۹ پاسخ

الهی
من ۳/۴ بار گذاشتم
خیلیم راحت😂
عادت می‌کنی

من طبقه پایین خونه مادرشوهرمم نمیزارم بخوابه چ برسه جای دیگ طاقتم نمیاد باید کنارم باشع حتما احساس میکنم ی چی کم دارم هروقت کنارم نیس

دختر من طول روز میمونه اما شبا نه....یبار موند خونه عمه اش...شب ساعت ۱۱اسنپ گرفته بود آورد خونه خودمون...

من که طاقت یه لحظه دوریشو ندارم عصرا میرم کلاس میزارمش پیش مامانم تا برگردم پیشش کلی دلم تنگ میشه واسش و دخترمن اصلا بدون من جایی نمیمونه شبو

دختر من نمیمونه
هر بار ک میرم خونه مامانم میگه شبو بمونیم.من میگم تو بمون من برم خونمون.قبول نمیکنه.حتی با باباشم من نباشم نمیخابه

عزیزم ماشالا
اره من پسرم خیلی به مامانم و بابام وابسته هست هر موقع میریم با زور و گریه یا گول زدن میاریمش ولی چند بار کار داشتیم یا پنج شنبه بوده که مونده باشه خونشون و اصلا بهونه نگرفته خداروشکر
ولی دوروز پیش پنج شنبه موند شب یعنی خوابش برد هوا هم سرد بود بابام نذاشت که بیارمش نصف شب بیدار شده بود به گریه کردن آوردنش ساعت سه بود
ولی اولین روزایی که میمونن جاشون خالیه بعدش دیگه عادت می‌کنی

نه اصلا.
یه بار بمونه عادت میکنه

ن اصلا من نمیذارم جای بمونه اینجوری بد عادت میکنه خودمم واقعا طاقت دوریشو ندارم

ای جانم ماشالله

سوال های مرتبط

مامان آرمان مامان آرمان ۳ سالگی
لعنت به مرضی و گلو درد و سرفه و ....
یه شب من رفتم عروسی به مامانم گفتم بچمو نگه میداری گفت وای مامان بچه رو ببرش یه شب شادی کنه
به همیرمم گفتم میخوای بچه رو نبریم گفت نه بیارش
و ما بچمونو بردیم عروسی
تالار خوب بود برای دسشویی و باید میومدیم تو راهرو و سررررد
همون شب تا رسیدیم خونه ۲ ساعت بعد گفت من داذم بالا میارم و گلوم درد میکنه
اون ظب و که نخوابیدم
شب دومم تب و اب ریزش و من نخوابیدم
شب سومم تب و سرفه و من نخوابیدم
شب چهارم و ....
امشب شب سه شنبه و حساب کردم منم و بچم ۶ شبه که ارامش نداشتیم
امشبم خوابید و با سرفه های زیاد بلند شد از ساعت ۱ تا حالا بیداره
الانم ساعت ۷ صبحه
من دیگه واقعا نمیکشم و دست تنهام
همیشه داداشم مریض میشه یه میوه یا یه چیزی که دوست داذه رو واسش میبرم
مامانم مریض بود معدش درد میکرد و ... واسش گوظت بردم که بپزه بخوره
جون بگیره و ....
حالا ۶ روزه من تو خونمم هیچ کسی یه نگاهم به من نکرده
بچمم مریض و سرفه میکمه شدبد
دوباره بعداز ظهر میبرمش دکتر
تا همسرم باشه دیت تنها نمیتونم
مامان پرهام مامان پرهام ۳ سالگی
سلام دوستان.
پسرم ۳سالشه.
دیشب گلاب به روتون یک عااالمه بالا آورد. حالا با اینکه این همه بالا آورده ، دیشب قبل خواب می‌گفت دلم درد می‌کنه. هی با گریه بیدار میشه و میگه دلم دلم.
میگم که بنظرتون چیکار کنم؟ چی بهش بدم؟

چون ۲روزی هست که گهگاهی میگه دلم درد می‌کنه لیست غذاهایی که طی دیروز خورده رو میگم برای شما هم تجربه بشه👇

صبح جمعه صبحانه رو چند لقمه نون ساندویچی بهش دادم با حلوا ارده (چون نون تازه نداشتیم)
قبل از ناهار هندوانه خورد (برای اولین بار امسال)
ناهار خونه مامانم زرشک پلو با مرغ بود، که اونجا هم برنج کم خورد ، بیشتر ته دیگ خورد.
شام : از همون برنج ها ناهار گرم کردم بخوره ، دیدم خیلی کم خورد رفتم براش تخم مرغ نیمرو کردم، با نون ساندویچی و بخاطر سس چند لقمه خورد. دوغ هم زیاد خورد هم وسط غذا ، هم آخرش.

بعد دیشب از صبح تا شب شکمش هم کار نکرد.

این روزها پارک هم زیاد رفته، ممکنه دست کثیف تو دهنش کرده باشه. نکنه ویروس گرفته باشه؟

حالا من میگم دیشب که اون همه بالا آورده ، چرا دلدردش خوب نشده ؟ چی بهش بدم امروز؟
(به جز آب جوش نبات و عرق نعناع.
ناهار هم برم یک ماش پلو ساده براش بذارم.)
مامان هدیه😍❤️ مامان هدیه😍❤️ ۳ سالگی
الان یک مدته که دخترم خیلی بد خواب شده هرکاری بگین کردم که راس یازده یا ده شب خاموشی میزنم که بخوابه ولی بلند میشه برق روشن می‌کنه آب میخواد دستشویی داره. یا هم الکی گریه می‌کنه که میترسم باید برق روشن باشه خلاصه که تا ساعت سه صبح بیداره بعد می‌خوابه بلاخره چند شبی هست که موفق شدم دوازده شب بخوابونمش ولی ولی بدبختی اینحاست که دیشب ساعت چهار و نیم صبح بیدار شد تا همین الان بیدار بود منم تا جایی که روانشناسی کودک زرررر میزنه خیلی آروم بودم گفت غذا بیدار شدم ماکارونی گرم کردم یکم خورد آب خواست دادم گفت بازی رفتیم توپ بازی بعدش تا هفت صبح که باباش میخواست بره سرکار با باباش چای خورد و تا دلت بخواد باباش بهش قند و چای داد هرچی گفتم نده آخرش هم بهم گفت انقد وسواس به خرج دادی واسه بچه که اینجوری شده بچت. باباش رفت.. گفتم بیا بخواب که عصر ببرم خانه بازی بریم پیش خاله خلاصه کنم که با زبون خوش فایده نداشت آخر هم کتک خورد چند ثانیه گریه کرد و بعدش مثل یک بچه مظلوم خوابید البته بگم فقط دوتا زدم رو باسنش والا این روانشناسا گوه زیادی میخورن الان اصلا هم عذاب وجدان ندارم چون باید زودتر میزدم که بخوابه بچم