۲۳ پاسخ

تاالان مخفی کردی ب بعدهم میکردی ی چیزایی رونبایدبگی ب شوهرت زیادبها نده

با ی مغذرت خواهی از دلش در بیار،،بگو اشتباه کردم چون زندگی با تو رو دوست داشتم این کار و کردم

با خودت ببر سونو اونو نشون میدن با همین که ببینه خوشحال میشه یادش میره

نمیگفتی قرص نمی‌خورد میگفتی میخوردم میگفتی دکتر رفتم سونو نوشته یه دروغ دیگه میگفتی

تو هم مثل من
نمی‌تونیم جلو دهنمون رو بگیریم

میشه بپرسم چند هفته مرده زایی داشتی و علتش چی بود؟نمیخام ناراحتت کنم ولی منم تجربش کردم

اولا که راست میگه حق داره
دوما چرا گفتی خب🙄😑🤦🏻‍♀️

عزیزم نباید میگفتی اگه از اول نگفته بودی ولی اشکال نداره اول همه اینو تو خودت پذیرشش کن که اونم حق داره از این قضیه ناراحت بشه بعد چند روز بهش فرصت بده این ماجرا رو پذیرش بکنه و تو خودش هضم کنه بعد چند روز که آروم شد برو سراغش شده تو محیط بیرون خونه تو رستورانی جایی به بهانه هوس بارداری بکشون بعد راجب احساساتت بهش بگو...از ترس های زنانه ات از حس ترس مادر نشدنت از همشون بگو و در آخرم بگو حق و بهت میدم ولی الان خوشحالم از تو باردارم و پدر بچمی لطفا به نیت بد داشتن من فکر نکن....احساساتتو باهاش در میون بذار و حتما هم اینو قبول کن که اونم حق داشته ناراحت بشه...عشقتون پایدار باشه عزیزم

نمیگفتی بهش که قرص و قط کردی میگفتی نمی‌دونم چطور شد

تو چشماش نگا کن و بکو

دوست عزیز شرایط مشابه شمارو سال ۹۶ تجربه کردم سرخود دارو مو نخوردم و چند نفری بهم گفتن داره دیر میشه و اینا منم همون ماه باردار شدم همسرم خیلی خوشحال شد ولی بهش نگفتم از قصد دارو رو قطع کردم همین چند وقت پیش بهش گفتم اونم دلخور شد از عدم هماهنگی بین رابطه مون ولی روز بعدش موضوع رو بستیم شما حالا نباید زود میگفتی گذر زمان این مسئله رو حل میکنه حتی اگه حل نشد بعدا بهتر میشه دربارش صحبت کرد

ربطی ندارع خدا داده نمی‌خواست بده با قرص وبی قرص نیس به من هفت سال نداد خونه داشتم ماشین داشتیم شوهرم کار برای خودش بود نداد الان ک همه چیو از دست دادیم این فرشته رو بهم هدیه داد

خب توکه نگفتی تا الان دیگ نمیگفتی .منم پارسال یماه قرص نخوردم شوهرم خیلی ناراحت شد گفت این تصمیم دو نفرس باید شرایط منم درک کنی الان توانشو ندارم بعدا خودش دید که شرایطش بهتر شده گفت بچه دار شیم
الانم بشین پیشش باهاش حرف بزن دستاشو بگیر بگو من اوندفعه که قسمت نشد کلب اسیب هم جسمی دیدم هم روحی هم چندماه بدنم اسیب دید داغون شد و بی ثمر بود هم شب و روز نداشتم اخه اون بچه چند ماه با من بود حسش میکردم هر لحظه خیلی نبودش برام سخت بود تو مردی چون بچه تو بدن تو نبوده حق میدم درک این قضیع برات یکم سخت باشه یکم توام منو درک کن مادر بودن فرا تر از تصور مرداس چون از روز اول مادر با بچه ثانیه ب ثانیه زندگی میکنه
بله بهت حق میدم من روحیه زخی خودمو باید درمان میکردم ولی نا خواسته تورو ناراحت کردم الانم ب شکرانه این کوچولو بدل نگیر شکر خدا که بهمون خدا نظر کرده دوباره بی دردسر و هزینه و شکست

🤣خب چرا گفتییییی اخهههه یه سری چیزا که نباید بگیی
سیاست داشته باش

عزیزم همسرت حق داره
بهتره با یه دعوت به شام از دلش دربیاری

خب حق داشته باید همیشه برای بچه دار شدن همسر هم در جریان باشه و هماهنگ منم بودم ناراحت می شدم

عزیزم بزار بدنیا بیاد بعد ازت تشکر می‌کنه تو ناراحت نباش درست میشه فک نکنم کار اشتباهی کرده باشی بزار بیاد سه تایی برید گردش

