۱۰ پاسخ

روزای سخته هممون داریم مادر بودن هنیشه حس ناکافی بودنت برای بچه ته بجای سرزنش اول به خودت حق بده خسته ی و اذیت و یه ادمی پس کم میاری ولی ته دلت بگو این روزای سختم میگذره

من بهت حق میدم عزیزم

منم مثل تو بخدا پیرشدم الانم چند روزه هی میگم شاید گلوشو توی بیمارستان باز نکردن یا گلوش گرفته دختر داییم دوماه از این بزرگه ماشالله بچه اونقدر خوش غذاست هم خوشم میاد هم بدجوری حرصم که بچه چی میشه تو هم بخور مادرشم اصلا توجه نمیکه همش میره بیرون میزاره پیش اینو اون

دکتردخترمن گف یاآبکی بده یامیکس بده نگه نداره دهنش یه مدت

عزیزم از نظر حسی بررسی کردیش مشکل حسی نداره در کلیتش که بچه ها چالش دارن تو غذا خوردن ولی اینکه میگی این حرکتو میزنه اگه از نظر حسی بررسی نکردی بهتره این کار رو بکنی

با هم همدردیم ، پسر منم هیچی نمیخوره حس می کنم دیگه حالم داره بهم میخوره حالا من همسرم خیلی حساسه و به جون خودش و سیدالشهدا قسمم داره نزنمش ولی به خودم تا حالا صد بار دستم روش بلند شده بود ،بعد دکتر تغذیه بردمش میگه خانم غذاهای متنوع درست کن بده بخوره آخه لامصب بچه‌ای که خورش می‌خوره نه سرخ کردنی می‌خوره نه یه چیزی خودش دهن میزاره نه آش می‌خوره نه سوپ می‌خوره نه شلی جات می‌خوره و نه پوره می‌خوره چه چیزی برای من می‌مونه که برای این تنوع درست کنم و تزیین کنم؟

ببرش پارک یا پیش بچه های دیگه ببین غذا خوردنش بهتر نمیشه برنامه کودک دیدن همه اینا را امتحان کن چاره ای نیست

والا غذا نخوردن بچه خیلی سخته و صبر ایوب میخواد خدا کمکت کنه...اما خب ببر دکتر ببین دکتر چی میگه آخه طبیعی نیست بچه هیییچی دوست نداشته باشه
ی چیزیم بگم اصلا جایگزین بهش شیر نده بذار گشنه بمونه ی کم بعد دوباره غذاشو بده ولی هر اندازه خورد اگه نخواست دیگه اصرار نکن ی مدت ب این روال ادامه بده شاید عادت کرد
صندلی غذا هم اگه داره حتما برادرش داخل صندلی و غذارو بذار جلوش و خودتم کمکش کن

دختر منم هیچی نمیخوره فقط میگه شیر اونم زیاد نمیدم که بلکه غذا بخوره بازم نمیخوره اعصابم کلا داغون شده دیوانه شدم

شربت تقویت سیستم ایمنی ویواکیدز،مولتیش نه شربتش بده خودت راحت کن

سوال های مرتبط

مامان پسملی مامان پسملی ۲ سالگی
آخیششش بالاخره خوابید
نمیدونم آخه این بچه چش شده من خیلی وقته تقریباً از شیر شب گرفته بودمش فقط یک وعده میخورد که اونم قطع میکردم تموم میشد دیگه عادت کرده بود و حتی بیقراری هم نمیکرد ولی بعد واکسنش کلا انگار یک آدم دیگه شده همش بداخلاقه و جیغ میزنع شب‌ها حاضره دو یا سه ساعت تمام جیغ بزنه که شاید من بهش شیر بدم از یک طرف دلم به حالش میسوزه ولی اگه بدم بهش شرایط از شیر گرفتنش سخت تر میشه راستی لطفاً گارد نگیرین که کوچیکه و فلان و گرمه دارم تدریجی میگیرم خیلی آروم و کم‌کم احتمالاً دو یا سه ماه طول بکشه. چون پسرم بیش از حد وابسته بوده الآن خیلی بهتر شده بود ولی نمیدونم این بداخلاقی هاش واسه چیه فقط جیغ میزنه نه میزاره بغلش کنم اگه هم ولش کنم بدتر میکنه موندم بخدا کلا هم چسبیده به خودم هر بچه ای سمتش بیاد میزنش و چنگ میندازه تو صورتش خیلی بی اعصاب شده به نظر شما چیکار. کنم بغلش کنم یا منم بداخلاقی کنم یا بی‌تفاوت باشم به گریع هاش
خودم بیشتر توجه میکنم ببینم جواب نمیده بیتفاوت میشم