دیروز زندایی همسر اومده بودن مادرشوهر هم بکد زندایی همسر گفتن رو بچه زیاد حساس نیستی خوبه اون یکی جاری ک پارسال بچه دار شده خیلی حساس بود نمیزاشت دست بزنی بهش.مادرشوهر عنتر هم گفت درسته حساس بود ولی برا بچه خیلی دقت میکرد برا شیرش ۴۰دقیقه زمان میزاشت .این اینجوری نیس😐یعنی میخاستم جرش بدم میدونین چرا ؟؟چون من میرم بیرون مثل اونا ۷ ۸ ماه تو خونه زندانی نمیکنم خودمو .انتظار داره فقط بشینم کنج خونه تا مادر خوبی باشم.
امروز ک میحاد بیاد میخام بگم بهش که حرفت درست نبود برا منی که شبانه روز برا بچم زندگیمو گزاشتم زحمتامو با حرف زدنت ب باد میدی .بعدم اون یکی جاری ک میگی حساس بود ازار بار تاحالا ب خودمن گفته من بچه نمیخاستم زندگیمونو گرفته ن تفریحی ن جایی ن زنوشوهری مادرشوهر مجبور کرد الانم خودش نگه داره
من میخام مادری باشم ک هم ب خودم برسم هم بچم و هیچوقت نگم کاش ب دنیا نمی اوردمش😃خلاصه ک ری... به اعصابم شب

۷ پاسخ

یا همون لحظه جوابشومیدادی یا بعدا بروش نیار که باخودش بگه اخیش از دیروز داره حرس میخوره.

عزیزم همون موقع میگفتی من بچمو مثل شماها بار میارم که مرد باشه نمیخوام پاستوریزه باشه ...یا نمیدونم یچیزی میگفتی الان دیگه هیچی نگو میفهمه ناراحت شدی بعدا باز بدترشو میگه تا بیشتر ناراحت شی

ولش همه این حرفو میزنن ، من کلا تو خونم چی بشه چندماه یکبار بخوام بچمو بزارم خونه مامانم حدود ۴،۵ ساعت و برم خریدی دکتری جایی اونوقت چشمش درمیاد که اره چرا

هیچی‌نگو‌ مستقیم
تو حرفات بگو‌من مادری کردن خودم درست تره که اینکارو اونکارو میکنم
ب بچه‌و ب زندگیم‌میرسم تک بعدی نیستم

امان امان از این مادرشوهرا و زبونشون
و مقایسشون

چرا این مادرشوهرا انقد رو مخن اخ

اینا میگن ی مادر باید ۷ ماه رنگ افتاب نبینه بچه تو خونه خفه شه سرده بیرون نرو گرمه بیرون نرو کوچیکه بیرون نرو چش میزنن بیرون نرو روانیم کرده خونه مادرت نرو سرده کوفته

