۱۲ پاسخ

نارحت نباش اشکالی نداره گاهی آدما حرفایی میزنن که خیلی تلخه ولی شاید منظور خیلی بدی پشتش نباشه سعی کن خودتو اذيت نکنی و در عوض بدون اینکه به بابات بگی یا از خانوادت پیش همسرت بد بگی به شوهرت نشون بده که از بودنش خوشحالی و به وجودش افتخار میکنی تا حس ناکافی بودن بهش دست نده
راستی دختر کوچولوتم ماشینش مبارکش باشه

بیخیال بابا سخت نگیر
حق هم داره ماشین شارژی واسه چی لازم نیس

الهی فدات بشم عزیزم ۹۰ متر مگه کوچیکه بخدا هستن کسانی ک خونه ۴۰ ۳۰ متری زندگی میکنن با دوتا بچه عیب نداره گلم بزرگتره یه چیزی گفته دقیقا مادر شوهر منم ایتطوریه هميشه دلم میشکنه

والله من خودمم پرم از حرفای خانواده ام

۹۰ متری مگ کوچیکه خواهر همه ک نباید ویلایی درندشت داشته باشن ببخشید اینو میگم یسری آدم بزرگا فقط به سن بزرگن و مو سفید کردن همین اخلاق باباتو مامانم داره من از زندگیم راضیم باور کن شاید در ماه ۱ یا۲ بار برم ولی اصن اونجا نمیمونم دوس ندارم بمونم فقط خودخوری و حرصم میگیره زندگیه منو با بقیه مقایسه میکنه

بی خیال تو خونه که سوار نمیشه میکفتی میخوایم ببریمش بیرون پارک خیابون

جات غصه خوردم ولی بگو ماشین شارژی فقط برای تو خونه نیست می‌بریم پارک سوار شه،بعدشم خونه ۹۰ متری الان کوچیک به حساب نمیاد

والا 90 متری کم نیس .من همیشه طلبکار میشم وقتی میگه بی عرضه اید فلان بگو این نونی بود ک تو گذاشتی تو سفره من با این داماد پیدا کردنت

ولشون کن به فکر همسرتو بچت باش فقط اونان که برات می‌مونن منم خونم کوچیکه تو حرفاشون خانوادم خیلی طعنه میزنن ولی من اولا ناراحت میشدم ولی الان اصلا برام مهم نیس هر چی بگن تو هم بهش فک نکن عزیزم دیگه

بابا ها اکثرشون اینجورین بابای منم بعضی وقتا گیرای بنی اسراییلی میگیره به من و شوهرم آخرم دعوام میشه باهاش

بیخیال بابا
مرد بدبخت تو دوره زمونه خونه از کجا بیاره
آدم دیگ تو خرج روزانه هم مونده
بچسپ ب زندگیت ب حرف هیچکی اهمیت نده

ناراحت نشو عزیزم شاید میگه تا جوونید کاری کنید صاحب خونه شید

سوال های مرتبط

مامان 🐥ایلیا 🐣 مامان 🐥ایلیا 🐣 ۱ سالگی
من افسردگی شدید بعد از زایمان دارم ، به حدی که به خودم آسیب میزنم جیغ میزنم خودمو محکم در حد مرگ میزنم سر بچم خیلی بد داد میزنم ، چند باری خواستم بزنمش خفش کنم ولی خودمو کنترل کردم😭😭 بعضی اوقات ازش متنفر میشم ، پسرم هم از من یاد گرفته خودشو میزنه😭 من خیلی روانی سختی تنهایی گذروندم ، توی بارداری خیلی اذیتم کرد چیزی ویار میکردم نمیخرید هی میگفت طلاقت میدم ، خودم تنها رفتم زایشگاه وقتی مرخص شدم برام گل نخرید حتی بوسم نکرد ، بچم توی سه روزگی با زردی شدید بستری شد منم یه زایمان افتضاح سخت تجربه کردم بخیه هام باز شد با اون حال سرپا شیر نداشتم توی بیمارستان آواره ولم کرد به امون خدا تنها رفت پیاده روی اربعین زنی که ۳ روزه زایمان کرده رو اجباری کرد باید شیر خودتو بدی ، دندونام پودر شد ریخت حتی پول نداد درست کنم ، کولیک رفلاکس و بی خوابی و از همه بدتر بدغذایی بچه رو تحمل کردم ، نزاشت واکسن بچم بزنم بخدا خیلی ازش سر ترم ولی هیچوقت ازم تعریف نکرد حتی نمیتونم جدا شم چون خانوادم بر این اعتقادند دختر با لباس سفید میدیم با کفن تحویل میگیریم ، عاقا جان من حالم بده دارم میمیرم نمیدونم باید برم پیش روانپزشک یا روانشناس ، فقط میخوام یه قرص بدن بخورم به بیخیالی فارق ز حیاهوی جهان بشم