۷ پاسخ

عزیزم چون که ازاول اینجوری عادت کرده کاش ازاول یه مرزی تعیین میکردی
مادربزرگه دخترمن خیلی رو روان بچم میره که ببره خونشون یاوقتی خونشونیم بچه رونگه داره شایدم اصلادوس نداره نگهش داره هاولی دوس داره منواذیت کنه دخترمنم چون ازاول وابستشون نیس یه وقتایی که میان خونمون میگه نیلابیابریم خونمون نیلادرومیبنده میگه اینجاخونمونه ولی خب الان که داره بزرگترمیشه یذرع داره پاش میلغزه ولی خودم نمیزارم که بمونه

منو چی میگی خواهر تو خونه ایی زندگی میکنیم همه باهم جاریم با بچه هاش ۲۴ساعته پایینن ولی وقتی بچم خواس بره بالا چنان سرش داد میزنن ک انگار ن انگار یکم پیش پایین بودن دلم بحال بچم میسوزه همش دوسداره پیششون باشه ولی اونا زیاد اذیتش میکنن😔

پسر منم دقیقا همینطوره
حتی بعضی شبا روی تخت مامان بزرگ بابا بزرگش بینشون میخوابه 😂

منم مجبور میشم برم خونشون بمونم یوقت نصف شب بیدار نشه
داستان داریم سر این موضوع همش اونوریم

وای دقیقا پسر منم همینطور توهمین سن هم هس بااین تفاوت ک خانواده شوهر من کلا بچه رو بره خودشون میدونن بیرون میبرنش بدون اطلاع هرروز هم کمه

ی روز ک بچت نباشه یا خوابه خیلی محترمانه و درست باهاشون حرف بزن
یا شوهرتو بگو حرف بزنه یا هم خودت هم شوهرت باهم بهشون بگین
ک اگه ما گفتیم بیاد خونه شماهم تشویق کنین بره ی مدت گریه کنه ولی از سرش میوفته
بعد داستان بگو براش و بگو ک ما ی خانواده ایم باید کنار هم باشیم و باهم باشیم
فقط گاهی ک مامان اجازه بده میتونی بری و باید بیای پیشم زود دلم تنگ میشه
ی مدت طول میکشه ولی اگه بفهمه قانون گذاشتی بچه هم عادت میکنه

عزیزم اولا چون نزدیک همین وابسته شده و طبیعیه حق داره بچه
احتمالا هم تک فرزنده و دوست داره بره بیاد و دورو برش شلوغ باشه

دختر منم اینجوره خداروشکر دوریم ازشون هفته ای یکی یا دو دفعه این موضوع پیش میاد واقعا سخته

سوال های مرتبط