۱۷ پاسخ

لازم داشتن بردن بخوابید پس میارن😶‍🌫️

تو یخچال نگا کن

سوره ناس بخون....آیت الکرسی بخون

عزیزم آیت الکرسی رو بنویس یا بده چاپ کنند برات بالای تموم کلید و پریز های خونت بزار ،موقع قرآن خوندن واذان از تلویزیون صدای اذان رو داخل خونت زیاد کن ،سوره بقره رو دانلود کن بزار تا چهل روز داخل خونت پخش بشه روزی یک بار با صدای بلند

ای بابا....
نشونه های بدی.....

عزیزم گوشه روسری ت رو گره بزن پیدا میشه

منم یه بار دنبال کنترول تا ۳ روز کشتم پیدا نکردم آخرشم تو ماشین دخترم پیداش کردم برد بود انداخت بود زیر صندلی ماشینش خیلی چیزای دیگه همینطور بود بعدش داخل وسایل دخترم دیدمش

بهش فکر نکن
وقتی به یه چیزی فکر میکنی همچون ناخودآگاه جذب میکنی

لایه مبلا اونجا ک میشینی کشو میز تلویزیون کشو لباسا زیر کمدا

پسر من میبرد تو سطل اشغال مینداخت.چندبار کلید و وسایل ضروری تو سطل در آوردیم

سطل اشغال

پسرت جایی ننداخته؟

توی لباسشویی
پشت تاج مبلا
دسته مبلا

کنترل تلویزیونشون با تلویزیون شما یکی بوده بردن برا خودشون فیلم بیینن انقدر بخیل نباشین

🥴🥴🥴

تو وسایل بازی بچت بگرد

یاخدا

سوال های مرتبط

مامان کیان کوچولو مامان کیان کوچولو ۳ سالگی
مامان آراد 🫀🧒 مامان آراد 🫀🧒 ۳ سالگی
خانومایی ک شیره به شیره دارین. در چ حالین؟؟ من دارم دق میکنم واقعا از دستشون. مدااااام گریه جیغ دااااد میکنن. همو میزنن گاز میگیرن. پسرم خیلی محکم مشت میزنه به دخترم
پسرم ۳سالش تموم شده و دخترم ۲سالش تموم شده.
دارم روانی میشم
عصرا دستشونو میگیرم میبرمشون پارک از ۵ تا ۸ پارکن میگم انرزیشون تخلیه شه . با تمام سختی هاش ک مدام تو پارک پا به پاشون میدوام و چشمم بهشونه و با زانو درد و پا درد برمیگردم خونه ، یا تو خیابون شلوغ حواسم به دوتاشون هست دستشونو میگیرم ، دخترم میگه جیش دربه در دنبال یه کوچه خلوت میگردم کسی نباشه سرپا بگیرمش. ولی میگم اشکال نداره. بزار سختیشو من بکشم به اینا خوش بگذره یگم اروم شن.
ولی باز میاییم خونه روز از نو ، روزی از نو.
بخدا همش همو میزنن روانی شدم دیگه. خونم ک وسایل از دست شیطنت هاشون ترکیده به جهنم.
ولی به هم کرم میریزن بخدا روانی میشم. کتک هم اصلا نمیزنمشون. ولی ده بار اروم میگم ساکت بسه. دفعه ۱۱ دیگه یه دادی میزنم بخدا تمام بدنم از عصبانیت میلرزه صدام کل محلو میگیره. شوهرم هیجوقت نیست همش شیفته . در هفته ۳شب خونست اونم ۷ عصر میاد.
الان دیگه پرتشون کردم تو اتاق های جدا. گفتم حق ندارید بیایید بیرون وقتی بلد نیستید باعم بازی کنید. در باز بود و چراغ رو روشن کردم.
انقدر گریه کردن داشتن بالا میاوردن
من چ غلطی کنم تپش قلب گرفتم😭😭😭