تجربه بارداری پارت ۲
ماهم داخل شهرمون فوق تخصص نداشتیم رفتیم شیراز برا بررسی های بیشتر کلی استرس داشتم چکاب انجام شد و بچم سالم بود ولی برا اطمینان بیشتر خواستم سلفری انجام بودم از اونجایی که میدونستم سلفری تعیین جنسیت هم میزنه کلی استرس داشتم چون هم خودم و شوهرم به شدت پسری بودیم بعد دو هفته استرس زا جواب سلفری امد بچم سالم بود ولی زده بود د دختر کلی گریه کردم از عکس العمل شوهرم میترسیدم از اینده بچم که بهش محبت نکنه و همشم بخاطر خودخواهی من باشه ولی بازم ته دلم امید داشتم گفتم بزار برم انامالی اونجا مشخش میشه در تکاپوی عروسی دختر خالم بودیم که تایم انومالیم رسید و تنها و بدون اینکه کسی بدونه رفتم سنو امید داشتم بگه پسره ولی بازم گفت دختره و من انگار یه ساختمون اوار شد رو سرم ولی بازم ته دلم امید داشتم نمیدونم چرا یه شب به شوخی به شوهرم گفتم دوست داشتی بچمون دختر باشه گفت نه اگه دختر بود برو خونه مامانت دختر کم داره اخه من تک دخترم کلی دلم سکشت اونشب کلی گریه کروم ولی نگفتم دختره تا سنو ۲۸ هفته مجدد رفتم .....

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان محمدزُهِیر🩵🧿 مامان محمدزُهِیر🩵🧿 ۴ ماهگی
دختر یا پسر ؟
من از زمان مجردی هام همیشه دلم میخواست مامان ی پسر قوی و درشت و جذاب باشم...
یعنی اونقدر که این رویا رو داشتم اصلا به اسن فکر نمی‌کردم که شوهرم چه شکلی باشه..فقط یه پسرم فکر میکردم
بعد از ازدواج هم همچنان عاشق پسر بودم...
با اینکه الان میبینم دختره که تا آخر عمر پشت مادر پدر هست و دستشونو میگیره ولی چیکنم دوست داشتم
تا اینکه باردار شدم همش میگفتم خدایا سالم باشه مهم نیست چی باشه...ولی اون ته ته دلم میگفتم پسر پسر خدا پسر 🫥🫥🫥
رفتم ان تی ..جای تقریبا معتبر...مریم امینی
گفت دختر..۸۰ درصد دختر 🥰
شب چهار شنبه سوری بود تا اومدم خونه همش با خودم حرف زدم کلی پیاده روی اومدم که با خودم تنها باشم...
خیلی کلنجار رفتم دیدم واقعا اصرار من بی معنی بوده...وقتی خدا خواسته...وقتی می‌دونی دختر از پسر بهتره پس چرا باز اصرار داری...
رفتم چند تا ظرف و ظروف و عروسک دخترونه خریدم و دنیام شد دختر...اسم انتخاب کردم و شدم مامان ی دختر 🥰🥰🥰🥰
کل فروردین و اردیبهشت رو با این فکر سر کردم تا رفتم انومالی...داشت توضیح می‌داد که سالمه و فلان و فلان ..منم از صفحه فیلم می‌گرفتم و توی دلم خوشحال بودم که به همکارش گفت mail یعنی جنسیت پسر
من اینو شنیدم و میدونستم یعنی چی...
ولی انگار نشنیدم...نخواستم که بشنوم...
بعد گفت خب خانوم مبارکه پسر شما سالمه و فلان
گفتم چی👀🫤🤔🤔
نه اشتباه میکنید دختره...من مطمینم...گفت وا من می‌دونم یا شما...من الان دیدم میخای دوباره برات نشون بدم...گفتم اوکی و اومدن بیرون بدون خداحافظی و هیچ حرفی ..حالا مامانم هی میگه چیه چته من فقط عین ابر بهار گریه میکنم ..نمی‌دونم اردیبهشت بود یا خرداد که بارون هم میومد...
ادامه پایین می‌ذارم
مامان فندوق مامان فندوق ۴ ماهگی
تجربه بارداری پارت ۱
من و شوهرم دختر عمو و پسر عمو هستیم ۵ سال اختلاف سنی داریم حدود ۴ سال نامزد بودیم و دوسال بود که عروسی کرده بودیم شوهرم از اول با بچه دار شدم مخالف بود و میگفت اصلا بچه نمیخوام و بار شاغل بود و ادامه تحصیل منم مخالف بود با هزار ضرب و زور رفتم لیسانسم رو گرفتم با اینکه مخالف بود و حمایت نمیکرد گذشت تا اینکه گفتم میخوام برم سر کار باز مخالفت کرد ولی با اصرار های من موفق شدم برم و مشغول شم داخل یه مجموعه چون علوم تربیتی خونده بودم سرو کارم با بچه ها بود و روحیم خوب بود به همسرم گفتم اگر با کار کرونم مخالفی پس بزار یه بچه بیارم دیگه نمیرم سرکار و تمرکزم رو میزارم روی تربیت بچم باز مخالفت کرد ولی خودم رفتم دنبال کار های قبل بارداری و چکاب و چیزای دیگه یه مدت گذشت زد و من بار دار شدم میرفتم مدرسه بهش خبر بارداریمو دادم باورش نمیشد میگفت الکی نگو و ناراحت بود و منم خیلی خورد تو ذوقم یه مدت کلا کارم بود گریه کردن و به اینده بچم فکر میکردم مراقبت های هفته های اول بارداریم رو خودم تنها میرفتم و انجام میدادم تا رسید به ان تی که گفتن چون فامل نزدیکین و سندروم دان داخل خانواده هست ریسک دارین و حتما باید فوق تخصص بررسی کنه و.....
مامان آیه مامان آیه ۳ ماهگی
پارت دوم

هر روز میومدن فشارمو چک میکردن و ان اس تی میگرفتن فشارم نوسان داشت یبار میشد ۱۰ یبار یهو میشود۱۴
روز سه شنبه بود دکترم اومد گفتش که فشارت با قرص کنترل نمیشه و اینکه من شب که میشد سر درد و نفس تنگی هم میگرفتم برای همین دکترم ترسید گفت این علائم خطرناکه روز سه شنبه که اومد بالا سرم گفت اگه امشبم حالت بد شد سردرد و تنگی نفس گرفتی ایستگاه پرستاری بگو تا اسمتو بزارن تو لیست عمل های فردا
آخر شب که شد دوباره نفس تنگی و سر درد اومد سراغ من بعلاوه ایندفه درد زیر شکم و کمر هم داشتم حالا نمیدونم از استرس بود یا واقعا درد داشتم😂😂
ساعت ۱۲شب بود ک رفتم به پرستار گفتم گفت باشه اسمتو میزارم تو لیست عمل
حالا استرسم بیشتر شد چون من آسپرین خورده بودم درصورتی که باید آسپرینو قبل عمل قطع کنی اگه بخوای سزارین بشی ولی چون من سزارین اجباری شدم نمیدونستم و تا روز آخر آسپرین و مصرف کرده بودم
اومدم اتاقم حالا مگه اونشب صبح میشد
هم استرس داشتم و هم خوشحال بودم
اونشب من تا صبح نخوابیدم و استرس داشتم و درد
اینم عکس دستم که تو بیمارستان ورم کرده بودم
ادامش پارت بعدی