تاالان مخفی کردی ب بعدهم میکردی ی چیزایی رونبایدبگی ب شوهرت زیادبها نده
با ی مغذرت خواهی از دلش در بیار،،بگو اشتباه کردم چون زندگی با تو رو دوست داشتم این کار و کردم
با خودت ببر سونو اونو نشون میدن با همین که ببینه خوشحال میشه یادش میره
نمیگفتی قرص نمیخورد میگفتی میخوردم میگفتی دکتر رفتم سونو نوشته یه دروغ دیگه میگفتی
تو هم مثل من
نمیتونیم جلو دهنمون رو بگیریم
میشه بپرسم چند هفته مرده زایی داشتی و علتش چی بود؟نمیخام ناراحتت کنم ولی منم تجربش کردم
اولا که راست میگه حق داره
دوما چرا گفتی خب🙄😑🤦🏻♀️
عزیزم نباید میگفتی اگه از اول نگفته بودی ولی اشکال نداره اول همه اینو تو خودت پذیرشش کن که اونم حق داره از این قضیه ناراحت بشه بعد چند روز بهش فرصت بده این ماجرا رو پذیرش بکنه و تو خودش هضم کنه بعد چند روز که آروم شد برو سراغش شده تو محیط بیرون خونه تو رستورانی جایی به بهانه هوس بارداری بکشون بعد راجب احساساتت بهش بگو...از ترس های زنانه ات از حس ترس مادر نشدنت از همشون بگو و در آخرم بگو حق و بهت میدم ولی الان خوشحالم از تو باردارم و پدر بچمی لطفا به نیت بد داشتن من فکر نکن....احساساتتو باهاش در میون بذار و حتما هم اینو قبول کن که اونم حق داشته ناراحت بشه...عشقتون پایدار باشه عزیزم
نمیگفتی بهش که قرص و قط کردی میگفتی نمیدونم چطور شد
تو چشماش نگا کن و بکو
دوست عزیز شرایط مشابه شمارو سال ۹۶ تجربه کردم سرخود دارو مو نخوردم و چند نفری بهم گفتن داره دیر میشه و اینا منم همون ماه باردار شدم همسرم خیلی خوشحال شد ولی بهش نگفتم از قصد دارو رو قطع کردم همین چند وقت پیش بهش گفتم اونم دلخور شد از عدم هماهنگی بین رابطه مون ولی روز بعدش موضوع رو بستیم شما حالا نباید زود میگفتی گذر زمان این مسئله رو حل میکنه حتی اگه حل نشد بعدا بهتر میشه دربارش صحبت کرد
ربطی ندارع خدا داده نمیخواست بده با قرص وبی قرص نیس به من هفت سال نداد خونه داشتم ماشین داشتیم شوهرم کار برای خودش بود نداد الان ک همه چیو از دست دادیم این فرشته رو بهم هدیه داد
خب توکه نگفتی تا الان دیگ نمیگفتی .منم پارسال یماه قرص نخوردم شوهرم خیلی ناراحت شد گفت این تصمیم دو نفرس باید شرایط منم درک کنی الان توانشو ندارم بعدا خودش دید که شرایطش بهتر شده گفت بچه دار شیم
الانم بشین پیشش باهاش حرف بزن دستاشو بگیر بگو من اوندفعه که قسمت نشد کلب اسیب هم جسمی دیدم هم روحی هم چندماه بدنم اسیب دید داغون شد و بی ثمر بود هم شب و روز نداشتم اخه اون بچه چند ماه با من بود حسش میکردم هر لحظه خیلی نبودش برام سخت بود تو مردی چون بچه تو بدن تو نبوده حق میدم درک این قضیع برات یکم سخت باشه یکم توام منو درک کن مادر بودن فرا تر از تصور مرداس چون از روز اول مادر با بچه ثانیه ب ثانیه زندگی میکنه
بله بهت حق میدم من روحیه زخی خودمو باید درمان میکردم ولی نا خواسته تورو ناراحت کردم الانم ب شکرانه این کوچولو بدل نگیر شکر خدا که بهمون خدا نظر کرده دوباره بی دردسر و هزینه و شکست
🤣خب چرا گفتییییی اخهههه یه سری چیزا که نباید بگیی
سیاست داشته باش
عزیزم همسرت حق داره
بهتره با یه دعوت به شام از دلش دربیاری
خب حق داشته باید همیشه برای بچه دار شدن همسر هم در جریان باشه و هماهنگ منم بودم ناراحت می شدم
عزیزم بزار بدنیا بیاد بعد ازت تشکر میکنه تو ناراحت نباش درست میشه فک نکنم کار اشتباهی کرده باشی بزار بیاد سه تایی برید گردش
نباید میگفتی
چ نیازی بود الان بهش بگی؟
نباید میگفتی
نمیگفتی همهچیونباید به مردا گفت
خب پس نمیدونست حتما شما جلوگیری نداشتی که باردار شدی وگرنه چطور باردار شدی
چند روزی بگذره خوب میشه خب نمگیفتی بهش
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.