۸ پاسخ

وقتی بااین همه سختی جدا شدی هرجور شده راضی به یکجا شدن نشو
به شوهرت بگو من کل طلا هامو دادم اینهمه سختی کشیدم ک دوباره برم همونجا
منم شرایط ترو داشتم ولی الان دوباره اومدن وردل من
اما رفتار شون فرق کرده منم مثل سابق تحویل نمیگرم هرک تو خونه خودشه بازم هرچ نزدیک باشه بدتره بخدا

وای شوهرت میخواد یجا زندگی کنین؟

عزیزم تو الان خودخوری نکن با شوهرت حرف بزن

با آرامش اول حرف بزن دیدی جواب نداد تهدید کن خودتو میکشی🤭

از من میشنوی هیچ وقت با اونا خونه نگیر یبار جدا شدی دیگه اصلا نری باهاشون تو یه خونه

وای وای اصلا و ابدا ببین بمیر ولی اونجا باهم نرو زندگی برات زهر میشه ببین دعوا کن بجنگ قهر کن ولی اونجا نرو آخر کلام دیونه میشی

منم حاضر شدم تو یه خونه کلنگی زندگی کنم اما با مادرشوهر زندگی نکنم با اینکه خونش خیلی تر تمیز و بزرگ بود

هرکارمیخوایی بکن ولی باخانواده هایک جانشین🥲منکه مثل روانیاشدم🧟‍♀️🧟‍♀️🧟‍♀️🧟‍♀️

سوال های مرتبط

مامان سبحان و 👶🩷 مامان سبحان و 👶🩷 هفته سی‌وچهارم بارداری
من واقعا آمادگی روانی از شیر گرفتن سبحان رو نداشتم. نمیدونم این چه کاری بود کردم 🫠
از یه طرف از بعد مریضیش مدام آویزون سینه بود و غذا نمیخورد، از یه طرف هم هردفعه ناراحت بود میخواست با سینه خودشو آروم کنه.
الان ولی دو هفته تقریبا میگذره از وقتی از شیر گرفتمش، به شدت غرغروتر شده و از یه طرف عذاب وجدان دارم و دلم میسوزه براش میگم کاش از شیر نمی‌گرفتم. این عذاب وجدانه یقه منو ول نمیکنه.
بعضی وقتا با خودم میگم بدم دوباره بخوره تا آخر تابستون، ولی باز با خودم میگم خودت میدونی این کار اشتباهه و بچه بیشتر زجر میکشه از اینکه بخوای دوباره از اول از شیر بگیریش.
مایعات و میوه و غذا و اینا خوب میخوره و از اون بابت نگرانی ندارم ولی اصلا از لحاظ ذهنی نتونستم هنوز به پذیرش این برسم که دیگه شیر نمی‌خوره 🥲
امروز بعد دو هفته یهو وسط گریه گفت می می و گفتم می می تموم شده دیگه مامان. ولی یهو دادم دو تا میک بزنه که مطمئن بشه تموم شده 🫠 دارم دیوونه میشم فکر کنم 😶