۱۱ پاسخ

ما زنا هیچکسو تو این دنیا نداریم

به این میگن پدر زرنگ 😂😂😂😂😂کاری کرده با شوهرت اشتی کنی 😂😂😂😂😂😂

کار به بابات ندارما ولی خداراشکر شوهرت تو دعوا هم طرفتو میگیره😅

بهتر بود مشکلاتتون رو خودتون حل میکردین به خانوادت خبر نمیدادی

شوهرت اگ بد بوده به لطف پدرت قراره بدتر هم بشه🥲

به نظر من به چسب به زندگیتون شوهرتون با حرفات خام کن دلشو به دست بیار بری خانوادت یه وقت به بچه ت چیزی بگن قلبت به درد میاد بری دیگه برگشت سخت میشه

دیدی گفتم نرو طلاق نگیر به خدا تنها خونه ای که نون بی منت میتونی بخوری خونه همسرت هست یه جوری با هم آشتی کنین با صحبت مشکلاتتون و حل کنین وقتی دیگه شوهر میکنه آدم دیگه خونه پدر هم جایگاه آدم نداره تنها نون بی منت فقط خونه خور آدم هست

وا بابات چه ادمیه بگو چیکار میکردم زنگ میزدم مرد همسایه میومد
بجای اینکه چهارتا حرف بزنی این دهنش بسته بشه اومدی بدتر فهمید هیچ کس پشتم نیست

ای بابا کاش جلو همسرت مراعات میگرد الان فردا زبونش دراز میشه خب ولی همینکه خونه خودتی بخیر گذشت بیخیال

خوبه باز شوهرت بدجنسی نکرده گفته بمونه همینجا

درخواست بده

سوال های مرتبط

مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱۴ ماهگی
یکی از بد ترین شب های زندگیم امشب بود😭😭😭 شوهرم نبودش رفتم دستشویی تیامیس هم داشت بازی میکرد اومد پشت سرم درو بستم نیادش تو دستشویی گریه کرد اومدم سریع درو باز کنم دیدم باز نمیشه اونم جیغ جیغ و گریه تند تند دستگیره رو فشار دادم شکست تیامیس وحشت کرده بود و ب شدت گریه میکرد در قفل شد باز نمیشد حالا ساعت ۱ نصف شب😭🤦🏻‍♀️رفتم رو چهار پایه همسایه رو صدا زدم صدام نمیرسید رفتم روی جا دستمال توالت صدا زدم شنیدن یهو شکست افتادم بچم با این صداها بیشتر میترسید هرچی صداش میزدم باهاش حرف میزدم نمیشنید و بد جور گریه میکرد من میزدم تو سرم میگفتم وای بچم نفسش رفت از زیر در دستامو میوردم نوک انگشتامو میگرفت و گریه میکرد همسایه مون زن و شوهر بودن اینا اومده بودن جلو در با تیامیس حرف میزدن اروم شه ولی اصلا بچم وحشت زده بود و گریه شدید😭…یهو وسط گریه شدید ساکت شد هرچی صداش میکردم شعر میخوندم جواب نمیداد دستامو بردم زیر در دستامو نمیگرفت گفتم وای بچم بیهوش شده یه بخدا که فکر کردم بچم بیهوش شده به همسایه گفتم صداش کن هرچی اونم باهاش حرف زد تیامیس حرف نزد همسایه میگفت نترس حتما خوابیده😭گفتم اخه مگه میشه این بچه وحش زده ست نمیخوابه که جیغ زدم محکم در زدم صداش میزدم و گریه میکردم میگفتم ترو خدا مامان خوبی هی گفتم تیامیس و هی گریه کردم یهو دوباره بچم گریه کرد خیالم راحت شد
اروم شدم باهاش هی حرف زدم
همسایه مون به شوهرم زنگ زد ب اتش نشان ب کیلید ساز و….اخرش با پیچ گوشتی در و باز کردن بچم اومد بغلم وای مامان فدات بشه گوشیمو ورداشته بوده اورده بوده جلو در دستشویی 😭خ