نباید میگفتی

چ نیازی بود الان بهش بگی؟

نباید میگفتی

نمیگفتی همه‌چیو‌نباید به مردا گفت

خب پس نمیدونست حتما شما جلوگیری نداشتی که باردار شدی وگرنه چطور باردار شدی

چند روزی بگذره خوب میشه خب نمگیفتی بهش

سوال های مرتبط

مامان لیان و پسری💕💙 مامان لیان و پسری💕💙 روزهای ابتدایی تولد
بچه ها من ی دختر ناز دارم 28 خرداد ماه دو سالش میشع یعنی دوسال پر میکنه این دومیه یجورایی بهویی باردار شدم ولی ت اون مدت ایقد مشکلات گرفتاری داشتیم همسرم برا ی کاری رفته بود عراق نجف من در اون مدت زیاد گرفتاری داشتیم ن برا بچه کلن زندگیمون خیلی بهم ریخته بود الانم زیاد اوکی نیس ولی باز صبر میکنیم اینم تموم بشه خب رفته بود نجف میگف رفتم حرم زیارت کردم و دعا کردم صاحب ی پسر صحیح سالم بشیم وقتی برگشت ایران کلن ت این دوماه سه ماه از هم دور بودیم بدلایلی بعد ک پیش هم برگشتیم بعد سه جهار ماه من باردار شدم و اتفاقا روزای ک پریودیم عقب انداخته بودم نم ولی یادم دقیقا ی مناسبتی برا امام علی بود منم اونروز دعا کردم باردار باشم یعنی دوس داشتم و خب درکمال ناباوری من بعد چن روز تست زدم ک مثبت بود ت شوک موندمم چون فک نمیکردم باردار باشم الانم یجورایی هی نشونه هایی میبینم ب احتمال زیاد اسم پسرمو علی بزارم
من خیلی دوس دارم این اسمو هم کوتاه هم شیک هم معنی خیلی عالی دارع فقط یکم چون اطرافیان زیاد این اسم گذاشتن یکم مردمم

باردارری
فرزندپروری
مامان ویان مامان ویان ۵ ماهگی
امروز میخوام براتون جریان باردار شدن خودم رو بگم
پارت اول
فقط میخوام اینو بگم بهتون اول کار که هیچ چیزی واسه خدا غیر ممکن نیست
من سه ساله عروسی کردم ، دو سال و نیمشو که دانشجو بودم واقعا شرایط باردار شدن و بچه داری نداشتم بعد اینکه دانشگاه تموم کردم میخواستم اول یه کاری واسه خودم دست و پا کنم بعد باردار بشم ، در کل هم چون سن خودمم کم بود و بنظرم هنوز واسه بچه داری وقت زیاد بود و دوست داشتم بچه داری رو واسه وقتی بزارم که واقعا دیگه به یه بچه تو زندگیم احتیاج داشته باشم
اینم بگم من در کل اهل دارو و قرص خوردن نبودم واسه همین از روز اول جلوگیریم طبیعی بود
البته همسرم بشدت بچه دوست داشت و بعد دانشگاهم همون دی ماه فوری بچه میخواست اما خب من هر دفعه یه بهونه میاوردم
واسه استخدامی آموزش و پروش شرکت کردم همسرمم از طرفی واقعا بچه میخواست گفت حداقل بیا بریم دکتر قرص و اینا بگیر شروع کن و آزمایش قبل بارداری و اینا بده تا سه چهار ماه دیگه هم آزمونتو دادی هم نتایج اومده
با اینکه راضی نبودم ولی خب گفتم حالا برمم دکتر خالی از لطف نیست اینم بگم همیشه تو ذهنم اینطوری بود که من نازایی دارم و راحت بچه دار نمیشم نمیدونم چرا ولی خب توی تصوراتم اینطور بود با اینکه پریود هامم هنیشه منظم بود و مشکل خاصی نداشتم ولی خب مثلا جاهای سرد مینشستم توی حموم مینشیتم توی پریود حموم میرفتم و همه میگفتن فردا کار دست خودت میدی بچه دار نمیشی
مامان معجزه مامان معجزه ۶ ماهگی
خانما من با خواهر شوهرم و جاریم وسطی خیلی دوستیم با جاریم ک قبل عروسی دوست بودیم .من ک باردار شدم ب این دوتا گفتم ک دوقلو باردارم ولی گفتم ب کسی نگن اونا هم استقبال کردن گفتن اره براچی بگی نمیخواد بگی .سرکلاژ کردم استراحت مطلق شدم مجبور شدم ب مادر شوهرمم گفتم .
در صورتی ک هیچ کدوم از فامیل های من اصلا خبر نداره حتی باردارم
من ب مادر شوهرم گفتم ک نمیخوام کسی بدونه دو قلو باردارم الکی خودمو بندازم رو چشم و اینکه من خودم از وضعیتم هنوز مطمئن نیستم
.گفت خب شکمت پیداس نمیشه اگه کسی پرسید دروغ بگم
من فقط میگم ک اره بارداره .
حالا من بعد انومالی بهش گفتم جنسیت دختر و پسرن
.یک ساعت بعد دیدم کل فامیل بهم زنگ ک تبریک بگن.
من خیلی ناراحت شدم ک رفته ب همه کفته
و این ک ب همه گفته پسره
چرا نگفته دختره؟؟؟؟؟
اصلا من شاید میخواستم جشن تعیین جنسیت بگیرم
ب شوهرم گفته بودم الان میگه همه میدونن دیگه چ جشنی بگیریم
.
خلاصه دیشب اومده خونمون باهام بحث میکنه
خیالش راحت شده ب همه کفته باردارم اونم پسر
الان داره باهام بحث میکنه دعوا میکنه چرا نمیزاری بگیم دوقلو بارداری
گفتم دلم نمیخواد من هنوز جرات ندارم برا خودم لباس بارداری بخرم از بس ک همش چالش و استرس دارم
حالا میگه اگه نمیخواستی کسی بدونه دو قلو بارداری چرا پس به صبا(جاریم)گفتی ولی ب جاری بزرگت نگفتی چون جاری بزرگه بچه خواهرشه
مامان کوچولوی قشنگم مامان کوچولوی قشنگم هفته بیست‌وهفتم بارداری