۲۵ پاسخ

فقط در لحظه جوابشونو بدع

قطع ارتباط بهترین راهه

اگه همونجا توی جمع جوابشونو بدی دیگه غلط، بکنن از این چرت و پرتا بگن😑😑😑😑چ فامبلای رو اعصابی داری

فامیل همسرم میگن چرا نمیره چرا حرف نمیزنه. میگم آخه من همینطوری بودم بدمیگم هیچ عجله ندارم به موقع همه کار پسرم انجام میده. بد دیگه کلا لا. میشن
یا یه بار رفتم بیرون پسرم داشت بند کلاشو
میخورد یه خانم گفت نزار بند بخوره بهش گفتم باشه بهش میگم توگفتی نخوره چون توگفتی میگم انجام نده زنه گفت داری مسخره میکنی. گفتم لباس خودشه دوست داره بخوره به توچه
این گفتم. که خیلی ازاین مدل حرفا شندیدم

وای از فامیل بد فقط بلدن زخم بزنن ،من پسرم هنوز راه نمیره دختر جاریم ۵ ماه کوچیکتره راه میره هر بار که به شوهرم زنگ میزنن میگن پس چرا آیوار راه نمیره دیوونه شدم فقط از خدا میخوام پسرم رو زود راه بندازه از شر این آدما خلاص بشم

ببین منم مثه شما سکوت میکردم هرچی دلشون میخاست میگفتن
دیگه جرات کردم هرکی هرچی میگه میگم ممنون از نظرتون بچه ی خودمه، خودم بهتر میدونم چی به صلاحشه دیگه حرف نمیزنن
باید جواب بدی وگرنه پرو تر ادامه میدن اگرم نمیخای جواب بدی خودتو بزن به نشنیدن اینجوری خودشون خسته میشن

مگه اونا خرج شما و بچتون میدن لعنت به هرچی آدم مضخرف فوضول😑

باید جوابشون بدی که تو دلت نمونه. آدم های فوضول دوربرم که شناختم تنها کاری که میکنم دوری هست اصلا دلم نمیخاد ببینم شون چون زیادن

اینا فقط بچه هاشون زرنگن بچه های ما تنبل و هیچی بلد نیستن😂
ولشون کن بهترین جواب اینه که بگی باشه اره دهن به دهن نشو وگرنه فقط اعصاب خودت خورد میشه اینایی که اینطور دخالت میکنن هیچ حرفی حالیشون نیست

به من میگفتن بچه جاریت شش ماهگی راه رفت بچه تو تنبله

به یه ورم گرفتم
بچه هامو داغون نمیکنم برا حرف دیگران اشتباه کردم ازاولم محلشون گذاشتم بخاطر حرف اونا پسر اولم طفلکی رو مای بی بی نمیکردم مشما گره ایش میکردم بین پاهاش همیشه زخم بود.خدا ازشون نگذره واگذارشون کردم به حضرت رقیه چون بچم روح و روانش حساس شد

دلم میخاد همچین آدمایی رو تادم مرگ بزنمشون.زارزار بمیرن.اخلاق داعشی دستم داد😂😂

قطع ارتباط _وسلام

اونا معلو نیست سربچه خودشون چه غلطی کردن.حالا یکیو میبینن.چصی میرن

من شوهرم 7ماهگی راه رفت الان 34سالشه پاهاش داغونن دکتر گفت هرچه دیرتر راه برن بهتره برا بزرگسالی . بعد پسرم 1سالگی راه رفت 1سالگی از پوشاک گرفته شد به راحتی . ولی دخترم هنوز راه نمیره تلاشم نمیکنه بعد میگم جیش کن میخنده اصلا نمیدونه چیه کلا همه ی آدم ها متفاوتن فرق دارن من الان دخترم تا پسرم تمام چیزشون برعکسه مثل هم نیستن.

