تجربه_زایمان_طبیعی۲
رفتم لباسامو گفتن عوض کنم بعد رو تخت خوابیدم ازم چند تا ازمایش اینا گرفتن و بعد ان اس تی وصل کردن بهم کلا و سرم اوردن
ساعت ۱۸ بود ک بستری شدم و هی ضربان قلب بچه افت داشت و دکترا کلا پیشم بودن و حواسشون بود
دردام داشت کم کم شروع میشد و متوجه دردا میشدم ولی با تنفس میتونستم اون یک دقیقه درد ک میگرفت و ول میکرد رو کنترل کنم
ولی شدیدا نگران بودم و با وجود درد همش چشمم رو دستگاه بود و نگا میکردم ضربان قلبش چقد میشه و هی افت میکرد و دکترا نگران تر و منم هی التناس میکردم ک تو رو خدا ریسک نکنید ببرین سزارین
خلاصه معاینه می‌کردن و داشتم هی باز میشدم ۳ سانت ، ۴ سانت ، ۵ سانت ، ۶ سانت
و تا ۶ سانت میتونستم با اکسیژن ک وصل بود هی تکنیک تنفسی رو انجام بدم
دردا هم یهو از عدد ۱ اوج میگرفت تا ۳۰ ۴۰ بعد هی دوزشو بالا بردن و اوج درد تا ۶۰ ۷۰ میرفت
ساعت ۱ اینا بود گفت باز کن خودتو معاینه کنم ک خمین ک باز کردم متوجه شدم یه اب گرمی ازم هی میریخت ک کیسه ابم پاره شده بود
راستی اونقدر وضعیت ان اس تی بد بود میخواستن ببرن سزارین اورژانسی ولی خب خدا بهمون رحم کرد
۷ سانت باز شدم و از ۷ سانت به بعد دیگ دردام تا اوج ۱۰۰ میرفت و اخرش همون صد بود ک درداش زیاد بود واقعا ولی مداوم نیست نگران نباشید یکی دو دیقه میگیره و تا ۱۰۰ میره باز میاد پایین و وقتی دردتون ول میکنه بشدتتتتتتت خوابتون میگیره و دلتون میخاد بخوابین ولی باز درده میگیره و یکم حالا ناله و اینا میکنید
از ۷ سانت به بعد زود باز میشید
من ۸ سانت ک شدم ناخوداگاه میخواستم زور بزنم و میگفتم انگار میخاد بیاد هی زور میزدم ک گفتن زور نزن از الان دهانه رحمت ورم میکنه ولی واقعا دست خودم نبود

