۴ پاسخ

من یک دخترسه ساله دارم دومی الان یکسال ونیمشه وخداخواسته دادولی پدرم دراومده بدجوریعنی هرچی بگم کم گفتم ازاذیت کردنهاش ازبیخوابی هاازکلافگی ازخستگی ازاینکه اصلانفس نمیتونی راست کنی دوتابچه خیلی خیلی خیلی سخته من انگارده سال ازعمرم کم شدتفریح اصلانمیتونستم برم چون اینقداذیت وبیخواب میشدم که پشیمون میشدم بیزارمیشدم ازیکطرف اینقددلم میخواست برم بیرون ولی وقتی به اذیت کردناش فکرمیکردم دیگه داغون میشدم هنوزخسته ام هنوزداغونم هنوزانگاراین بچه دومی نمیخوادبزرگ شه ودومی پدرمودراوردخیلی اذیتم کردازهمه لحاظ خوابش بدردنمیخوره خواب نداره صدبارتاصبح بیدارمیشه بعضی وقتهااونم بیدارمیکنه دیگه کلاخرتوخرمیشه اشتهانداره دندون فقط چهارتادراورده صحبت کردنش درحدفقط چندتاکلمه دیگه چی بگم بخدادلم پره

من تفاوت سنی شون میشه یک سال نه ماه
نه من اصلا گریه هم نکردم تازه خوشحال هم شدم ولی خب باید دفعه های بعد سفت و سخت جلوگیری کنم

من فعلا نمیخوام
تازه زندگیم خودم یکم دارم جمع جور میکنم به مادر بودنم به کارم به اندامم
خیلیا رو میشناسم بامن زایمان کردن الان دومی رو آوردن چند ماه هستش،
تازه وقتی به من میرسن میگن ما لیاقت داشتیم دومی رو خدا داد
این حرفو وقتی میزنن من میگم فعلا نمیخوام دارم خودم زندگیمو جمع میکنم
انگار به لیاقت هستش به خودشون و روش جلوگیری شون این حرف بستگی نداره🤔
من کمک نداشتم نه تو بارداری نه بچه داری البته برای نظافت منزل کمکی میاد
ولی خب چون فعلا نمیخوام بچه دار شم خیلی سفت سخت جلوگیری میکنم

من الان مطبم
اومدم سقط کنم

سوال های مرتبط