۱۰ پاسخ

انشالله عزیزم
خدابرات حفظش کن

اخی عزیزم خداروشکر ک این حس و تجربه کردی، خدا دامن همه چشم انتظارو سبز کنه 🙏

خدا حفظش کنه انشالله قسمت همه چشم انتظارها

خوشبحال بچه که قراره به دنیا بیاری واقعا لایق مادر بودن هستی 😍❤️

عزیزم خدا حفظ کنه نی‌نی رو سالم و سلامت بغل بگیریش گلم .
حالا چرا شب بی بی زدی ؟؟
من شوهرم شیفت بود ظهر از سرکار اومدم روز موعود پریود بود یه بی بی داشتم گفتم بزار بزنم ببینم چی میشه اومدم رفتم دست و صورتم شستم بی بی زدم سریع دو خط شد آنقدر ذوق کردم دوباره نیومده لباس بیرون پوشیدم رفتم آزمایشگاه آزمایش دادم غروی جواب اومد مثبت بود فرداش شب تولد همسرم بود از شیفت که اومد سوپرایزش کردم 🥹🥹🥹

من ۵ روز گذشته بود یه حالتایی داشتم ولی نگران بودم بی بی چک منفی بشه هر لحظه منتظر بودم پریود بشم ولی میگفتم خدایا امیدمو ناامید نکن اینو هی تکرار میکردم هرروز لباس نی نی میاوردم نگا میکردم یه روز عصر شوهرم نبودش دیگه دل تو دلم نبود گفتم بذار بی بی چک بزنم ترس استرس دلهره همه حسا رو تجربه کردم یکم خودمو سرگرم کردم تا نگاش نکنم بعد برگشتم دوتا خط پررنگ دیدم همه بدنم خیس عرق دستام یخ کرده بود خیلی حال عجیبی داشتم میگفتم یعنی واقعا باردار شدم هی میچرخیدم حرف میزدم خودمو تو آینه میدیدم باورم نمیشد شوهرم که اومد چای ریختم رفتم بی بی چک گذاشتم تو جعبه اومدم بش دادم اولش حدس زد ولی هرچی میگف میگفتم نه مهمتره .وقتی درشو باز کرد چشاش پر اشک شد گفت دارم بابا میشم بغلم کرد هیچوقت یادم نمیره

وای من خیلی خوب بود شبش از شدت لگن درد نواربهداشتی گذاشتم و خابیدم شب شوهرم گفت صب تست بزن به اصرار شوهرم تست داشتیم منم ۳ ماه اقدام بودم و اون ماه بیخیال ترین بودم دارومصرف کرده بودم برا تنبلی بعد ۶ صب یهو پاشدم برم دسشویی احساس کروم پریود شدم رفتم دیدم ن خبری نیس تست و برداشتم ادرار رو ریختم درجا دوتا خط افتاد اونم دوتا خط پررنگ ۵ روز هم مونده بود ب پریودیم وای انقدر جیغ کشیدم شوهرم زهره ترک شده بود پاشد گف چت شده گفتم تستم مثبت شده دیگ خابمون نبرد اونروز 🥹شوهرم رفت نون بگیره ۲۰۰ داد نونوایی گف اندازه انقدر نذر بده ب مردم 🥹از ذوقش بعد دیگ رفتم ازمایش دادم بتام بالای ۱۰۰۰ بود خیلی حس خوبی بود خداقسمت چشم انتظارا بکنه ایشالا

ولی واسه من خوب نبود🥺همون شب با شوهرم قهرم بودم بعد که دیدم مثبت شد از شدت استرس هیچی نمیتونستم بخورم هی حالم بد میشد وای فاجعه بود

منم🥺 خیلی حس خوبیه خیلییی

عزیزم خداحفظش کنه برات. آمین الهی همه چشم انتظارهادامنشون سبزبشه

سوال های مرتبط

مامان آقا حامی 🩵 . مامان آقا حامی 🩵 . ۵ ماهگی
هیچوقت فکر نمی‌کردم همون جنینی که وقتی بی بی چکم با اون دو خط پر رنگ خبر حضورشو اومدنشو بهم داد تا خود صبح گریه میکردم وازش متنفر بودم ، اونو نابود کننده کل آرزو هامو برنامه هام میدونستم یه مانع که دستو پامو می‌بنده
بهش میگفتم ناخواسته ، میگفتم مهمون ناخونده ، مزاحم کوچولویی که خیلی زود اومده
تو سونو هام منتظر یه مشکل بودم که براش پیش بیادو همه چی تموم شه برگردم به زندگی دو نفره ای که تازه شروع کرده بودیمو برنامه هام بدون مزاحم
متوجه نبودم داره کم کم با بزرگ شدنش ریشه تو وجودم تو قلبم میدوونه متوجه نبودم وقتی فکر انداختنش تو ذهنم میاد ناخودآگاه اشکام میریزه و از خودم متنفر میشم
از همون مزاحم تبدیل شد به « حالا اگه دختر باشه شاید بتونم باهاش کنار بیام »
این پسر کوچولو الان همه جون منه روز شمار اومدنشم بیشتر از همه مشتاق بغل کردنشم ، مشتاق بوسیدنش ، بوییدنش ، دیدنش
اون لباسایی بود که هدیه براش میاوردنو مینداختم گوشه کمد الان هر روز بغل میگیرم تصور میکنم لحظه پوشیدنشو
الان ته همه آرزو هامو برنامه هایی که فکر میکردم نابود شده ختم میشه به همون مهمون کوچولویی که الان صاحبخونه قلب مامانشه
آرزوی یه مادر خوب بود ، یه مادر مسئولیت پذیر ، یه مادر همراه و آگاه برنامه ی یه تربیت عالی
امروز وقتی چشمم میفته به تاپیک اون اقدام های بی ثمر و چشم های منتظر، به اون بی بی چک هایی که منفی میشه و امیدی که برای بار چندم ناامید شد شرمنده میشم شرمنده ی نگاه پر مهری که خدا بهم کرد و من اون رو زهر چشم میدونستم
خواستم این تاپیک اینجا باشه تا هر لحظه جلو چشمم باشه و بخونمش و به اندازه تمام اون ناشکری هایی که کردم سپاسگزار باشم