سوال های مرتبط

مامان سام🩵 مامان سام🩵 ۵ ماهگی
ک من داد و بیداد کردم ک اره میخواین پسر منو بکشین البته دادو بیداد هام بی تاثیر بود ماماعه برگشت گفت اگه چیزی بشه ما مقصریم و فلان گفتم نمیخوام وقتی چیزی بشه مقصر بودن شما ب چ درد من میخوره
بعد دکتر دوباره اومد گفت مگه نگفتم امادش کنبن برا اتاق عمل
وضعیتم انقد بد بود ک ی کریض برده بودن اتاق عمل دکتر اون برگشت داد اتاق و منو برد با سرعت هرچه تموم بچه رو در آوردن و پسر من ساعت۵:۳۰ب دنیا اومد توی ۳۶هفته و۳روز
و اکسیژن نیاز داشت ک همین ک ب دنیا اومد بردنش ان ای سیو و نذاشتن حتی ببینمش چقدر حس بدی بود برام
فردا صب ک گفتن پاشو راه برو اولین کار رفتم پسرمو بیینم
۱۷روز بستری بود اول برای اینکه ریه هاش کامل نبود بعد هم برای عفونتی ک من توی بارداری داشتم دکترم اهمیت نداده بود و ب بچه انتقال پیدا کرده بود .
چند روز اول نزاشتن شیر بدم میدوشیدم خودشون میدادن اما بعدش بهش شیر دادم خودم .
زایمان سزارین برای من همیشه خیلی ترسناک بود میگفتم برم اتاق عمل زنده نمیام بیرون امااا طبیعی رو ی جور دیگ فکر میکردم ک خب کلا فکرام برعکس شد
زایمان سزارین هم درد داره اماااا اصلا این درد کجا و اون درد کجاااا
برگردم عقب صد در صد سزارین رو انتخاب میکنم
خلاصه من ن بارداری خوبی داشتم ن زایمان خوبی و ن بعد از زایمان خوبی
ولی الان ک با پسرم اومدیم خونه چند روزه احساس ارامش میکنم و خوشحالم اما دیگ اصلا دلم نمیخواد ن حامله شم ن بزام🤣🤣تازه ی جا یکی میگه طبیعی خیلی ایمن و فلان برای مادر و جنین خندم میگیره چون من بچم سرش ورم کرده بود و هم اکسیزنش اومدع بود پایین بهش فشار اومده بوده خلاصه خوب و بد تموم شد و رفت و شد ی خاطره تلخ و شیرین
اینم تجربه من از زایمان طبیعی و سزارین.
مامان نورا مامان نورا ۸ ماهگی
این برای مادرای ک میگن ب بچم شیر خشک دادم و عذاب وجدان داریم .
من ب بچم از ۲۰ روزگیش شیر خشک دادم من بچم توی ان ای سیو‌ بستری بود همش ناراحت بودم و استرس داشتم شیرم کم شد بخدا قسم شیر همه مادرا اغوز زرد یود ولی مال من نارنجی اینقدر ک دکترا تعریف میکردن میگفتن اولین مادری ک سنش پایین(۱۷) و سینه هاش کوچیک ولی شیر پر چربی دارع من اینقدر شیرم پر چرب بود ک بچم دوتا میک میزد سیر میشدد
بعد بخاطر ناراحتی ها کامل شیرم کم شد و معده نوزاد هم هی بزرگتر میشع شیر مادر کم میاد کلا و من هنش استرس این داشتم شیر ت دهن بچم میرع یا ن چون بچم همش گشنه بود و لباش خشک شده بود همش گریع میکرد
من باید چیکار میکردم ؟ نباید شیر خشک میدادم باید همینجوری دست روی دست ک من شبر خشک بدم عذاب وجدان میگیرم نه عزیزم این گریه های گشنگی دخترم بیشتر منو ناراحت میکرد من خوشحالم ک ب بچم شیر خشک دادیم.(خوشحال باشید ب بچه هاتون شبر خشک میدید این بزرکترین حقی ک ب بچه هاتون‌میکنید که گشنه نمونن)
مهم نیستش ک شیر از سینه اس یا از شیشه شیر مهم اون دستیع‌ک سینه یا شیشع رو گرفته مهم اون چشمای زنده ی ک‌ وقتی داره شیر میده ب نوزاد با اون بچه ارتباط عاطفی احساس میگیره مهم ازتباط کلامیع ک حین شیر دادن با بچه گرفته میشع:) شیر دادن ب بچه ها یکی از هزاران کاریه ک مادر برا نوزادش انجام میده مادر اغوش میده عشق میده امنیت میدع ارتباط میده مادر باید بتونه گریع های بچشو ترجمه کنه تا بدونه چطوری هر کدوم ازگریه ها رو رفع کنه
(مادر بودن قرار نیست با از سینه شیر دادن تعریف بشه)🩷
خودتون رو نارحت نکنید مادراا🙂😘
امیدوارم ک بدردتون بخوره حرفای من💗💗
مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۴ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش