۳ پاسخ

و منی که به خاطر مریضی و ویروس سه ماهه جایی نرفتم

کاش به بهونه ای میومدی بیرون‌امیدوارم کوچولوت مریض نشه

من بودم ب یه بهانه برمیگشتم خونه خودم

سوال های مرتبط

مامان یارا مامان یارا ۲ سالگی
دیروز یارا ی کاری کرد ک تو کفِش موندم

آخه برای سنش هنوز خیلی زوده واسه درک تنهایی تنها نذاشتن.🥺

من دوتا خاله دارم که یارا عاشقشونه اوناهم عاشق یارا هستن؛ در این حد که یارا بهشون ماما میگه و اگه بغل اونا باشه نه منو میشناسه نه بغل باباش میره نه مامانم
******

دیروز برگشتم از سرکار پریود بودم حال نداشتم دراز کشیدم
یارا اومد دورم چرخید دستمو میگرفت میگفت پاشو، گفتم یارا خسته م بذار مامان استراحت کنه اومد بوسه بارونم کرد. (خیلی وقته اینکارو میکنه)

خاله م دماغشو عمل کرده اونیکی خاله م زنگ زد ب مامانم ک بریم دیدنش حلیم بخریم ببریم.

مامانم گفت بذار ما یارا رو هم ببریم تو بخواب.


👇👇👇👇
از یارا پرسیدن یارا میری با ما خونه خاله؟ یارا: یوووووووو (ینی نه به ترکی)

گفتن میمونی پیش مامان؟
گفت : بله؟🥹🥹🥹 و بلافاصله برگشت برام بوس فرستاد❤️( که یعنی میمونم پیش مامان تنهات نمیذارم🥰😘)


ینی قلبم اکلیلی شد.💖💖
باورم نمیشد پسر 1.5 ساله من انقد بزرگ شده که نمیخواد مامانشو تنها بذاره. درحالیکه وقتای عادی با مامانم میره یا دنبالش گریه میکنه اصلا منو محل نمیده

تو کی انقد بزرگ شدی قشنگ مامان؟🥹 پر از درک و فهم در این سطح!!!
مامان نور چشم مامان نور چشم ۲ سالگی
مامان علی اصغر مامان علی اصغر ۲ سالگی
پسرم می‌ره کوچه. فوتبال بازی میکنن یعنی کوچه ما هفت هشت نفر پسر هستن سه نفرم از اون یکی کوچه میان بازی در واقع من دوست ندارم پسرم با اونایی که از کوچه دیگه میان بازی کنه اونا ده یازده سالشونه پسرم تازه رفته نه سالگی هر چقدرم میگم نرو با اونا بازی نکن میگه میرم باباشم میگه تو گیر نده گیرمیدی بچه بدتر می‌کنه خودشم چیزی نمیگه منم دیروز قهر کردم گفتم اگه این بچه بچه ی منه باید حرف منو گوش کنه اگه نه منم میرم خونه بابام شوهرم پسرم و دعوا کرد گفت دیگه نرو منم نمیزاشت برم خلاصه سرشون گرم شد رفتم خونه ابجیم بعدا با داداشم اینا برم خونه بابام مامانم هم خونه داداشم بود رفتم اونجا برعکس همه فهمیدن دعوام کردن گفتن ما خونه نمیزاریمت😂بچه تو ول کردی بلاخره بچه باید بازی کنه حالا شما جای من چیکار میکنید یعنی من حساسم روبچه ام با هاشون قهر بودم دیروز تولدمم بود شب زود خوابیدم دیدم در گوش هم پیچ پیچ میکنن نگو همسرم به پسرم میگه به خاله اینا زنگ بزن بیان کیک اینا خریده بودن که منو خر کنن