۱ پاسخ

خداروشکر صحیح و سالم به دنیا اومد و حالتون خوبه قدمش مبارک عزیزم😍🌱🤲

سوال های مرتبط

مامان علی اکبر💙💙 مامان علی اکبر💙💙 ۵ ماهگی
پارت 2
رفتم بیمارستان گفتن دو سانتی ان اس تی هم انقباض نشون میده باید بستری بشی بزایی خلاصه اوردن بخش زایمان اولش ی چیز بادکنکی کردن داخلم کردن ک هی باد میشد خالی میشد ک سه سانتم کنه همزمان قرص فشار هم دادن دردام شدت گرفت من همونجا پشیمون شدم ب دکتر گفتم تا باز نشدم منو سزارین کن تحملشو ندارم گفت اپیدورال میزنم هیچی نمیفهمی اپیدورالم اومدن همون جا زدن بهم و هر سه ساعت گفتن شارژ میکنیم خلاصه من چهارساعت طول کشید تا چهارسانت شدم دگ چیزی نزدن تا دوسه ساعتم هی معاینه میکردن تحریکی ام میکردن گفتن پاشو ورزش کن باز شی اسکات زدم و راه رفتم تا بالاخره بعد سه چهارساعت ب شیش سانت رسیدم اپیدورالم یکی دوساعت میگذشت اثرش میپرید و دردای شدید میومد باز شارژ میکرد درد کمر و شکم میرفت ولی دردای فشاری میموند کامل بی حس نبودم ی فشار شدید ب مقعد و واژن میومد ک نبایدم زور میزدم اها ی قرص فشار دیگم داده بودن ک زودتر بازشم ک اونم دردارو زیادتر میکرد باهربار ک درد من شروع میشد ضربان قلب بچم کلا افت میکرد و وایمیستاد بعد ک دردم تموم میشد ضربان قلبش خوب میشد خیلی دکترا میومدن ازبالا سرم تکون نمیخوردن منم هی گریه میکردم ک سزارین کنید ولی گف ن داری خوب پیش میری اینم طبیعیه ک اینجوری می‌شه خلاصه دگ ساعتای سه ونیم اینا هفت سانت شدم ک امپول فشار زدن دردام شدیدتر میشد همینجور منم اکسیژن کم اورده بودم بهم اکسیژن وصل بود امپول زدن هی معاینه کردن خلاصه با بدبختی ساعت چهارو خورده ای ده سانت شدم ک حالا گف باید با تموم وجود زور بزنی بچه بیاد و منم زور میزدم
مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من از روز اول ک باردار شدم میگفتم باید طبیعی زایمان کنم و همونطور بود ک بچم سفالیک بود و لگنمم برای زایمان طبیعی خوب بود روز جمعه با درد از خواب بیدار شدم فهمیدم دردام مث دردای قبلا نیست زیر شکمم درد داشتم بیدار شدم رفتم دوش گرفتم وقتی از حموم اومدم بیرون ترشح خونی ازم اومد مطمئن شدم دیگه باید برم بیمارستان ساعت ۳بعدازظهر بود ک رفتم بیمارستان وقتی معاینه داخلی کردن گفتن دردت درد زایمان ولی فعلا دو سانت رحمت بازه برو بگرد راه برو دو ساعت دیگه بیا منم رفتم بعد دو ساعت ک اومدم هنوز دو سانت بودم و دردام شدیدتر میشدن فاصله بین دردام هم کم تر میشد ولی هربار معاینه میشدم فقط دو سانت بودم اخرش دیگه به گریه افتادم من درد شدید داشتم ولی اینا میگفتن ما با این دردا بستری نمی‌کنیم حداقل باید ۴یا۵سانت رحمت باز بشه ک بستریت کنیم خلاصه ساعت ۱۱ شب بود ک با درد زیاد رفتم واسه معاینه گفت تازه رحمت ۳ سانت باز شده گفت برو بگردم رفتم دو ساعت دیگه گشتم وقتی اومدم هنوزم سه سانت بود با درد های شدیدتر بلاخره ساعت ۳شب یکی از ماماها گفت من معاینه تحریکی میکنم تا ۳ سانتت حداقل یشه ۴سانت ک بستری بشی بعد معاینه تحریکی شدم ۴ سانت کیسه آبمم پاره کرد و لباس تنم کردم رفتم تو یکی از اتاق های زایمان از ساعت ۴تا ۶ صبح همون ۴سانت بودم بعد ساعت ۶با معاینه های تحریکی شدم ۷سانت دیگه از درد زیاد به هیچ جا بند نبودم اینقد حالم بد بود ن میتونستم بشینم ن پاشم ن دراز بکشم فقط همه جا رو چنگ مینداختم
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۵ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت دوازده👉
خلاصه ک هی دردام تو آب میومد بیشترم میشد و درد ک میومد داد میزدم ماساااااژ بده بدووووووو وای وای خیلی حالت بدی بود دردام زیاد بود جون دیگه داشت باز باز می‌شد هی دردام میومد داددددد میزدم ماساژژ درسته چیزی نمیشد با ماساژ ولی موقع ماساژ حواسم پرت میشد جیغ ک میکشیدم ولی خوب دیگه
،گفت بریم رو تخت با کمک آمدم لخت لخت رفتم رو تخت داد میزدم مامانم صدا میزدم مامان شروع شد دردااااام ماساااااژ وای ک هم ماساژ میداد هم کلی برام ناراحت بود الهی و قبلش کیسه ابمو‌ تو ۴ سانت بود ۶ سانت بود پاره کرد یادم نبود دقیق، ک گفت روند زایمان زودتر کنه امد پاره کرد ،بعد اون بیشتر شدید شد خیلی شدید ک قبلش هی پرستارا تا ماما بیاد هی میگفتن چته اینهمه داد گفتم باور کنید خیلی درد دارم دردامم به خاطر همین بود ک یهویی داشت بهتر میشد برا روند زایمان اینا نمیدونستن فکر کنم هی میگفتن داد نزن نفس بکش مامان ناراحت میشه اگه اینطور کنی مامانت بفرستم بیرون گفتم عمرا ،خلاصه میگفتن نفس بکش هی میگفتم به خدا ک اولاش با نفس میرفتم بعد ۳ سانت نمیتونم نفسم موقع درد بالا نمیاد باید داد بکشم منم چون از ته دل داد میکشیدم روند زایمان بهتر میشد از قول خودم و واقعا هم اینطور بود داد میکشیدم از ته دلم خودم شل میکردم .... تا ک دیگه آمدن معاینه کردن...

بارداری .زایمان
مامان دخملم مامان دخملم ۲ ماهگی
خب اینم تجربه من از زایمان طبیعی

دیروز ساعت شش صب با درد های خیلی خفیف پریودی بیدار شدم فک کردم سردمه چون نمیگرفت ول نمیکرد یکسره بود ولی کم تا ساعت هفت بعد ساعت هفت ک رفتم حموم اب گرم و اسکات اینا یهو دردام شروع به گرفتن و ول کردن کردن و نامنظم و کم بودن دوربرای ساعت ۱ اینا دردام یواش یواش بیشتر شد و منظم گرفت و ول کرد منم هر راه میرفتم پیاده روی میکردم ساعت دو رفتم زایشگاه گفت انقباض داری تقریبا دو سانت بودم شوهرم اومد خواهر شوهرم برداشتیم وسایلم جمع کردیم اومدیم بیمارستان ساعت ۴ بیمارستان اومدیم دردام هی بیشتر میشد تو بیمارستان گفتن ک ۳ سانتم و منو بستری کردم منم هی راه میرفتم ورزش میکردم معاینه کردن کیسه ابم سوراخ شد و دوربرای ساعت ۱۱ شب پنج سانت شدم با درد گفتن ببرین اتاق زایمان چون میتونشتم طبیعی بیارم خب رفتم دستگاه ان اس تی بستن سرم بستن معاینه کردن سر بچه هنوز اماده نبود پایین نبود زیاد هر وقت دردم میومد زور میدادم به خودم تا بچه پایین بیاد خلاصه دوربر ساعت ۱ سر بچه اومد