۳ پاسخ

خداروشکر عزیزم

الان خوبه بچش...چند کیلو بود

ای جان بسلامتی
انشالله بسلامت با نی نی میاد خونه

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۱۶ ماهگی
وای چی بگم از عصری ۴ تا بلا سر بچم اومد خونه خواهرشوهرم بچش ۱۵ سالشع اجازه گرفت داشت به هانا غذل میداد کشمش پلو با گردو
گردو تو حلق بچه گیر کرد داشت خفه میشد رنگش قرمز شد و خیره بود برگردوندمش سرش از بدنش پایین تر گرفتم زدم تو کمرش دیدم نفسش نمیاد دست کردم ته حلقش گردو ۱هشتم گردو گیر کرده بود و براش خیلی بزرگ بود هیچی دیگه بعد در اودنش چنتا سرفه زد نفسش برگشت
شوهرم همینجور داشت نیب بچه خواهرش میداد خواهر شوهرمم از ترس داشت میمرد منم گفتم تموم شد عیبی نداره نمیدونسته که هانا نمیتونه با دندونش بجویه
بعدش شوهرش اومد اینقدر زوق هانا کرد براش رنگارنگ و بیسکوییت مادر گرفته بود گفت کدوم بدم بهش منم کفتم بیسکویت میریزه تو خونتون همون رنگارنک بده باز گرد دادش بغلش کرد هانا هم محکم دستش که رنگارنگ بود کشید صورتش و با با رنگارنگ صورتش خراش برداشت و یکم خون اومد گفتم پاشم برا بچم اسپند دود کنم تا بیشتر بلا سرش نیومده اخه اولش که اومدیم خیلی خیلی دخترش زوق هانا کرد و میکفت خوشمل شده بزرگ شدع و... از روی دوست داشتن چشمش زد داشتم اسفند دود میکردم که خونشون از پزیرایی به حال یه پله میخوره هانا از بالا مثل ملق میزنی افتاد پایین پله منم به شوهرم گفتم چرا نگرفتیش و.... تا بعد شام اومدیم خونه هانا اومدم بخابونم بلند شد پتوش انداخت رو سرش و ادم های مست تلو تلو رفت تو دیوار
خداروشکر الان خابید دیگه
خیلی روز سختی بود