۱۲ پاسخ

من از از خدامه پسرم یکم ازم فاصله بگیره بتونم کارامو فقط بکنم یه دستشویی نمیتونم برم بخدا که اینجوری سخت تره اینجوری نگو خیلیم باید خوشحال باشی

سر چیه کاری میری گلم

بیخیال بابا حساس نباش.دختر منم به شدت باباییه و همش ذوق باباشو میکنه والا من خیلیم راضیم از این موضوع😁 اتفاقا همیشه به خودم میگم چه خوبه که اینجوریه من میتونم یه تایمی کوتاهی تو روز با خیال راحت مال خودم باشم یا مثلا تو مهمونیا هنش بغل باباشه و واقعا من اینجوری راحت ترم و بیشتر تو مهمونی بهم خوش میگذره البته بیچاره همسرم سرویس میشه😂 بابا بخدا این یه امتیازه ازش استفاده کنین.و یادت باشه بچه بی برو برگرد دست آخر پشت مادرشه

الهی آخی بنده خدااا
ناراحت نشو
مطمئن باش عزیزترین دلچسب ترین فرد تو زندگی پسرت مادر هست

نگران نباش پسر منم همینه پسر من تازه با باباش ۲ روز رفتن شیراز و اومدن اصا منو یاد نکرده😁😂

دختر منم اینطو ره

شاید قهرمیکنه باهات من دخترم خیلی ناجور قهر میکنه با بدبختی اشتی میکنه

وای من خیلی دلم میخاس جای تو باشم،واقعا خیلی عذاب آوره ک حتی ی دسشویی میخای بری خون خون ریزی راه نیوفته پشت در🥲

من اولا که میرفتم سرکار میومدم خونه پسرم تا منو میدید میرفت خودشو پرت می‌کرد زمین و میزد زیر گریه تا چند ساعت هم باهام قهر بود
الان دیگه نه تا من میام خونه میپره بغلم بوسم میکنه
شاید بچه ی تو هم مثل پسر من توقعش میشه که جاش میزاری اینجوری بروز میده

چندروزپیش خواب بودرفتم ارایشگاه بیدارشدشوهرم بردش خونه مادرشوهرم بعدزنگ زدم به شوهرم میگه اصلااسمتم نمیاره بیخیاله

خخخ دخترمنم همینه تاوقتی باهم تنهاییم توخونه همش بهم چسبیده ولی عاشق ادمای جدیده خیلی راحت بامن بای بای میکنه میره خونه زنعموش یایه غریبه بهش محبت کنه میگم برم باهاش اونم باگریه
کوچیکترم بودهمین بودمنم نارحت میشدم مامانم میگفت چرابایدنارحت بشه ازخداتم باشه خدای نکرده یه دکترمیری یه عروسی مراسم پیش میادنمیشه که همیشه دنبالت راه بیفته

عزیزم هم دردیم
دختر من اگ هرچی منو نبینه اصن براش مهم نیس
بعدشم ک میبینه اصن ن بغل میاد ن دلش میخواد با من بیاد
بغل هرکی باشه جز من
خیلی راحت با پدرشوهر مادرشوهرم میره و اصصصصن نمیگه مامان
نمیدونم چرا اینجوری

سوال های مرتبط

مامان علیرضاومحمدرضا مامان علیرضاومحمدرضا ۲ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده