۶ پاسخ

بهتر که قهر کرد ککه خانوم همینا میشینن میگن وااا ما هم بچه بزرگ کردیم و فلان. همین دیگه نشون دادن بچه بزرگ کردنشونو همینقد عقلشون میرسه که جلو بچه دعوا میکنن و بعد هم اعتراض میکنن که چرا رفتی

به درک که قهر کرد.مهم بچته

به یه ورت🤣 اون کلا دنبال بهونه بوده زودتر قهر کنه

قهر کنه مهم نیست.

چه لوس😂😂خب بگو میخواستم برم راحتتر به دعواتون برسید

تن و بدنم هنوز داره میلرزه خدا شاهده

سوال های مرتبط

مامان دلبندای مادر مامان دلبندای مادر ۲ سالگی
بعد از مدتها امشب شب نشینی با ۴ تا خاله هام و مامانم قرار گذاشتیم بریم خونه پسر کوچیکه خاله بزرگم. چند ماه ازدواج کردن ماهم گفتیم جهاز و ابنا نرفتیم یه شب شب نشینی بریم
دیگه خلاصه رفتیم و خداییش هم خوش گذشت گفتیم خندیدیم
بچه های منم اذیت بخصوص نداشتن و مشغول بازی با اسباب بازی بودن
پسر یکی از خاله هام ۶ سالشه (کارن)
اومد بدوعه پاش گیر کرد به پای بچه من و بنده خدا با زانو خورد زمین
از طرفی خیلی لاغر و ضعیفه پاش بچه خیلی درد گرفت
بچه منم که پاش توسط کارن لگد شده بود خیلی گریه کرد من همینطور مشغول گریه بچم بودم که متوجه نشده بودم شوهرم داد زده سر کارن و به اصطلاح دعواش کرده
خاله هام و بابای کارن دیدم همشون اخم کردن و پا شدن که برن خونه هاشون
انگار آب سرد ریختن روم
از خجالت نمیدونستم چی بگم و چیکار کنم
فقط عرق شرم میریختم و داشتم خفه میشدم
اومدیم تو ماشین اینقدر حرص خوردم هرچی گفتم شوهرو جواب نداد انگار متوجه اشتباهش شده بود ولی شرمندگیش موند برای من
از خاله ام (مامان کارن) شوهرش و پسرخاله ام و زنش خیلی بیشتر خجالت کشیدم😔😔😔
شما جای من بودین چیکار میکردین؟
مامان کیان مامان کیان ۲ سالگی
مامان Arad مامان Arad ۲ سالگی
مامانا من ی هفتس بخاطر کم‌خونی شدیدی که دارم آمپول میزنم دکتر داده بعد ب جور خواب اوره من همیشه درارو از ترسم قفل میکنم میخابم و همیشه آراد وقتی از خواب بیدار میشه من باید بغلش کنم کلی بوسش کنم ماساژ بدم بهشو تا اوکی شه امروز باباش گفته خونه گرمه درو پاشده باز گذاشته ساعت ۱۰ بچه ها تو کوچه داشتن بازی می‌کردن آراد با صدای اونا پاشده بدون اینکه متو بیدار کنه رفته درو باز کرده جلوی در جالرو گذاشته که بسته نشه بعد جلو در ب بچه ها نگاه کرده یهو پاشدم از خواب دیدم آراد پیشم نیست اتاق نگاه کردم اینور اونور دیدن نیست یعنی ب معنای واقعی تپش قلب گرفتم داشتم سکته میکردم نمی‌دونم چجوری چادر سر کردم فرار کردم تو کوچه دیدم داره با بچه ها بای بای می‌کنه درو ببنده بیاد خونه از بچه ها پرسیدم کی اومد کوچه گفتن خاله نیم ساعت اینا بود اینجا بود
بعد اومد خونه ی کوچولو سرش داد زدم رفت عروسک بغل کرد با من قهر کرد
من خیلی مواظب ارادم این اتفاق برا مد افتاد بخدا ی وجب نمیزارم ازم دور بشه همش استرس دارم یعنی اگه می‌رفت چی میخاستم بکنم