۵ پاسخ

وقتی میشناسیش چرا باهاش حرف میزنی وقتی میدونی حرف زدن تاثیری نداره و شوهرت نمی فهمه چرا انرژیتو از بین میبری تا مبتونی برای خودت زندگی کن یعنی سر زندگیت باش ولی انگاررمجردی غذا خوب بخور ورزش برو یا کلاس برو هر چیزی که دوست داری و میشه برو با بچت بازی کن انگار شوهری وجود نداره تمام.ادامه بدی اینطوری خودت نابود اون هیچیش نمیشه کلفت تر میشه

باز گفته ببخشید یا گل گرفته همسر من که خیلی مغروره

همه مردا مثه همن

سعی کن ببخشی میدونم سخته برا منم همینطور هست. ولی اگه بازم زدنش رو تکرار کرد پیش مشاوره و اینکه ی گواهی پزشکی بگیر البته جوری که خودش متوجه نشه.

عزیزم... ناراحت نباش همشون عین همن

سوال های مرتبط

مامان باران و بهار مامان باران و بهار ۳ سالگی
بچه ها من ساعت ۱۱بیدار شدم کم کم آماده شدم و تخم مرغ گذاشتم آبپز شه بهار بیدار شد کاراشو انجام دادم و لباس تنش کردم(در این حین بارانم هی میگفت بجای اسباب بازیها حرف بزن)بردم بهداشت واسه واکسن،از اونور ساعت۱برگشتم دیدم هنوز صبونه نخوردن😐تخم مرغها رو پوست کندم برنج گذاشتم خیس بخوره ،نون آب کردم و به باران تخم مرغ دادم خودمم یه چای سرد با کلوچه خوردم ،بعد برنجو پختم ،ناهارو آوردم شوهرمم وقت نداشت چیزی نخورد و رفت ،سفره رو جمع کردم آشپزخونه رو جمع کردم گفتم یکم باسنمو رو زمین بذارم که بهار گریه کرد بغلش کردم و چرخوندم ،بارانم دنبالم.... بعد که بهار رو زمین گذاشتم باران اسباب بازیاشو آورد که بیا بازی ... نیم ساعت باهاش بازی کردم گفتم دیگه بسه ،اونم ناراحت شد و گریه کرد می‌گفت باید باهاش بازی کنم ،یعنی نیم ساعته کوفتی واسه خودم نیستم ،ایا من مقصرم ؟؟؟؟همیشه در طول روز حتی شده نیم ساعت یا بیشتر باهاش بازی میکنم , گاهی هم متفرقه ست هر بار پنج دقیقه ده دقیقه تا یه ساعت دو ساعت بعد که باز بگه بیا بازی ،واقعا عذاب وجدان میگیرم اما می بینم واسه خودمم نمیتونم وقت بذارم اصلا ،شما که دوتا بچه دارید چه میکنید؟قبل از بهار خیلی باهاش وقت میگذروندم اما حالا اصلا نه نمیتونم درست حسابی واسه بهار وقت بذارم نه باران،بیچاره باران هم خیلی درک میکنه و هر بار که بهش میگم کار دارم صبر می‌کنه ،نمیدونم چیکار کنم😢