آدمای بی چاک و دهن

چون اینجور حرفا هزینه نداره فقط میخاد روانتو بهم بزنه

دوری کن

بگو تصمیم من و شوهرم ما تصمیم می گیریم کی از پوشک گرفته شه
باباش گفته تا ۴ سالگی ببند واسش

اینو ببین.به حرف بقیه توجه نکن

تصویر

یه مشت آدم بی عقل
خانواده شوهر منم همین جورن جوابشونو بده بگو بچه منه هر موقع تصمیم گرفتم از پوشک میگیرم دخالت نکنید تو اینکارا

من همون لحظه جواب میدم

عه فامیلاشوهرت چقدر فامیلا شوهر منن🤣
خرج بچم شوهرم میده فشار مادرشوهرم رفته بود بالا به بچم میگفت اینقدر حرف میزنی زورت میاد بگی جیش دارم😐
گفتم حتی بگه هم تا ۲/۵سالگی از پوشک نمیگیرمش که بچم عصبی و شب ادراری بگیره میرزن خرفت

وای ولشون کن
اینا دیوونن ک اینجوری میگن
بمنم میگن برو بچه رو سرپا بگیر جیش کنه کم کم از پوشک بگیری یا چرا حرف نمیزنه
اولا عصبی میشدم ولی الان دیگه بیخیال شدم اینقد بگن تا بمیرن

اخه بچه یکسال و سه ماه میفهمه ک بخای از پوشک بگیریش دیونن بابا اینا
والله مادرشوهرخودم من بچه هامو از نه ماهگی از پوشک گرفتم 😕🤣
پسر برادرشوهرم میگف یکسالگی حرف میزد عین بلبل راه میرف چرا دایان نمیره چرا دایان حرف نمیزنه
کصخلن اینا بخداااا رومخم بودن
ولی خداروشکر پسرم سروقت خودش همه کاراشو کرد اهمیت نده فقط اعصاب ادمو خراب میکنن

هیچی براشون توضیح بده با دکتر صحبت کردم گفته هنوز اماده نیست بچت.

منم دلم نمیخواد روان بچم بازیچه این کار ها بشه

ببخشید ها چقدر بی شعور و بی درک هستن الان وقت از پوشک گرفتن هست آخه. ی عده حرف نزن رپزشون شب نمیشه

سوال های مرتبط

مامان یزدان مامان یزدان ۱ سالگی
احساس میکنم خیلی مادر بدی ام
خیلی
خدا منو بکشه با این مادر بودنم
خیلی عصابم ضعیف شده،سره هرکار بچه ها داد میزنم
دخترم ۹ سالشه همش دعواش میکنم چرا ریختی چرا درستو نمینویسی چرا جمع نمیگنی و...
پسرم هروز ساعت ۲ ۳ میخوابه بعد ازظهرا
امروز اوردم بخوابونمش که بابام اومد پاشد از پام
بعد بابام رفت خواستم بخوابونمش که دخترم هی رفت اومد اینم اونو میبینه شیطونی میکنه نمیخوابه
به دخترم گفتم برو اتاقت بزار فک کنه خوابیدی اینم بخوابه
دخترم رفت اتاق لامپو روشن کرد اینم گفت ابجی ابجی پاشد رفت عصابم خراب شد گفتم چرا لامپو روشن کردی اینم پاشد اومد..
دوباره یکم بعد اوردم بخوابونم نمیدونم دخترم چیکار کرد بازم نخوابید منم ول کردم به دخترم گفتم بخواب یجا بزار اینم بیاد،یلحظه دراز کشیدم دیدم دخترم اومده با پسرم تو حال بدو بدو بازی میکنن دیوونه شدم یلحظه
داد زدم که چرا اومدی نموندی سرجات،دختر دوید رفت اتاق پسرمو هم داشتم داد میزدم از دستش گرفتم بلند کردم اوردم بخوابونم که افتاد به گریه،جیغ میزد بچم
فهمیدم ترسیده🥹
کلی گریه کرد ،حالا اوردم یکم ارومش‌کردم خوابید دو دقیقه بعد با حالت ترس از خواب پرید دوباره گریه کرد
بازم ارومش کردم یکم بازی کردم باهاش اروم شد الان میخوابونمش
خلاصه من نمیدونم چرا انقد بدشدم چرا انقد عصابم زود بهم میریزه
کنترل ندارم رو عصبانیتم😔💔