۱۵ پاسخ

همیشه باخودت بگو این بچه یک روزی میره بازنش همین شوهربرام میمونه

حتما برو پیش روانشناس کمکت کنه

کمکت میکنه؟ احتمالا دور شدنت بخاطر اینه ناخوداگاه احساس تنهایی میکنی و به پسرت نزدیک شدی، اگه کمکت کنه احساس اهمیت دادن میکنی و حالت خوب میشه.
همینو باهم صحبت کنین ایشالا حل میشه.
از چیزای کوچیک شروع کن. مثلا بگو بیا قطرشو بده، فرداش بگو بیا لباسشو تنش کن. از چیزای کوچیک شروع کن تا عادت کنه کمک دادنو

شوهرت هست ک برات میمونه دو دستی بچسب بهش بیشتر باهاش وقت بگذرون فیلم ببینید غذای مورد علاقش رو بپز لباس خواب براش بپوش
ینی چی ک میره تو پذیرایی میخابه باید پیش تو بخوابه
اصلا نزار دور بشه ازت ادم باید شوهرش رو بکشونه سمت خودش
چن سال دیگه پسرت بزرگ میشه ی لیوان اب هم دستت نمیده

حق داری عزیزم
منم همین طور شدم متأسفانه
شما رو نمی دونم ولی من همسرم مقصر میدونم.
چون اون با ندونم کاریش و دهن بینیش باعث شد من تغییر کنم
دورانی که تازه زایمان کردم خیلی اذیت شدم از طرف همسرم و مادر شوهرم.
واین باعث حال بدی من شده تا الان

برو دکتر درمان شو

بچه ها یه روزی بزرگ میشن و خونه رو ترک میکنن. اونیکه تا آخر عمر باهاتونه همسرتونه.

اونی که واست می مونه شوهرته
الان تو دلسوز مامانتی یا بابات.
تو بیشتر پیش مامانتی یا بابات

چقدر منی تو 🥲😢

باید عادت بدو کنار بزار وگرنه خدای نکرد منتظر هو باش

فیلم آسمون دودی رو ببین حتما

حالا ما هورمونمون بهم ریخت زاییدیم ترکیدیم طبیعیه این چیزا ولی مردی ک شعورش داشته باشه درک بکنه وجود نداره من همش شوهرم مقصر میدونم میگم اون میدید من چقد خسته کلافه داغونم دست تنهام بی تجربه ولی هیچ کمکی نمیکرد توقع داشت مثلا همون دختر شاد پرانرژی باشم ک قبل بچه دار شدن بودم؟

روانپزشک برای این موقع های برو ک خودتم اذیت نشی تاثیر منفیش بیشتر رو خودتع

منم از شوهرم فاصله گرفتم اونم انگار مثل قبل نیس نمیدونم نمیخام بهش فکر کنم چون به جایی نمیرسم بدتر خودمو داغون میکنم مردشور مردا ببره

کارت اشتباه سعی کن با همسرت کر۵م باشی

سوال های مرتبط

مامان لیام🤍 مامان لیام🤍 ۱ سالگی
من قبل بارداری و همینطور تمام دوران بارداری از اینکه به بچم شیر بدم فراری بودم ، و تصمیم داشتم شیر خشک بدم و مصمم بودم
ولی وقتی تو بیمارستان اصرار کردن که خودم بدم یه حس عجیبی پیدا کردم که اصلا دلم نیومد به پسرم خودم شیر ندم
در کنارش شیر خشکم تا یکسالگی دادم ...
ولی الان با تمام احساس شیرینی که داشتم و دارم پشیمونم
چون الان پسرم به شدت وابسته ست به سینه ی من و کلا باید حتما با سینه و شیر خوردن بخوابه و وسطش بیدار میشه و تا از سینه ام نخوره نمیخوابه
خب این یه سری استرس‌ها در من بوجود آورده
چجوری از سینه جداش کنم که کمتر آسیب روحی ببینه و بهش فشار نیاد
و تازه بعدش چجوری می‌خوابه؟که مطمئنا خوابش تحت تاثیر قرار میگیره
( حالا فشار و آسیب روحی خودم کاملا به کنار)
و خیلی چیزای دیگه
خلاصه اگر روزی بچه دار بشم ، علی رغم تمام محاسن و احساس خوبی که داره دیگه شیر خودمو نمیدم 😔🫠🥺
*این عکسو تو اینستاگرام دیدم
نوشته بود این فقط تو نیستی که به آغوش من احتیاج داری بلکه منم با آغوش تو آروم میشم
و چقدر راسته 😭🤍✨️