۹ پاسخ

شوهر که خوب نباشه دیگه اعصاب نمیذاره واسه ی بچه داری😔
هرچقدر اعصاب خودتو خوردتر کنی بچه هم بدتر میکنه اون قشنگ حس و حال تورو متوجه میشه

عزیزم 🥹

عزیزم من فکر کنم این سختترین سنشونه. چون ما هم همه اینا رو داریم میگذرونیم. آروم باش و بدون تنها نیستی. این روزهاهم میگذره. هر چی صبورتر و خوش اخلاقتر باشی باور کن راحتتر میگذره.

هررچقددخودت عصبی و پرخاشگری بشی بجت بدتر مبکنه امتحان کن اول خودتو آرووم کن بعد بچتو ببین الان بچه ها کلا تو سن لجبازیم هستن

آروم باش عزیزم

وای دارم له میشم بچهامون تو سخت ترین سنشونه
چون الان گفتمش نرو رو میز لیوان چایی هست و داغه میریزه روت اومد بی هوا چنان زد تو صورتم ک جاش میسوزه😵‍💫😵‍💫😵‍💫
اصلا طاقت شنیدن هیچی ندارن فقد نق و گریه و بهونه گیری دوسدارن

تهدید و بگو مگو سم هست برای بچه تشدید می‌کنه همه چیز رو سربه سرش نزارین بفرستید یه کلاسی یه ورزشی تا خسته بشه، بچه پسر مث یه نوجوون هورمون مردونه داره که نمیتونه کنترل کنه باید یه راهی پیدا کنی برای تخیله انرژیش

حالا چرا دور از جونت به بدترین شکل بمیری.الان سن لجبازیشون هست.من پسرم این سنی بود رفتم دکتر دارو اعصاب میخوردم

🤕🤕🤕

سوال های مرتبط

مامان باران و بهار مامان باران و بهار ۳ سالگی
بچه ها میشه راهنماییم کنید،من سر باران واسه لباس پوشوندن و دارو دادن اصلا مشکل نداشتم همیشه باهاش حرف میزدم همکاری میکرد ،وقتی نوزاد هم بود مشکلی نداشتم اما سر بهار واقعا از تعجب دارم شاخ در میارم ،به شدت حساسه واسه کوچکترین چیزی که بشه گریه می‌کنه ،دیگه هر بار می‌خوام لباسش رو عوض کنم استرس میگیرم ،دارو هر وقت بهش میدم با بدبختی میدم هر چی بازی میکنم هر چی میخندونم فایده نداره آخر سر انقد جیغ میزنه و گریه میکنه صداش میگیره و به سرفه میفته ،حتی واسه آزمایش هم طرف اصلا آمپول رو بالا نیاورده بود که بزنه فقط دنبال رگ میگشت انقد گریه کرد که سیاه شد ،باران یه صدا میداد و تمام،واکسن که میزنم براش نور علی نوره ،از وقتی که سوزنو میزنن تا یکساعت بعد گریه میکنه و هق هق میزنه ولی باران انقد آروم بود بهداشتیا میگفتن خوشبحالتون چه بچه ی ارومی،تو پنج روزگی که تست خون ازشون میگیرن بهار انقد ترسیده بود اصلا خون در نمی اومد بمیرم براش بیست بار یارو رو زدن به پاهاش،اصلا خیلی خیلی بچه ی حساسیه ،بچه های شمام همینن؟راهکار دارید واسه عوض کردن لباس و دارو دادن؟
مامان ایلیا مامان ایلیا ۴ سالگی
دیشب ایلیا خیلی بیقرار بود و گریه کرد تو تاپیکام از علت این حال و هوای این روزاش گفتم
صبحم باز گریه کرد و ناراحت بود ولی خلاصه با صحبت آروم شد و رفت و البته گفت ب تارا جون بگو کلا کلاسم رو عوض نکنه مربیمم عوض نشه

خلاصه امروز اوضاع بهتر بود
بعدازظهرم حضوری نوبت مشاور کودک داشتم، از نوزادی تا امروز ایلیا مطرح شد
خلاصه این شد ک ایلیا علاوه بر استرس حس خشم هم داره الان باید خشمش تخلیه بشه، با خط خطی کردن، خمیر بازی، آشپزی ( پختن کوکو های مختلف ک اون ورز بده)
گفتن حس امنیتش کم شده با تایم مشخص بازی هر روزه ی ( مثلا هر. روز ۶ عصر) نیم ساعته هم از جانب من و هم جداگانه از جانب پدرش امنیت رو برمیگردونه
و نکته بعدی ک گفتن خیلی رفتاراش بابت سنشه و گفتن اصلا تو این سن بچه ها دقیقا آدمو عصبانی میکنن و مادر پدر نباید تو بازی بچه بیوفتن😅 حالا این یعنی چی؟
وقتی خسته و کلافه ای و بچه جیغ میزنه و گریه میکنه خشممون رو نفهمه سریع موقعیت رو ترک کنیم و خشممون رو تخلیه کنیم
وقتی بچه جیغ و داد میکنه ما هم بیوفتیم تو جروبحث اینجور میشه ک من مامان رو در زمان خشم هم دارم ک نباید اینطور باشه و ب مرور عادتش میشه


امیدوارم نکات رو رعایت کنم تا ایلیا زودتر آروم بشه و کوچولوهای همتون در آرامش باشن