۱۱ پاسخ

الهی
من ۳/۴ بار گذاشتم
خیلیم راحت😂
عادت می‌کنی

منکه آرزومه مهراد پیش مامان بمونه برعکس مهراد خیلی وابسته منه ازم دور نمیشه خیلیم بچه به مادر وابسته باشه سخته جایی که بخوام تنهایی برم باید قایمکی برم منو نبینه وگرنه دنبالم میاد

من شیفت شب میرم عادت کرده
بچکم

من طبقه پایین خونه مادرشوهرمم نمیزارم بخوابه چ برسه جای دیگ طاقتم نمیاد باید کنارم باشع حتما احساس میکنم ی چی کم دارم هروقت کنارم نیس

دختر من طول روز میمونه اما شبا نه....یبار موند خونه عمه اش...شب ساعت ۱۱اسنپ گرفته بود آورد خونه خودمون...

من که طاقت یه لحظه دوریشو ندارم عصرا میرم کلاس میزارمش پیش مامانم تا برگردم پیشش کلی دلم تنگ میشه واسش و دخترمن اصلا بدون من جایی نمیمونه شبو

دختر من نمیمونه
هر بار ک میرم خونه مامانم میگه شبو بمونیم.من میگم تو بمون من برم خونمون.قبول نمیکنه.حتی با باباشم من نباشم نمیخابه

عزیزم ماشالا
اره من پسرم خیلی به مامانم و بابام وابسته هست هر موقع میریم با زور و گریه یا گول زدن میاریمش ولی چند بار کار داشتیم یا پنج شنبه بوده که مونده باشه خونشون و اصلا بهونه نگرفته خداروشکر
ولی دوروز پیش پنج شنبه موند شب یعنی خوابش برد هوا هم سرد بود بابام نذاشت که بیارمش نصف شب بیدار شده بود به گریه کردن آوردنش ساعت سه بود
ولی اولین روزایی که میمونن جاشون خالیه بعدش دیگه عادت می‌کنی

نه اصلا.
یه بار بمونه عادت میکنه

ن اصلا من نمیذارم جای بمونه اینجوری بد عادت میکنه خودمم واقعا طاقت دوریشو ندارم

ای جانم ماشالله

سوال های مرتبط

مامان آرمان مامان آرمان ۳ سالگی
لعنت به مرضی و گلو درد و سرفه و ....
یه شب من رفتم عروسی به مامانم گفتم بچمو نگه میداری گفت وای مامان بچه رو ببرش یه شب شادی کنه
به همیرمم گفتم میخوای بچه رو نبریم گفت نه بیارش
و ما بچمونو بردیم عروسی
تالار خوب بود برای دسشویی و باید میومدیم تو راهرو و سررررد
همون شب تا رسیدیم خونه ۲ ساعت بعد گفت من داذم بالا میارم و گلوم درد میکنه
اون ظب و که نخوابیدم
شب دومم تب و اب ریزش و من نخوابیدم
شب سومم تب و سرفه و من نخوابیدم
شب چهارم و ....
امشب شب سه شنبه و حساب کردم منم و بچم ۶ شبه که ارامش نداشتیم
امشبم خوابید و با سرفه های زیاد بلند شد از ساعت ۱ تا حالا بیداره
الانم ساعت ۷ صبحه
من دیگه واقعا نمیکشم و دست تنهام
همیشه داداشم مریض میشه یه میوه یا یه چیزی که دوست داذه رو واسش میبرم
مامانم مریض بود معدش درد میکرد و ... واسش گوظت بردم که بپزه بخوره
جون بگیره و ....
حالا ۶ روزه من تو خونمم هیچ کسی یه نگاهم به من نکرده
بچمم مریض و سرفه میکمه شدبد
دوباره بعداز ظهر میبرمش دکتر
تا همسرم باشه دیت تنها نمیتونم