۴ پاسخ

سلام عزیزم کدوم بیمارستان رفتی و دکترت کی بود

سلام عزیزم الهی شکر که بسلامتی زایمان کردی میشه لطفا بگی چجوری تنفس داشتی ک کنترل میکردی و میشه بگید تا ۵ سانت دردش در چه حدی بود ؟ دکتر ب من گفته تا ۵ سانت تو خونه باش بعدش بیا بیمارستان

برا خونریزیت چیکارکردن؟

منم زایمانم خیلی راحت بودولی خونریزی شدیدداشتم وکلی بخیه خوردم 😭

سوال های مرتبط

مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۳ ماهگی
پارت ۶
زایمان طبیعی (بچه دوم )منم ناخودآگاه افتادم روی دور زور زدن می گفتن زور نزن پاهاتو ببند بریم اتاق زایمان منو به سختی بلند کردن بردن روی تخت چون
گفتن هرموقع گفتیم زور بزن من زور میزدم نفس کم می آوردم می گفتن نفس بکش نفس بگیر زور نزن ولی دست خودم نبود منکه اصلا سرو صدایی نداشتم نه ناله ایی نه جیغی با تمام توان جیغ میزدم و زور اثر اپیدورال رفته بود و سرم فشار همچنان توی دستم بود بهم میگفتن چرا جیغ میزنی توکه بی حسی ولی بی حس نبودم و وحشتناک درد داشتم میگفتن زور بزن زور میزدم میگفتن بسه نمی خوایم پاره بشی زور نزن ولی اون لحظه اینقدر تحت فشار بودم زور میزدم که فقط بچه بیاد تموم شه اصلا پارگی اینا مهم نبود خلاصه زور زدم و بچه اومد معاینه کردن گفتن پارگی از پایین نداری از بالا یکم پاره شدی (فکر کنین به سمت مجاری ادراری و کلیتوریس🥲)
ماما تختم گفت بخیه نمی خوری ببین چقدر زایمان فوق العاده ایی داشتی من بعد اون همه فشار میگفتم چرا بخیه نمیکنین می گفت نمی خواد یکمه می گفتم بخیه بزن همون یکم و زود جمع شه می گفت نیازی نیست خلاصه ماما مهربون وارد شد و گفت من خودم کاراشو می کنم شما برین از بالا برام بخیه زد یه دونه بدون آمپول بی حسی چون همچنان فکر می کردن تأثیر اپیدورالم هست با اینکه رفته بود درد داشت ولی نسبت به دردایی که چندلحظه قبل تحمل کرده بودم خیلی قابل تحمل بود بچه رو گذاشتن روی سینه ام صدای اذان مغرب بلند شد و
مامان پناهُ دلماه🤰🏻 مامان پناهُ دلماه🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد
پارت سوم
معاینه خیلی وحشتناک ک وقتی دستشو درآورد دستکش پر خون مرگو دیدم قشنگ ولی همچنان دلماه اصلا داخل کانال زایمان نبود بالای بالا بود قشنگ بعد گفت آمپول فشار بیارین بزنین تعداد قطره هاشو زیاد کنین زیاد کردن چهل دقیقه بعد باز اومد معاینه ک بازم سه سانت بودم اصلا باز نمیشدم انگار قفل کردن دردامم شروع شده بودن هی تعداد قطره هارو زیاد میکردن ولی بازم همون اش و همون کاسه سه سانت بودم بردن اتاق زایمان ت این وسطا میرفتم ب کمرم آب گرم میگرفتم توپ دادن ورزش کنم خلاصه کمرمو ماساژ میدادن خیلی بد بود همه چی خیلی دردام زیاد شده بودن با زور شدم چهار ولی میگفتن دهانه رحمت اصلا شل نیست آوردن سولفات اینا زدن داخل یکم بعد شدم پنج دیگه حتی نا نداشتم داد بزنم همه دلشون سوخته بود برام خیلی کمکم میکردن دکتر اومد معاینه کرد گفت شده هفت خیلی خوب داره پیش میره همین ک معاینه تموم شد احساس کردم یچیزی داره خیلی فشار میاره بی اختیار زور زدم دکتر گفت زور بزن هرچقدر زور میزدم فایده نداشت از دوجا پاره کردن منو یکم بعد باز فشار اومد زور زدم بدنیا اومد ولی مردم چهل دیقه فقط بخیه میخوردم
