۱۰ پاسخ

بچه من😂اصن تو جمع باشه بود نبود من هیچ فرقی براش نداره و واقعا ناراحتم

سلام، پسر منم متاسفانه اینطوریه بغل همه می‌ره.
جایی بریم بغل همه می‌ره الا من که مادرشم.
یا مهمون بیاد خونه مون می‌ره بغلشون انگار من نیستم.

بلللللللله دختر من میریم مهمونی جایی میره بغل میزبان و وقت خداحافظی بغل میزبان میمونه و با ما بای بای میکنه کـبرید من اینجا بمونم😕

ولی کم کم بهش حد و مرز غریبه رو یاد بده خدایی نکرده از بچه سواستفاده نشه

خوشبحالت اینطوری خیلییی خوبه که

اره پسر منم اینجوره

بچه منم همینجوریه

ببین این ک روابط عمومیشون خوبه بچه ها
عالیه
ولی باید حدو مرزو بهش یاد بدی کم کم
والا تو این زمونه ک انقدر داغونه
باید حواسمون خیلی جمع باشه
بچه های منم اینجورین ولی بغل غریبه ها دخترم اصلا نمیره
پسرمم یکی دوبار ببینه طرفو بشناسه شاید بره

پسر من😄

بله پسر اول من ماشالا اجتماعی همه عاشقش بودن
ولی دومی فقط با من میمونه و بداخلاق😂

سوال های مرتبط

مامان کسری جون🥰 مامان کسری جون🥰 ۱۴ ماهگی
پارت ۶:دکتر گفت بهش ابمیوه بده بخوره تا میام دوباره رفت و اومد خیلی رفت و‌امد میکرد از اتاق به بیرون
برگشت و گفت زور بزن دوباره چند تا زور و نفس عمیق و فوت کن و آروم باش و دوباره رفت بیرون چند دقیقه بعد اومد داخل دوباره شروع که خوب سرشو میبینم باید زور بزنی دیگه تو کانال زایمان کاملا گوشی تلفنش زنگ خورد دستکش رو نصفه از دست باز کرد گوشی رو جواب داد و همچنان جلوی پای من نشسته بود دوباره گوشی رو گذاشت کنار و شروع کردیم زور زدن و نفس کشیدن یهو برش رو زد و یه رگ رو هم برید خون فواره میزد بیرون ازش خودش ترسیده بود معلوم بود شوهرم پشت سرم بود به اون گفت باباش بیا ببینش موهاش معلومه ها یاسی خانوم عالی بودی یه کم دیگه تموم و رگ رو‌ سوزوند و دوتا زور زدم و اون خانم مسن هم با آرنج به شکمم فشار آورد و کسری دنیا اومد خیلی درد داشتم این پنج دیقه آخر کل رگ های بدنم داشت پاره میشد فقط دست های شوهرمو با تمام وجود فشار دادم و جیغ زدم وقتی کسری اومد همه درد هام رفت انگار که منم با اون دینا اومدم همونقدر سبک شدم بچه ام مثل یه گوله برف سفید و گرد بود با صدای آروم گریه میکرد و صدای ملچ مولوچ کردنش تو اتاق پیچید دکتر دوباره رفت بیرون و بعد پنج دقیقه برگشت و منو بخیه کرد کاملا حسش میکردم ولی انگار دیگه این درد ها برام دردی نبود که اخ و اوخ کنم براش بخیه زد و گفت دو سه تا بخیه خوردی من زیبایی هم برات انجام میدم حتی به شوهرم گفت یه جوری بخیه میزنم که اصلا نفهمید یه بار زایمان کرده بخیه هاش رو زد و رفت من موندم و پسرم تو تخت کنار منتظر دکتر اطفال و همسرم حدود یک ربعی منتظر موندیم همونطوری تا خدماتی ها اومدن