امروز میخوام براتون جریان باردار شدن خودم رو بگم
پارت اول
فقط میخوام اینو بگم بهتون اول کار که هیچ چیزی واسه خدا غیر ممکن نیست
من سه ساله عروسی کردم ، دو سال و نیمشو که دانشجو بودم واقعا شرایط باردار شدن و بچه داری نداشتم بعد اینکه دانشگاه تموم کردم میخواستم اول یه کاری واسه خودم دست و پا کنم بعد باردار بشم ، در کل هم چون سن خودمم کم بود و بنظرم هنوز واسه بچه داری وقت زیاد بود و دوست داشتم بچه داری رو واسه وقتی بزارم که واقعا دیگه به یه بچه تو زندگیم احتیاج داشته باشم
اینم بگم من در کل اهل دارو و قرص خوردن نبودم واسه همین از روز اول جلوگیریم طبیعی بود
البته همسرم بشدت بچه دوست داشت و بعد دانشگاهم همون دی ماه فوری بچه میخواست اما خب من هر دفعه یه بهونه میاوردم
واسه استخدامی آموزش و پروش شرکت کردم همسرمم از طرفی واقعا بچه میخواست گفت حداقل بیا بریم دکتر قرص و اینا بگیر شروع کن و آزمایش قبل بارداری و اینا بده تا سه چهار ماه دیگه هم آزمونتو دادی هم نتایج اومده
با اینکه راضی نبودم ولی خب گفتم حالا برمم دکتر خالی از لطف نیست اینم بگم همیشه تو ذهنم اینطوری بود که من نازایی دارم و راحت بچه دار نمیشم نمیدونم چرا ولی خب توی تصوراتم اینطور بود با اینکه پریود هامم هنیشه منظم بود و مشکل خاصی نداشتم ولی خب مثلا جاهای سرد مینشستم توی حموم مینشیتم توی پریود حموم میرفتم و همه میگفتن فردا کار دست خودت میدی بچه دار نمیشی

۴ پاسخ

ادامش

باحال بود

خب بقیش عزیز

بقیش عزیزم کنجکاو شدم😁

سوال های مرتبط

مامان 🦋🩵🌊 مامان 🦋🩵🌊 هفته هفدهم بارداری
خب خانومای گل به مشورتتون نیاز دارم
شاید بهتر بود صبح میپرسیدم شاید نبینید تاپیکمو،ولی الان ذهنمو درگیر کرده این موضوع
من سونوی ان تی دادم همه چیز اوکی بود جواب آزمایش ان تی هم دوشنبه میاد
منتها الان مشکل اینه که من هنوز بارداریمو به هیچکدوم خانواده ها نگفتم، چون همش 8 ماه از عروسیم گذشته و باردارم و دلیل دیگه اینکه سنم پایینه و همش فکر این بودم بعد دوسال حداقل بچه دار شیم، از طرفی تو خانواده همسرم سه تا زوج هستن که به ترتیب از عروسی هرکدوم 2،4،8 سال میگذره هنوز اقدام به آوردن بچه نکردن.
الان هم نگران واکنش خانواده خودمم، هم تا حدی نگران قضاوت بیجای اونا که چرا انقد عجول بودیم، هرچند واقعا میدونم به کسی مربوط نیست چون کل مسئولیتا و زحمتش با من و پدرشه و من ته دلمم دوست نداشتم فاصله سنی بچم و پدرش از این بیشتر شه، ولی خب باز خیلی ذهنم درگیره چطوری خبر بارداری مو بدم :)) یعنی دست خودم نبود تا شکمم نمیومد بالا به کسی نمیگفتم، ولی بخاطر طول سرویکسم باید استراحت کنم پایینتر نیاد و اینطوری رفتارام مشکوک میشن..

به هرحال جواب ازمایش ان تی بیاد میگم بهشون هرطوری شده،
فقط اینکه ایده ای دارین چطوری بگم بهشون؟مثلا باید غافلگیرشون کنم؟:))
شماهم تو همچین موقعیتی بودین؟ واکنش خانواده هاتون چی بود؟
ببخشید طولانی شد..حتی دوستامم نمیدونن هیچکس نیست راجب این موقعیت باهاش حرف بزنم :))❤️‍🩹
مامان ویان مامان ویان هفته سی‌وسوم بارداری
مامان دیانا💗دلارام مامان دیانا💗دلارام هفته سی‌ودوم بارداری
دوستان من الان بیکار بودم خواستم از تجربه هام براتون بگم از بارداری و بچه داری. اول از همه من بارداری اولم 18 سالم بود. و از اول که بیبی چک زدم گفتم دختره تا سونو به وقتش گفت دختره . از همون پنج هفته تا 12 هفته به شدت تهوع داشتم خیلی لاغر و کم اشتها شده بودم و اصلا هم زشت نشده بودم آخرا خیلی تپل و خوشگل شده بودم. شکمم اصلا دیده نمیشد اینارو میگم که دل خوش علایم نباشید که بگید این علایم مال دختره یا پسر. طعم ترش دوست داشتم هم شیرین لواشک میخوردم همش از هفته 18 به بعد همه چی میخوردم سرحال شده بودم و زرنگ. یه چیز مهم بگم چون اول ازدواج مون بود همیشه رابطه داشتیم که من همه نوع عفونت هارو گرفتم توی بارداری داغون شدم . و از اول پیادروی کردم و آمادگی جسمی و روحی گرفتم برای زایمان طبیعی که با آمپول فشار دقیق همون تاریخی که سونو قلب و بهداشت گفت زایمان کردم.1400/10/5 بعد من هیچ کسی رو نداشتم همه کارامو خودم کردم شدم یه مادر قوی . و سر این نی نی بگم که از اول خیلی حالت تهوع دارم شدید تر از شدید از هیچی خوشم نمیاد هیچی هوس نمیکنم از همه چیز بدم بیاد از هر بویی. نه شیرنی دوست دارم نه ترشی زشت هم نشدم عادی هستم لاغر شدم رابطه ندارم و خداراشکر عفونت نگرفتم.. حس نمیکنم. نی نی چی هست🤔😅😐حال روحیم خیلی خرابه خونه نشین شدم کلا همش سردمه. تصمیم به زایمان طبیعی دارم . ولی بنا به دلایلی که عمل تورشن داشتم شاید سز بشم معلوم نیست هنوز دکتر شخصی انتخاب نکردم. دیگه همین شما هم از تجربه هاتون بگید ببینم مثل هم هستیم یا نه. در ضمن دخترم دی ماه میشه چهار سالش و خیلی راضیم که حامله شدم چون دخترم خیلی ذوق داره و دیگه تنها نیست. شرایط مون هم خیلی بهتر شده