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۱۱ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان آیدین🩵🐣 مامان آیدین🩵🐣 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
و دردا شدتش زیاد شد گریه میکردم فقط میگفتم نمیتونم تحمل ندارم امپول بی دردی بزنید گفت باید ۵ سانت بشی خیلی زجر اور بود تا ۱ شب که از شدت دردا فقط جیغ میزدم تازه شدم ۵ سانت ساعت ۱ شب امپول بی دردی زدن تا ۱:۳۰خیلی بود خیلی اروم شدم بعد ۱:۳۰ درد شدید زیر دل و واژن مقعد حس مدفوع اومدن نعاینه کردن ساعت ۲ شب گفتن ۱۰ سانتی و همش میترسیدم که مثلا ۶ یا ۷ باشم ولی ب بطف امپول بی دردی ۱۰ بودم خلاصه گفت زور بزن رو همین تخت تا سر بچه بیاد پایین هرر۱ دقیقه دردا میومد منم زور زور نیزدم ولی واقعا نا نداشتم انگار نمیتونستم سه تا ماما بالاسرم بودن یکی اومد با دوتا دستاش شکممو فشار داد یکی دست جا کرد تو واژنم و گفت زور بزن😑😭منم همراه با درد مدفوعم اومد گفت خوبه افرین🫤😂و گفت دوباره زور بزن تا ۲:۴۵همینجور زور میزدم اونام این لا هی میومدن معاینه و انگول کردن دیگه ۲:۴۵سر بچه دیده شد بردنم تخت زایمان پاهامو دادن بالا و دوباره یکی شکممو فشار داد هی فشار ب پایین یکیم دست جا کرد تو وا ژنم هی فشار و زور گفتم من نمیتونم نمیتونم و اونا گفتن زور نزنی بچه خفه میشه تو زور میطنی نیاد زورت کم میشه بچه میره عقب و دوباره منم فقط جیغ میکشیدم فقط مامانمو صدا میزدم🥲مامانم فوت شده انگار بهم قوت قلب داد و دوباره زور ک انگار یچی ازم خارج شد و بچه گذاشتن رو شکمم فقط گریه میکردم فقط لشک میریختم فک نمیکردم بتونم انگارقدرتی نداشتم بعد ۱۰ دقیقه جفت خودش اومد و رحممو فشار دادن کلی خون اومد بیرون و از داخل بیرون کلا بخیه خوردم بخیه زدنا یه ساعت نیم طول کشید و خیلی درد داشت با شدت بخیه زدن دست جا میکرد تو واژنم😭منم کلا بیحال رو تخت بعد صدا بچم بعد ۱ دقیقه اومد و انگار کل دردام رفت🥹...
مامان آراد جون و‌تودلی👶🏻 مامان آراد جون و‌تودلی👶🏻 ۶ ماهگی
#پارت هفتم
خلاصش ک بهم گفتن پاشو ولی من ک پای چپم لمس بود خودمم در اثر دارو و درد و خستگی داشتم بیهوش میشدم نمیتونستم تکون بخورم گفتم نمیتونم گف پاشوو خانم الان ابنجاا زایمان میکنی دیدن نههه نمیشه چند نفر باهم من و بلند کردن انداختن روی تخت دیگه بردن سمت تخت زایمان
خلاصش ک به بدبختی گذاشتن روی تخت زایمان پاهامو بستن بهم گفتن زور نزن سر بچه رو داریم می‌بینیم منم بهم زور میومد خوب گفتم الانه ک مدفوع کنم البته برامم مهمم نبود آخه درد خیلی داشتم بهم ماما همراهم رو سرم وایستاده بود هی نوازشم میکرد هی دلدراریم میداد باز میگفت نفس عمیق بکش زور نزن الان دکترت نیومده هنوز
خلاصه ساعت دوازده اینا بود که دکترم رسید گفتن حالا زور بزن
باورتون نمیشه توی اون تایما ده نفر رو سر من بودن داشتن نگاه میکردن
دکترم هی میگف فکر کن یبوست شدیدی دخترم زور بزن ولی من زور زدنام تموم شده بود انرژی نداشتم ک بزور چشمام و بستم هی نفس عمیق هی زور فکر کنم سه چهار تا زور بيشتر نزدم ک صدای گریه بچه اومد باورتون میشه وقتی بدنیا اومد ی حسی خوبی بود شکمم کلا خالی شده بود سبک شده بودم دردهام به کلی ازبین رفته بود
خلاصه مطلب ک صدای گریه بچه دراومد من چشام و باز کردم بچه رو گذاشتن رو سینم...