت و عرق نعنایی برام آورد اما مادر خودم برام نخرید اینقدر کم آوردم جلو خانواده شوهرم اینقدر کم آوردم
خدا نکنه عزیزم
خواهر من ۲۱ سالشه توی شیرینی فروشی کار میکنه .چند ماه پیش عروسی دختر عموم بود پول میخاست بهش دادم ۱.۶۰۰ بعد گفتم خواهر هر وقت رفتی سرکار حقوقت که دادن بهم برگردون ۶۰۰هم نمیخام همون یک تومن رو بهم بده گفت باشه .رفت سرکار و شد حقوقش یه دوستی داره لباس سیسمونی داره گفتم برم از حسابت بجای حسابم لباس بردارم گفت باشه و باهام اومد هی تند تند میگفت اگر از یک تومن هزارتومان بیشتر بشه قبول ندارم بااینکه اینارو میگفت من برداشتم شدن ۸۰۰,تومن بعد گفت بقیش دستی میدمت.بعد رفت به عالم و آدم گفت خواهرم هنوز حقوقم ندادن رفته از رو حسابم برداشته این ماهی هیچی برام نمیمونه آخه لعنتی این ۸۰۰,تومنی من برداشتم مگه کجارو گرفت مگه چیشد اونوقت خودش ۳۵۰۰,واسه مامانم اینا شیرینی آورده بود از رو حسابش کم شد به همین ۸۰۰,تومن من حقوقش کم میشد ها به همین لباسی واسه بچم خریدم حقوقش کم شد چقدر بهش پول دادم و نخواستم چقدر براش شارژ فرستادم چقدر بدون اینکه شوهرم بفهمه بهش پول دادم .اینقدر حرف درست کرد بااین ۸۰۰تومن رفتم دادمشون پس گفتم من نمیخام لطفاً از حساب خواهرم کم کن حتی یکبار هم نگفت چرا دادیشون پس تازه خوشحال هم بود
دلم داره میترکه
ای خواهر بدون که تنها نیستی ولی خوشحال باش دیگه اخرشی
یه خواهری کلا دارم حتی بهم زنگ هم نمیزنه .اگر مادرم اینا یا خانوادم یه جوری بشن من خودمو میکشم ولی از وقتی حامله شدم هنوز مادرم یا خواهرم هیچ کدوم نیومدن واسم یه ظرفی بشورن من هیچکسو ندارم خدا 😭😭😭😭😭
اول از خانوادم الان یکماهه نیومدن خونه ی من زنگی فقط میزنن اون هم مادرم فقط میگه بهتر شدی خواهرم برادرام هیچکس سراغمو نمیگیره از درد دارم میمیرم کارای خونمو بزور میکنم کارای بچه اولمم بزور میکنم.الان هم باید سزارین کنم کارای عیدم موندن هیچکس حتی زنگ نمیزنه بگه کاری نداری واست بکنم
منم دقیقا خود بخود ناراحت میشم گریه میکنم
نمیدونم با کی درد دل کنم نمیدونم با کی حرف بزنم
از عالم و آدم دلم گرفته از خدا هم دلم گرفته دیگه دلم نمیخاد زنده باشم
منم همین حسو دارم😔
چی شده گلم؟؟چرا ناراحتی؟
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.